درو کردن رویا – شماره یک

درو کردن رویا – شماره یک

از این هفته یک برنامه جدید که در ساختار نوشتن خود تعریف کرده و مدتی است به اجرایش می اندیشم را عملی می کنم…در ذهن من معمولا تعدادی موضوع باز در گردشند که به آنها می اندیشم و سعی می کنم مسایل مختلف را از آن نقطه نظر ها درک و تفسیر کنم … این زمینه ها در واقع عینک هایی برای فهم و لمس دنیای اطرافم هستند… تجارب ما طیف وسیعی هستند که من بخشی از آنها را اینجا با شما شریک می شوم … یکی از این تجارب برای من فیلم دیدن و رویابافی حول آن است… گاه به گاهی فیلم می بینم و به آنها می اندیشم… صرفا به عنوان یک فیلم بین معمولی آماتور … بی هیچ زمینه تحصیلی در فیلم و فیلم سازی و نقد فیلم و این مسایل …. من به دنبال سوالات ذهنی خودم هستم … صرفا همین … بی هیچ ادعا یا قیافه ای در مسیر … جواب هایی که می اندیشم یا می خوانم و بعد می اندیشم، یا می بینم و می اندیشم را برای خودم می کنم … و تلاش می کنم آنها را جزو تجارب زیسته ی خود در آورم …از این هفته سعیم این است که شنبه ها، یک فیلم را اعلام کنم و در طول هفته ببینمش، به آن بیندیشم و آخر هفته افکارم را پیرامون آن فیلم بنویسم …این تلاشی است برای ساختارمند کردن هاله های ذهنیم … و چهارچوب مدار کردن کلماتی که در رویاهایم می چرخند … و البته تقلایی است برای نوشتن … نوشتن … نوشتن …من اینجا هستم به خاطر کلمات … صرفا کلمات … اینجا برای من محل عشق بازی مداوم با کلمات است … زیستن رویا … در تن کلمات …پس این فیلم بینی و نوشتن نیز نه نقد فیلم است، نه حرف خاصی می خواهد بزند … اینها کلمات من خواهند بود حول و حوش سفره ای سرشار از رنگ و نور و صدا و رویا …اگر شما هم مایل باشید می توانید فیلم را ببینید … و شما هم می توانید بنویسید و می توانیم متون همدیگر را بخوانیم … و اینگونه گستره تجاربمان را فراخ تر کنیم … من که رسما چیزی بارم نیست (‌دقیقا همین کلمات که گفتم …)‌ و این بهم آرامش می دهد … چون اینجا به عنوان کسی که بارش نیست می نویسم … با خیال راحت …خلاصه که اینطور …و این اولین گام است …Last Tango in Parisبرای اولین ” درو کردن رویا “، این هفته فیلم “آخرین تانگو در پاریس ” را خواهم دید و خواهم نوشت …فیلم برای چه سالی است ؟ برای چه دوره ای ؟ ‌کارگردانش کیست ؟ بازیگرانش چطور و این سوالات … اینها چیزهایی هستند که از گوگل می توان پرسید … اینجا بیایید از چیزهایی بنویسیم و حرف بزنیم که در گوگل نمی توان پیدا کردشان … یا لااقل آنجور که ما می گوییم نمی شود … آنجور که تو می بینی و می نویسی .. آنجور که من می بینم و می نویسم …می دانی … همه تلاش من اینجا ارایه کلماتی هستند که برای خودم باشند .. وگرنه بهتر از کلمات من بی نهایت در دنیا هست …کمربند ها را ببندید رفقا … زندگی را باید زیست … کنار نشستن را بسوزانیم … بیایید افکار و اندیشه ها و بزرگترها را دود کنیم … بیایید بنشینیم و خاک سرد را با انگشتان زمینی معمولی کم توان خودمان لمس کنیم .. بیایید هوا را استنشاق کرده و خودمان مناظر را زندگی کنیم … بیایید عشق را در آغوش کشیم … خواندن و نوشتن از عشق بس است … نوشتن و خواندن این و آن را بریزیم دور … ما برای رویا بافی، برای زندگی کردن رویا اینجاییم … ما برای نفس کشیدن آتش اینجاییم … برای عریان شدن و رها کردن خود در دل آبشار افکار و کشش ها … بیایید وقتی از این دنیا که رفتیم یک نقطه از این دشت را نسوخته باقی نگذاریم … بیایید دشتی سوخته تحویل فرشتگان و دیوان بدهیم … ما هیچ زمین و رویایی را رها نخواهیم کرد …این هفته … آخرین تانگو در پاریس، به کارگردانی برناردو برتولوچی و بازی جناب مارلون براندو …شما هم اگر خواستید فیلم را ببینید و بنویسید می توانید از هشتگ درو کردن رویا استفاده کنید …همین .

Author: admin

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *