علم بهتر است یا ثروت #روایتگرباش

علم بهتر است یا ثروت #روایتگرباش#روایتگرباشما به علم و ثروت احتیاج داریم تا در آینده آدم موفق و مفیدی در جامعه بشویم و هر دو در زندگی ما بسیار مهم هستند.اما به نظر من علم بهتر از ثروتی است که از خانواده به آدم می رسد چون ثروتمندانی که هیچ علمی ندارند نمی توانند به خوبی از این ثروت استفاده کنند و بعد از مدتی آن را برای کارهای بی فایده هدر می دهند.اما کسانی که به دنبال یاد گرفتن علم و دانش هستند در آینده می توانند کارهای مفیدی برای مردم انجام دهند و ثروت هم به دست می آورند.اما خیلی از آدم ها هم هستند که با این که سواد زیادی ندارند اما به خاطر تلاش و کار زیادی که کرده اند به ثروت رسیده اند و با پولی که دارند به آدم های فقیر هم کمک می کنند.به نظر من هم علم و هم ثروتی که آدم با تلاش خودش به دست می آورد هر دو وقتی خوب هستند که برای خدمت کردن به بقیه مردم از آن ها استفاده شوند نه این که آدم با آن به دیگران پز بدهد.زمانی که به خانه رفتم و موضوع انشا را به مادرم گفتم تا از او کمک بگیرم ، او به من گفت که این موضوعی بوده که همیشه به آن فکر می کرده و همه همیشه درباره آن نوشته اند اما هیچ کس نمی تواند بگوید کدام یک از این ها بهتر است. چون هر کسی نظر متفاوتی دارد و در هر شرایطی یکی از این دو موضوع می تواند موثر باشد.مادرم به من توضیح داد که بعضی از مردم به خاطر این که پول ندارند هیچ وقت نمی توانند درس بخوانند پس یعنی ممکن است به خاطر نداشتن پول حتی نتوانی درس بخوانی.ولی بعضی ها هم به سختی و با تلاش خیلی زیاد درس می خوانند و زمانی که درسشان تمام شد کار خوبی در آن رشته پیدا می کنند و از این طریق ثروت به دست می آورند پس یعنی بعضی وقت ها هم می توانیم از طریق علم و درس خواندن ثروتمند نیز شویم.تعدادی از مردم هم چون پول دارند معلم خصوصی می گیرند و به کلاس های مختلف می روند و با این روش می توانند دانشگاه خوبی قبول شوند، پس از ثروت هم می توان به علم رسید.برای من علم مهم تر است و سعی می کنم همیشه درس هایم را بخوانم تا به هدفی که دارم برسم. دوست دارم با علم خود به دیگران کمک کنم، مانند پزشکان که با علم خود به دیگران کمک می کنند، یا مهندسان که برای ما خانه می سازند و مشکلات فنی ما را رفع می کنند و یا معلم ها که به ما درس یاد می دهند.فکر می کنم هر کسی که می خواهد به هر کدام از این دو موضوع دست پیدا کند باید تلاش کند و هیچ چیزی بدون تلاش به دست نمی آید. مهم نیست که ما پول نداریم و یا علم، باید برای به دست آوردن آن نهایت تلاش خود را به کار ببریم و هیچ وقت ناامید نشویم.*******************من دوست دارم ثروت زیادی داشته باشم چون می توانم با آن هم خودم در رفاه باشم و هم به بقیه مردم کمک کنم.با ثروت می توانم همه امکانات لازم را برای خود و خانواده ام فراهم کنم. من فکر می کنم اگر پول نباشد سلامت ما آدم ها هم به خطر می افتد.اگر کمی فکر کنیم متوجه می شویم که زمانی که هیچ فقیری در اطراف ما نباشد دنیا چقدر قشنگ تر می شود و همه خوشبخت تر هستند.با ثروت می توان به پیشرفت علم هم کمک کرد، ما می توانیم مدارس بزرگ تر بسازیم و بیمارستان های مجهزتری راه اندازی کنیم. اما پدرم به من گفته است علم و ثروت در کنار هم هست که می تواند جامعه ما را از بدبختی و فساد نجات دهد.علم و ثروت در کنار هم بیمارستان را راه اندازی می کند، علم و ثروت با هم مدرسه کامل ایجاد می کنند و علم به تنهایی هم می تواند پول ساز شود.ما می توانیم خوب درس بخوانیم و با علمی که به دست می آوریم به مردم خدمت کنیم و زندگی خود را نیز به رفاه برسانیم. مثلا یک پزشک با علم خود هم کار می کند و درآمد زیادی دارد و هم به دیگران خدمت می کند.البته ثروتمندان زیادی هم هستند که زیاد درس نخوانده اند اما از ثروت خودشان برای پیشرفت علم استفاده می کنند زیرا می دانند که ثروت به تنهایی باعث آرامش و خوشبختی آدم ها نمی شود.من نتیجه می گیریم که هم با علم می توان به ثروت رسید و هم با ثروت می توان علم آموخت و به پیشرفت علم نیز کمک کرد. پس هر دو خوب است و این بستگی به سعی و تلاش خودمان دارد و مهم این است که یاد بگیریم از هر دو به درستی استفاده کنیم. این بود انشای من …بسیارند عالمان بی علم و ثروتمندان فقیر!علمی که تنها خاصیت آن بالا رفتن مدرک و جایگاه فرد میان دیگران باشد عالمی بی علم می سازد زیرا کسی که واقعا به دنبال اندوختن دانش است همواره به فکر برداشتن باری از دوش مردم خواهد بود، علم واقعی خضوع و فروتنی به دنبال خواهد داشت.و ثروت زمانی که به ثروت اندوزی و ولع بیشتر برای جمع کردن مال تبدیل شود انسان را بنده خود خواهد کرد که در عین بی نیازی از مال دنیا همواره نیازمند و حریص است.این که بگوییم علم بهتر است یا ثروت را در یک کلمه نمی توان خلاصه کرد، علم و ثروت در کنار هم می تواند هم نتیجه خوبی داشته باشد و هم به فاجعه ای عظیم بینجامد اگر انسانیت انسان ها به فراموشی سپرده شود.عالمانی هستند که هیچ ثروتی ندارند و در عین حال رضایت و آرامش را به وضوح در چهره شان می بینیم، ثروتمندانی نیز هستند که به دنبال علم نبوده اند اما آنقدر به دیگران کمک کرده اند که حسابش را تنها خداوند می داند.و برعکس آن را نیز زیاد دیده ایم …من در جواب این سوال تنها می توانم بگویم هم علم و هم ثروت و هم هر نعمت دیگری که خداوند به انسان ها بخشیده تا زمانی که ما را بنده خود نکند و ما انسانیت خود را فراموش نکنیم و تا زمانی که در جهت خدمت به بندگان خداوند به کار گرفته شود خوب و پسندیده خواهد بود.اما اگر همین نعمت ها در جهت سنگین کردن بار و سنگ لای چرخ زندگی دیگران انداختن استفاده شوند نه تنها به هیچ دردی نخواهد خورد بلکه باید روزی برای حیف و میل کردن آن ها جواب پس بدهیم*********************در این پست انشایی زیبا و ادبی با موضوع ” ثروت و فقر ” نگاشته شده است. با دانشچی همراه باشید.در نظر عموم مردم، ثروت وسیله ای است که انسان را خوشبخت و از هر چیزی بی نیاز می کند. کسی که ثروتمند است ( مال بیشتری دارد) توجه بسیاری را به خود جلب می کند. نگاه همه سمت ماشین لوکس او، خانه ای که از هر درش درهای دیگری باز می شود، کفش و لباس هایی که هرکدامشان قیمت اثاث خانه خانواده ای دیگر است! ، و هزاران نگاه دیگری که عده ای مردم به ثروت ثروتمندان دارند و گاهی حسرت می خورند.این ها ثروت های مادی زندگیست. اما فقر چیست؟ فقر از دیدگاه عموم مردم، محروم بودن از همان ثروتیست که ثروتمندان دارند؛ نداشتن خانه لوکس، محرومیت از لذیذترین غذاها و گردشگری های خارج و داخل کشور و ناتوانی مالی در همه زمینه ها.آری تمام اینها فقر مادی محسوب می شود. فقری که مانعی است برای پیشرفت های مادی در زندگی. اما مفهوم ثروت و فقر، تنها در داشتن و نداشتن پول خلاصه نمی شود. ثروتمند واقعی کسی است که ثروتش دانش و علم او باشد و همین دانش سبب پیشرفت دنیوی و اخروی او شود؛ حتی اگر پولی هم در بساطش نباشد، عده ای به دانش و فهم عمیق او غبطه می خورند و دوست دارند که خود را شبیه او سازند.هم چنین، فقیر واقعی کسی است از داشتن علم و دانش محروم است حتی اگر پولدارترین انسان روی زمین باشد، فقط عده ای تنگ نظر برای پولدار بودن او حسرت می خورند اما بیشتر مردم از اینکه او در جهل خویش به سر می برد، از نزدیک شدن به او دوری می کنند.جاهل (فقیر واقعی) اگر پولدار باشد تمام آن را صرف گردش و خوشی های زندگی اش می کند بی آنکه علمی بیاموزد و مطلب آموزنده ای را یاد بگیرد؛ در سخنان او بویی از ندانستن و جهل به مشام می رسد و نشست و برخواست با او عین تلف کردن وقت است. حال اگر همین فقیر واقعی علاوه بر محروم بودن از ثروت واقعی (علم و دانش) ، از ثروت ظاهری ( پول) هم محروم باشد، محروم ترین انسان روی زمین است.اما اگر ثروتمند واقعی (عالِم) دارای ثروت ظاهری (پول) هم باشد، دنیا را گلستان می کند! او می تواند با ثروت واقعی اش جاهل را علم بخشد و با ثروت ظاهری اش گدا را غنی کند.از خدا بخواهیم ثروتمند عالِم باشیم نه فقیر جاهل … .پایان انشا.انشا فقر و ثروت _ اختصاصی _ نویسنده دانشچیدر کتاب کشکول بحرانی اینگونه آمده است: جمعیت زیادی دور حضرت علی (ع) حلقه زده بودند. مردی وارد مسجد شد و در فرصتی مناسب پرسید: «یا علی! سؤالی دارم، علم بهتر است یا ثروت؟ »، علی(ع) در پاسخ گفت: «علم بهتر است؛ زیرا علم میراث انبیاست و مال و ثروت میراث قارون و فرعون و هامان و شداد.» مرد که پاسخ سؤال خود را گرفته بود، سکوت کرد.در همین هنگام مرد دیگری وارد مسجد شد و همان‌طور که ایستاده بود بلافاصله پرسید: «اباالحسن! سؤالی دارم، می‌توانم بپرسم؟» امام در پاسخ آن مرد گفت: «بپرس!»، مرد که آخر جمعیت ایستاده بود پرسید: «علم بهتر است یا ثروت؟»، علی فرمود: «علم بهتر است؛ زیرا علم تو را حفظ می‌کند، ولی مال و ثروت را تو مجبوری حفظ کنی.» نفر دوم که از پاسخ سؤالش قانع شده بود، همان‌‌جا که ایستاده بود نشست.در همین حال، سومین نفر وارد شد، او نیز همان سؤال را تکرار کرد، و امام در پاسخش فرمود: «علم بهتر است؛ زیرا برای شخص عالم دوستان بسیاری است، ولی برای ثروتمند دشمنان بسیار!» هنوز سخن امام به پایان نرسیده بود که چهارمین نفر وارد مسجد شد. اودر حالی که کنار دوستانش می‌نشست، عصای خود را جلو گذاشت و پرسید: «یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟» حضرت ‌علی در پاسخ به آن مرد فرمودند: «علم بهتر است؛ زیرا اگر از مال انفاق کنی کم می‌شود؛ ولی اگر از علم انفاق کنی و آن را به دیگران بیاموزی بر آن افزوده می‌شود.»نوبت پنجمین نفر بود. او که مدتی قبل وارد مسجد شده بود و کنار ستون مسجد منتظر ایستاده بود، با تمام شدن سخن امام همان سؤال را تکرار کرد. حضرت‌ علی در پاسخ به او فرمودند: «علم بهتر است؛ زیرا مردم شخص پولدار و ثروتمند را بخیل می‌دانند، ولی از عالم و دانشمند به بزرگی و عظمت یاد می‌کنند.»با ورود ششمین نفر سرها به عقب برگشت، مردم با تعجب او را نگاه کردند، یکی از میان جمعیت گفت: «حتماً این هم می‌خواهد بداند که علم بهتر است یا ثروت!»، کسانی که صدایش را شنیده بودند، پوزخندی زدند. مرد، آخر جمعیت کنار دوستانش نشست و با صدای بلندی شروع به سخن کرد: «یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟»، امام نگاهی به جمعیت کرد و گفت: «علم بهتر است؛ زیرا ممکن است مال را دزد ببرد، اما ترس و وحشتی از دستبرد به علم وجود ندارد.» مرد ساکت شد.همهمه‌ای در میان مردم افتاد؛ چه خبر است امروز! چرا همه یک سؤال را می‌پرسند؟ نگاه متعجب مردم گاهی به حضرت‌ علی و گاهی به تازه‌واردها دوخته می‌شد. در همین هنگام هفتمین نفر که کمی پیش از تمام شدن سخنان حضرت وارد مسجد شده بود و در میان جمعیت نشسته بود، پرسید: «یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟» امام فرمودند: «علم بهتر است؛ زیرا مال به مرور زمان کهنه می‌شود، اما علم هرچه زمان بر آن بگذرد، پوسیده نخواهد شد.»در همین هنگام هشتمین نفر وارد شد و سؤال دوستانش را پرسید که امام در پاسخش فرمود: «علم بهتر است؛ برای اینکه مال و ثروت فقط تا هنگام مرگ با صاحبش می‌ماند، ولی علم، هم در این دنیا و هم پس از مرگ همراه انسان است.» سکوت، مجلس را فراگرفته بود، کسی چیزی نمی‌گفت. همه از پاسخ‌‌های امام شگفت‌زده شده بودند که، نهمین نفر هم وارد مسجد شد و در میان بهت و حیرت مردم پرسید: «یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟»، امام در حالی که تبسمی بر لب داشت، فرمود: «علم بهتر است؛ زیرا مال و ثروت انسان را سنگدل می‌کند، اما علم موجب نورانی شدن قلب انسان می‌شود.»نگاه‌های متعجب و سرگردان مردم به در دوخته شده بود، انگار که انتظار دهمین نفر را می‌کشیدند. در همین حال مردی که دست کودکی در دستش بود، وارد مسجد شد. او در آخر مجلس نشست و مشتی خرما در دامن کودک ریخت و به روبه‌رو چشم دوخت.مردم که فکر نمی‌کردند دیگر کسی چیزی بپرسد، سرهایشان را برگرداندند، که در این هنگام مرد پرسید: «یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟»، نگاه‌های متعجب مردم به عقب برگشت. با شنیدن صدای علی (ع) مردم به خود آمدند: «علم بهتر است؛ زیرا ثروتمندان تکبر دارند، تا آنجا که گاه ادعای خدایی می‌کنند، اما صاحبان علم همواره فروتن و متواضع‌ اند.» فریاد هیاهو و شادی و تحسین مردم مجلس را پر کرده بود.سؤال کنندگان، آرام و بی‌صدا از میان جمعیت برخاستند. هنگامی‌که آنان مسجد را ترک می‌کردند. صدای امام را شنیدند که می‌گفت: «اگر تمام مردم دنیا همین یک سؤال را از من می‌پرسیدند، به هر کدام پاسخ متفاوتی می‌دادم.»#روایتگرباش

Author: admin

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *