داستان شیخ و کرامت

داستان شیخ و کرامتیکی بود ، یکی نبود. آن یکی که وجود داشت ، چه کسی بود؟ همان خدا بود وغیر از خدا هیچکس نبود. این قصه را جدی بگیرید که غیر از خدا هیچ کس نیست .آورده اند که روزی مریدی به نزد شیخی از مشایخ آن زمان رفت و گفت: یا شیخ! زن من حامله است، میترسم که دختری بیاورد. توقع اینکه دعا کنی که از برکت انفاس شما، خدای تعالی پسری کرامت کند.شیخ گفت: برو چند خربزه ی بسیار خوب با نان و پنیر بیاور  تا اهل الله بخورند و در حق تو دعا کنند.آن مرد گفت: به چشم! بعد رفت نان و پنیر و خربزه حاضر ساخت.پس از صرف و تناول آن، مرد را دعا نمودند. شیخ نیز دعا و فاتحه بخواند و گفت: ای مرد! خاطر جمع دار که خدای تعالی البته تو را پسری کرامت خواهد فرمود که در ده سالگی داخل صوفیان خواهد شد.چون مدت حمل بگذشت و زن حمل را بنهاد، دختر کریه منظری بود. آن مرد بسیار دلگیر گردید. به خدمت شیخ آمد، در حالتی که همه مریدان نزد شیخ حاضر بودند، و گفت: یا شیخ! دعای تو در حق من اثری نکرد، و حال اینکه، شما به تاکید فرمودی که خدای تعالی پسری کرامت خواهد فرمود. الحال، دختر بدترکیب کریه منظری تولد گردیده !شیخ گفت: البته، آن سفره که به جهت اهل الله آوردی، به اکراه بود و چنانچه اگر او را از راه رضا و صدق و اردات آورده بودی، البته پسر میشد. در هر حال، به نهایت خاطر جمع دار، اگر چه دختر است لکن زیاده از پسر به تو نفع خواهد رسید. زیرا من در خلوت و مراقبت، چنین دیدم که علامه خواهد شد.پس از این گفتگو، به دو ماه دختر وفات یافت، آن مرد باز نزد شیخ آمد و گفت: یا شیخ! آن دختر نیز وفات یافت، و غرض اینکه، دعای شما به هیچ وجه تاثیر نکرد.شیخ گفت که ما گفتیم این دختر بیش از پسر به تو نفع می رساند. اگر زنده می ماند، بر مشغله ی دنیا داری و آلودگی تو می افزود. پس بهتر آنکه به رحمت ایزدی پیوسته شد.روایت شده که چون شیخ این بگفت، مریدان به یکباره برخاسته، بر دست و پای شیخ افتادند. پای شیخ را بوسه میدادند و می گفتند: ان شاءالله تعالی وجود شما سلامت باشد که از این وجه، ما را حیات تازه بخشیدی. حقا که نفس و دم پیر کامل، کم از دم عیسی نیست، چرا که گفته اند:فیض روح القدس از باز مدد فرماید دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می­کردالحمدالله و المنه، ما کسی را دست به دامن زده ایم که از پنهان و آشکار خبر می دهد****************این داستان حال این روزهای تعدادی از ماست، کسانی که فکر میکنند میتوانند به هر ترفندی عارف و شیخ و بزرگ باشند و مریدانی که به هر گوساله سامری سجده میکنند. تعدادی که هنوز خوب بندگی نکردن داعیه خدایی در سر میپرورانند و مریدانی که هنوز خدایی ندیدند شروع به بندگی میکنند. این روزها شاید اگر عاقل نباشیم خمره های خالی و ظاهر فریب زیادی در اطراف خود میبینیم که خود را در جایگاه هایی قرار میدهند که هیچ سنخیتی با آنها ندارد و اینچنین کمبودهای روحی و روانی خودشان را نشان میدهند و آدمهای نادان فراوانی را میبینیم که به هر امامزاده ای دخیل میبندند بدون اینکه به کردار و عمل شخص مدعی توجهی نشان دهند. اینچنین می شود که یک طبل تو خالی با صدایی جماعتی را همراه خود میکند و جامعه ای را به تاریکی سوق می دهد.باید برعالمیان روشن باشد که برجستن و چرخیدن و سماع کردن و دروغ به جای کرامت گفتن، کی از عقل و دانش باشد؟ بلکه در کمال کودکی و حماقت و خریت است.

Author: admin

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *