اعلام موجودیت

اعلام موجودیتیکی بود ، یکی نبود. آن یکی که وجود داشت ، چه کسی بود؟ همان خدا بود وغیر از خدا هیچکس نبود. این قصه را جدی بگیرید که غیر از خدا هیچ کس نیست .خوب به سلامتی امروز روز افتتاحیه بلاگ من است، زیاد خوشحال نیستم چون قرار نیست اتفاق خاصی بیفتدخیلی با خودم کلنجار رفتم که بلاگ را با چه خط مشی و چه عنوانی راه اندازی کنم ولی خوب به نتیجه خاصی نرسیدم . خودم علاقه دارم از روزمرگی خارج باشد چون الان همه به اندازه کافی اسیر روزمرگی هستند .با نگاهی به بلاگ دیگران پی به این بردم که هر کسی یک استفاده ای از بلاگش می کند ، یکی مطالب عاشقانه را می نویسد که خوب ماشاءالله تا دلتان بخواهد در هر سایتی پیدا می شود ، متاسفانه جوانان زیادی از نسل من تا یک نوشته یا شعری را می بینند که در آن دو کلمه از عشق، یار، لب، بوسه، چشم، نگاه و ….. میبینند تا آخر مطلب را می خوانند بدون اینکه توجه خاصی به محتوای نوشته داشته باشند، متاسفانه کیفیت قربانی کمیت می شود و باز هم متاسفانه هر کسی با دوست پسرش یا دوست دخترش قهر می کند خوراکش شده یک آهنگ غمگین و بعد هم نمی دانم چی میشه که این حس بهش دست میدهد که حالا که خر تو خر یک شعری هم ما بگوییم و جالب اینجاست که می نویسد و گریه می کند و خیال می کند با خوندن این اراجیف بقیه هم گریه می کنند ولی نمی داند تنها کسانی گریه می کنند که مانند خودش پای یک آهنگ غمگین نشسته اند . پس این دسته از آدمها زیاد باب میل نیستند چون ترویج غم می کنند در حالیکه دنیا سرتاسر شادی است .دسته دیگر بلاگها مربوط به علم ودانش می شود ، وقتی پیش خودم فکر می کنم که اگر قرار بود در این زمینه من بلاگ داشته باشم خودم از کار خودم خندم می گرفت حالا ببینید که مردم چی می گویند. خوب متاسفانه یک دسته آدمها هستند تا چهار تا کتاب می خوانند خیال می کنند علامه دهر شدند و می توانند در مورد هر چیزی سخنرانی کنند و به دیگران چیز یاد بدهند ولی وقتی به زندگی خودشان دقت می کنید می بینید که کمیت خودشان نیز لنگ می زند . پس در مورد علم و دانش نیز من نمی توانم چیزی بنویسم چون سوادش را ندارم، فقط همین مانده که چند نفر دیگر هم با حرفهای من گمراه بشوند .دسته دیگر بلاگها مربوط می شوند به مذهب و فرهنگ که همیشه دغدغه انسانها بوده است، ولی این دسته نیز چنگی به دل نمی زنند چون تازگیها فهمیدم که جدل در دین نوعی نادانی است که فقط ابلهان به آن مشغول هستند، وقتی خدا خودش می فرماید که از ابتدا تا انتها دین من یکی بوده و شما انسانها آنرا فرقه فرقه کرده اید من نمی دانم مردم چه اصراری دارند که از طرف خدا در مورد دین خدا با هم جدل کنند و خود در بین خود تفرقه ایجاد کنند و جالب تر اینجاست که همه آنها ادعا می کنند که خدا با آنهاست حال که اصلا معلوم نیست که آیا خودشان نیز با خدا هستند !!! پس بهتر دیدم که خودم را با یکی بودن با آنها خارج کنم تا شاید یکی کمتر ، بهتر باشد.پس با این همه اشکال بلاگ را با چه عنوانی آغاز کنم ، تنها راهی که می ماند همان راه قدیمی است که من هم پیروی میکنم ، یعنی حرف اول و آخر هر داستانی که سرش به تنش می ارزد و آن این است :یکی بود ، یکی نبودتمام ما از کودکی با این جمله در آغاز هر داستانی آشنا هستیم ولی هیچکدام از ما در آن دقت نکردیم که واقعا تمام داستان همین جمله است یکی بود و یکی نبود . یعنی زمانی که هیچکس نبود فقط یکی بود آن هم فقط او بود و در آخر داستان هم به همین جمله بر می خوریم که یکی بود ، یکی نبود ، یعنی که همه نیستند و فقط او هست .الهی شکر که تم بلاگ مشخص شد : یکی بود ، یکی نبود

Author: admin

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *