پنهان من

پنهان منبه نام خداسلامفقط خدا می داند چقدر دلم میخواهد برایت بنویسم، برای تویی که نمیدانم کیستی! انقدر دنبالت گشتم ، اما هر بار اشتباه.. خطا.. بی راهه.. که شاید خیال کنم پیدایت کرده ام… بارها جای تو و خدا عوض شد.. من نمیدانم جایگاه تو و خدا باهم چه تفاوتهایی دارند… فقط میدانم آرزو دارم تورا داشته باشم و به اندازه سالهایی تنها بودم برایت حرف بزنم… اما تو باید باشی و سری تکان بدهی، گاهی ابروهایت را بالا بندازی، گاهی درهم بپیچانی… گاهی چشمانت از جایش بسمتم متحیر بیرون بزند… گاهی به هر سمتی که میتواند این خط صاف لبانت خم شود… اما میترسم… میترسم از روزی که تو پیدا شوی و توان حرفهایم را نداشته باشی.. خسته شوی…نخواهی…اما نمیتوانم تاوان این روزهای بی تو بودن را بگیرم…تاوانش فقط بودن و گوش و چشم بودن توست…اگر خدا خدای من است …پس نمیگذارد…

Author: admin

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *