تجربه مصاحبه کاری با شرکت سرمایه‌گذاری کانادایی

تجربه مصاحبه کاری با شرکت سرمایه‌گذاری کانادایی

پارسال پذیرش دکترا گرفتم از یه دانشگاه فرانسوی در کانادا برای رشته مدیریت نوآوری Innovation Management و خوب خیلی دوست داشتم بیست ساعتی که اجازه کار دارم رو هم یه جایی مشغول بشم که بتونم با صنعت هم در ارتباط باشم و از دانش هم استفاده کنم.توی لینکداین دیدم یه شرکت سرمایه گذاری کانادایی به اسم Front Row Venture Capital فقط دانشجو استخدام میکنه و فقط هم روی استاراتاپ‌هایی که فاندرهاش دانشجو هستند سرمایه گذاری میکنه. دیدم که یه فرصت عالیه که باهاشون همکاری کنم. از اونجایی هم که استاراتاپ مون برای اینکه نتونستیم با سرمایه‌گذار کانادایی‌مون به توافق برسیم شکست خورده بود، تصمیم گرفتم برای پوزیشن Investment Associate اپلای کنم. یعنی توی تیمی که استاراتاپ‌ها رو ارزیابی می کردن مشغول به کار می‌شدم و فکر کردم اینطوری نحوه همکاری و زبون سرمایه‌گذارها رو یاد می گیرم. اول از همه اینکه پروسه استخدام نزدیک ۳ ماه زمان برد. اپلیکیشن فرمی که یه عالمه سوال داشت رو خیلی با دقت پر کردم و حدود یه هفته برای تکمیل کردنش وقت گذاشتم. بعد از سه هفته ایمیل زدن و یه تسک فرستادن که خواسته بودن دو تا استاراتاپ کانادایی رو در دو صفحه تحلیل کنم و بگم که در نهایت کدوم یکی رو برای سرمایه گذاری انتخاب میکنم. برای این تسک سه روز وقت دادن و از اونجایی که هیچ تجربه‌ قبلی در حوزه جذب سرمایه و این حرف‌ها نداشتم. خیلی ترسیده بودم که نکنه نتونم این تسک رو درست انجام بدم و تصمیم گرفتم از یکی از دوست‌هام که سرمایه گذار با تجربه‌ای بود کمک بگیرم ولی بعدش پشیمون شدم و گفتم اوکی ریسرچ میکنم و هر چی به ذهنم برسه رو می‌نویسم. اونا قراره که منو استخدام کنن نه دوستم رو و باید خودم انجامش بدم.خلاصه که تمام مدتی که وقت داشتم رو رفتم کتابخونه ملی نشستم و موبایلم رو خاموش کردم و فقط روی تسک کار کردم. فکر کنم برای اولین بار واقعا داشتم کار عمیق رو تجربه می‌کردم. به موقع تسک رو براشون فرستادم و چند روز بعدش گفتن که خیلی کیس استادی Case Study خوبی نوشتم و می‌خوان که باهام مصاحبه کنن. سه تا مصاحبه پشت سر هم ست کردن با سه تا از بچه‌های تیم و من باید همه حرف‌ها رو سه بار از اول می گفتم. همش فکر می‌کردم خوب چرا هر سه تاشون توی یه میتینگ نیومدن. اینقد با ذوق و شوق خودم رو پرزنت کردم و دلیل اینکه دوست دارم باهاشون همکاری کنم رو بایند کردم به تجربه‌های قبلی‌ام و رشته‌ای که می‌خوام بخونم. مصاحبه کننده‌ها هم خیلی خوششون میومد و میگفتن چقدر خوبه که دقیقا میدونم که چرا می‌خوام توی این شرکت و این پوزیشن کار کنم. البته که کلی تمرین کرده بودم و همه سایت‌شون هم زیر رو کرده بودم. چند روز بعد ایمیل زدن و گفتن که قبول شدم و بهم تبریک گفتن. Work photo created by freepik – www.freepik.comدر آخر اینکه ویزای تحصیلی‌ام ریجکت شد و نتونستم کارهایی که دوست داشتم رو انجام بدم ولی این تجربه به من یاد داد که هیچ چیزی توی این دنیا دست نیافتنی نیست و توانمندی‌های جدیدی رو در خودم کشف کردم که تا قبل از این حتی نمی‌دونستم که این قابلیت‌ها رو دارم.در بلاگ بعدی تسکی که نوشتم رو میزارم، همش به انگلیسی هستش ولی فکر کردم شاید برای یه نفر مفید باشه و کمکش کنه. راستی بعد از این تجربه ریجکشن ویزا یه توییت زدم و گفتم که کی‌ها دوست دارن که بهم انرژی بدیم و همدیگه رو حمایت کنیم برای مهاجرت و این توییت باعث شد که الان یه گروه تلگرامی تقریبا ۵۰۰ نفره شدیم و هر هفته با یکی از بچه‌هایی که مهاجرت کردن یه گپ دوستانه داریم و از تجربیاتشون برامون میگن و بعدش هم ویدیوها رو میزاریم روی یوتیوب. خوشحال میشم اگر شما هم دوست دارید به جمع ما بیاید و از تجربه‌هاتون برامون بگید. به نظرم مهاجرت و انتخاب کشور خیلی قدم بزرگ و مهمی در زندگیه و باید با فکر و شناخت درست در موردش آگاهانه تصمیم گرفت ولی در نهایت باور دارم که هر اتفاقی که بیفته بهترین اتفاقه.

Author: admin

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *