سالگرد یک سالگی برنامه‌نویسی وب

سالگرد یک سالگی برنامه‌نویسی وب

من سهیل درویشی، دانشجوی ارشد اقتصاد نظری دانشگاه تهران هستم که از اواخر دوره کارشناسی توی دانشگاه امیرکبیر به حوزه علوم داده و مسائل اقتصادی علاقه‌مند شدم. پس تصمیم گرفتم مسائل اقتصاد رو توی فضای آکادمیک و مسائل برنامه نویسی رو توی فضای کاری دنبال کنم تا شاید بتونم روزی این دو رو به هم پیوند بزنم و یک اقتصاددان-مهندس علوم داده بشم. قراره از تجربیات این چرخش تند توی روند حرفه‌ای و تحصیلیم بنویسم و بگم توی یک سال اخیر به عنوان کسی که هیچی از برنامه‌نویسی تقریبا نمیدونسته تا الان که به عنوان نیروی میان رده برنامه‌نویس در جاهای مختلف مشغول به کار بودم چه بر سر من گذشته.این مطلب می‌تونه دید خوبی به افرادی که وضعیت مشابه من داشتن یا در بدو ورود به دنیای برنامه نویسی هستن ارائه کنه.من کارشناسی رو مهندسی مکانیک (گرایش سیستم‌های انرژی) توی دانشگاه امیرکبیر خوندم و مثل اکثر دانش‌آموزای در حال انتخاب رشته دقیقا اطلاعی نداشتم که جزئیات هر کدوم از این رشته‌های دانشگاهی چیه و چرا باید فلان رشته رو انتخاب کنم. پس صرفا تصادفی بود که به این سمت رفتم. به خاطر ماهیت مسائل انرژی در کشور و جهان و همزمان ماهیت مهندسی رشته‌ای که میخوندم، هم درس‌های اقتصادی پاس میکردیم (مثلا اقتصادسنجی و رگرسیون که در واقع پایه اصلی علوم داده هستن) و هم درس‌هایی مثل برنامه‌نویسی کامپیوتر و بهینه‌سازی خطی و حتی یه مقدار شبکه‌های عصبی.همین‌ها کافی بود که من بفهمم علاقه زیادی به حوزه اقتصادی و علوم داده دارم. من برای کارآموزی دوره کارشناسی مراجعه کردم به پژوهشگاه نیرو و تقریبا در بالاترین سطح کشور داشتم پژوهش عمده راجع به انرژی‌های تجدیدپذیر می‌کردم. همینجا کافی بود که بفهمم با اینکه مهندسی مکانیک و انرژی رو خوب میتونم انجام بدم ولی از لحاظ روحی اصلا ارضا نمیشم.شروع به یادگیری خودآموزی پایتون با کورس‌های مختلف توی اینترنت کردم و کمک شایانی از دوستایی که برنامه‌نویس بودن گرفتم. توی سایت کوئرا سوال حل میکردم و مهارت‌های زبان پایتون خودم رو به آزمایش می‌ذاشتم. بعد یه مدت دیدم دیگه به سینتکس پایتون تقریبا مسلطم و باید برم باهاش مسائلی که دوست دارم رو حل کنم. این شد که شروع به دیدن دور‌ه‌های یادگیری ماشین کردم و کلی رزومه میفرستادم برای شرکتای مختلف برای کارآموزی دیتا ساینس که متاسفانه چون شرکت‌های خیلی کمی توی ایران به این مسئله اهمیت میدن، این موقعیت‌ها انگشت شمار بودن و برای کسی که رشتش کامپیوتر نبوده و اصلا سابقه کار مرتبط نداشته ورود به این حوزه طاقت فرسا بود.یک سال هر کیو میدیدم میسپردم که کارآموزی دیتا به گوشت خورد بهم خبر بده. توی سایتای کاریابی رزومه میفرستادم و همه رد می‌شدن. تا اینکه یه روز از یکی از این شرکت‌ها پرسیدم ماجرا چیه و بهم صادقانه گفت حداقل اگر یه مدت سابقه کار دولوپری توی رزومت داشتی خیلی راحت‌تر می‌تونستی وارد این قضیه دیتا بشی.خیلی نفهمیدم منظورش چی بود ولی خب با مشورت از چند نفر کاربلد تصمیم گرفتم یه مدت کوتاهی به عنوان توسعه دهنده وب روی فریم ورک پایتون جنگو رست فعالیت کنم تا ببینیم چی میشه؟!به شدت خسته بودم از این همه زحمتی که کشیده بودم و هیچ نتیجه‌ای نمیدیدم. با خودم فکر میکردم کار اشتباهی کردم که تصمیم گرفتم کلا رشته کارشناسیم رو ول کنم و علاوه بر فشار بسیار زیاد کنکور ارشد برای منی که رشته‌ی کارشناسیم اقتصاد نبود، فشار یادگیری مهارت‌های برنامه‌نویسی رو هم اضافه کرده بودم. هر دوی این فشارهای بزرگ کنار واحد‌های پاس نکرده کارشناسی مکانیک و کار توی پژوهشگاه وزارت نیرو همراه شده بود.تابستان ۹۸ بود که خبر اومد ارشد اقتصاد دانشگاه تهران قبول شدم و تقریبا دوره‌های جنگو و دیتابیس و غیره رو توی اینترنت دیده بودم.اینو بهتون بگم که با اینکه همه دوره‌ها رو چندین بار دیده بودم و مثل طوطی کد‌هایی که توی دوره دیده بودم رو تکرار می‌کردم هیچ ایده‌ای نداشتم که دارم چه چرت و پرتی رو کد میکنم !!!! اصلا اینایی که دارم میزنم چه کاری دارن انجام میدن و چی به چی وصله و ………پاییز ۹۸ از طریق یکی از دوستای خوبم که توی یه استارتاپ تازه پا گرفته به عنوان بک‌اند دولوپر مشغول بود، به عنوان کارآموز جنگو وارد مجموعه شدم و هیچ ایده‌ای نداشتم چی به چیه. همونطور که گفتم خیلی خوب نمیشد از روی کورس چیزی یاد گرفت. فشار بسیار زیاد روانی‌ رو تحمل میکردم چون که از همون ابتدا روی پروژه‌ای کار می‌کردیم که روی پروداکشن بود. در واقع دو سه هفته اول من خیلی کار نمیکردم و فقط نگاه می‌کردم و می‌ترسیدم.یواش یواش شروع کردم تکرار کردن کدایی که میدیدم و یا دوستم که بالای کار بود بهم مستقیم میگفت که چیکار کنم و من همون کار رو کج دار و مریز جلو می‌بردم. بعد حدود یک ماه اتفاق جالبی افتاد. میفهمیدم که در واقع دارم چیکار می‌کنم. این کدی که میزنم چه معنی میده و سعی میکردم تسک‌های خودم رو کامل بزنم. نتیجه جالب نبود خیلی. چون واقعا نابهینه بودن کدا و کارای عجیب و غریبی میکردم که شاید میشد در کد بسیار کمتر و بهینه تری خلاصشون کرد ولی این‌ها اصلا مهم نبود چون فهمیدم دارم به مرور بهتر میشم و حداقل الان میتونم خودم فکر کنم و فکرم رو کد کنم :)))))))))الان تقریبا یه سال از اون موقع می‌گذره و می‌تونم خودم رو به عنوان یه بک اند دولوپر میدلول بدونم که کامل از پس خواسته‌هایی که کارفرمایان ازم می‌خوان بر میام و میتونم خودم ساختار بچینم و توش کد بزنم و حسابی ازش لذت ببرم. راجع به جزئیات مسیری که اومدم و اذیت‌ها و سختیاش مطلبای بعدیم رو می‌نویسم و میگم چه بلاهایی سر آدم میاد تا بخواد توی این زمینه هر پله رو طی کنه و سطح خودش رو بالاتر ببره. امیدوارم مطلب خوبی بوده باشه و ممنونم که تا اینجا خوندید.

Author: admin

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *