جستارهایی در باب لاس زدن پروردگار

جستارهایی در باب لاس زدن پروردگار

مدتی است درگیر پرسش عباس میرزایی شده‌ام. پرسش عباس میرزایی همان پرسش معروف “ما چگونه ما شدیم؟” است که صادق زیباکلام نیز کتابی در همین مورد دارد. البته اگر فکر کرده اید که من زیباکلام را قبول دارم و میخوام حرف های مفتش را منتشر کنم اشتباه کرده اید. این مقاله قصد دارد به یکی از پرسش های ذهنی ممنوعه انسان ها اشاره کند.اگر سه یا چهار سال به عقب برگردیم. دلار 3000 تومانی را میابیم شاید هم 5000 تومانی. یادش بخیر به خاطر 2000 تومان گران شدن قیمت دلار ناراحت می‌شدیم. اما این روزها اگر از همه مشکلات مالی که ما را به فارسی سخت دارد نوازش میکند هم بگذریم، میرسیم به مرگ چند صد نفر در روز و خانواده هایی که درگیر سوگ می‌شوند آن هم سوگی که در آن نمی‌توانیم بازماندگان را بغل کنیم و از آن ها حمایت عاطفی کنیم.شاید مرگ در اطرافتان نباشد. چه بهتر که نیست. اما احتمال خیلی زیاد مشکلات روانی ناشی از قرنطینه را لمس کرده ایم. به شخصه هم افسردگی گرفته ام و هم اختلالات خواب و هم افزایش وزن مرا بیچاره کرده.پرسش عباس میرزایی را یک بار دیگر مطرح میکنم. چه شد؟ چه بر سرمان آمد؟ چرا این همه بلا؟میدانید پرسش عباس میرزایی چگونه ایجاد شد؟ تا قبل از دوره قاجار ایرانی ها همیشه یکی از قدرت های دنیا بوده اند. و این ذهنیت برای آن ها ایجاد شده بود که خداوند مهربان است و به ملت مسلمان و مومن کمک میکند. شاه هم احتمالا یکی از نعمت های خدا بوده که از طرف خداوند قرار است شکوه ملت مسلمان و به خصوص شیعه را به حد اعلا خود برساند. و روزگار اینگونه سپری میشد که ایرانی ها در هیچ جنگی شکست نمی‌خوردند و شکوه و اقدارِ ملتِ مسلمانِ ایران، آسمان را جر میداد. در جنگ جهانی اول و دوم ملت مسلمان ایران حتی نتوانست لحظه ای در مقابل “رزمندگان” روس بایستد. و بعد از شکست های متوالی که ایرانی‌ها چپ و راست از روس ها می خوردند از خودشان پرسیدند “مگر خدا مهربان نبود؟” مگر خدا پشتیبان مسلمانان نبود؟ و اینجا بود که ایمان افسانه‌ای در بعضی افراد فروکش کرد.همان ملتی که قلیان کشیدن را روزگاری در حکم جنگ در مقابل منجی و امام خود می‌دید حال با پرسشِ “آیا خدا وجود دارد؟” مواجه شده. افراد از خود سوال میگردند مگر خدا مهربان نبود؟ مگر همیشه هوای ما را نداشت؟ پس چه شده که الان هوای اجنبی های روس و کافران انگلیسی را دارد؟این روزها من هم همین حس و حال را دارم. خدایی که این روزها این همه کودک را می کشد. این همه انسان جوان که هزاران آرزو برای خود دارند را از بین می‌برد. خدایی که بسیاری از بنده های خودش را افسرده کرده که حتی انگیزه پایین آمدن از تخت را ندارند مهربان است؟ شاید بگویید که خدا این کارها را نمیکند. پس عمه من تمام دنیا را بهم ریخته؟ پدرم دیروز داشت از خدا تعریف میکرد و میگفت ببین اگه خدا بخواد در یک چشم بهم زدن تمام دنیا را بهم میرزد و چهره همه انسان ها را با ماسک تغییر میدهد. سوال اینجاست که مگر خدا مریض است؟!!! چرا باید این همه خانواده را اذیت کند؟ چرا باید این همه انسان را افسرده، بیکار و فقیر کند که از شدت فقر سطل آشغال‌ها را بگردند تا شاید غذایی برای خوردن پیدا شود.الان یک سری بدون هیچ فکری میگویند ” امتحان الهی”. اما فکر کنم این بحث به تئوری قوی‌تری برای پاسخ احتیج دارد.و اما در باب عنوان این مقاله. شاید یک روزی که خدا داشت با اعداد مرگ و میر بنده هایش بازی میکرد صدای خنده یکی از زیبا رویان عالم معنا را شنید که علت آن صدای خنده تغییر آمار انسان هایی که بیچاره می‌شوند بود. خدا که دلش رفته بود و سعی در جلب توجه این بانوی عالم معنا داشت ( البته شاید جنسیت اون بالاها بی معنی باشه) کمی بیشتر آمار را تغییر داد و به آن زیبا روی فرمود “حال کردی؟؟” کار های دیگری هم بلدم. مثلا این کودک آفریقایی را میبینی؟ یک هفته است غذایی نخورده. به زودی قرار است غذای لاشخورها شود. و این گونه بود که خداوند نیز درگیر لاس زدن با آن موجود زیبا شد. و ما اینگونه ما شدیم.میدانم چه میخواهی بگویی!! این کودک آفریقایی باید نشانه ای باشد که انسان ها به خودشان بیاییند و این وضع جهان را تغییر بدهند.و جواب من به شمایی که این حرف رو زدی اینه: “برو نجات بده. چرا منتظری؟ برو دیگه!!” بله همین جواب خاتمه ای بود برای این مقاله.از همه عزیزانی که راه حلی برای برگشتن هزاران ملحد به راه حق دارند شدیدا دعوت می شود که زیر همین پست ارائه کنند. چرا که به زودی تبعات تغییر عقیده بسیار فراگیر می شود. و شاید ورژن جدیدی از بی دینی را مشاهده کنیم در حالی که در شناسنامه دینی مثل اسلام نوشته شده.پی نوشت: قطعا هدف از نوشتن این مقاله ترویج بی دینی یا بی خدایی نیست و با کمی درایت می توان متوجه شد که برعکس است و به دنبال راه حلی برای مقابله با این ذهنیت است. پس لطفا قبل از جر دادن پیراهن خود برای بازگو کردن ذهنیت انسان ها در این روزها چاره ای بیاندیشید.

Author: admin

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *