مردم زمان پیامبر(ص) اصل را فراموش کرده بودند!

مردم زمان پیامبر(ص) اصل را فراموش کرده بودند!

در ادامه مطلب قبل ( اگه کنجکاو بودید اینجا میتونید بخونیدش) که درباره اصل و فرع حرف زدیم و گفتیم بهتره حاشیه رو بذاریم حاشیه بمونه و خودمون رو درگیرش نکنیم، امروز قراره یه مثال دیگه رو با هم دیگه توو قرآن بررسی کنیم.مردم زمان پیامبر(ص) از هر چی که فکرش رو بکنید از پیامبر سوال می کردند. قرآن رو که میخونی می بینی کلمه یَسْئَلُونَکَ ( از تو درباره … می پرسند) زیاد تکرار شده.مردم به پیامبر(ص) می گفتند از خدا درباره فلان موضوع سوال کن.. مثلا:- از خدا درباره روح بپرس (یَسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ)- از خدا بپرس چی انفاق کنیم (یَسْئَلُونَکَ ما ذا یُنْفِقُونَ)- از خدا بپرس چه چیزایی حلاله (یَسْئَلُونَکَ ما ذا أُحِلَّ لَهُمْ)- از خدا درباره جنگیدن توو ماه های حرام سوال کن (یَسْئَلُونَکَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرامِ قِتالٍ فیهِ)- از خدا بپرس کِی قیامت میشه (یَسْئَلُونَکَ عَنِ السَّاعَةِ)- از خدا بپرس قیامت بشه برای کوهها چه اتفاقی میوفته!! ( یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْجِبالِ)- …خلاصه اینکه از همه چیز سوال کردند. اما یکی نیومده سوال اصلی رو بپرسه. بگه پیامبر(ص)، تو که میگی من فرستاده خدا هستم، از خدات برامون بگو.. بهمون بگو این خدا کیه؟!مردم زمان پیامبر(ص) اینقدر درگیر فرعیات بودند که خدا توو آیه 186 سوره بقره خودش میاد میگه: اگه یکی از این پدر و مادر آمرزیده ها سرش به سنگی چیزی خورد، اومد از من درباره تو پرسید بهش بگو … .و َإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ ۖأُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ ۖ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَلْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَاگر بندگان من درباره من از تو پرسیدند، بگو من نزديكم و به نداى كسى كه مرا بخواند پاسخ مىدهم. پس به نداى من پاسخ دهند و به من ايمان آورند تا راه راست يابند.همین یه آیه خودش حرفها و درسهای زیادی داره که انشاا… در آینده بیشتر درباره این آیه با همدیگه حرف میزنیم.ما فکر می کنیم فقط مردم زمان پیامبر(ص) سوال اصلی رو فراموش کردن و سوالات حاشیه ای می پرسیدند. همین الان که قرن 21 و به قول خودشون دوره انفجار اطلاعاته هنوز هستند افرادی که خودشون رو درگیر حاشیه ها کردند.من و شما هم اگه توو افکارمون، تصمیمات مون، رفتارهامون دقیق بشیم بدون شک نمونه های زیادی از این حاشیه پردازی ها رو پیدا می کنیم.با یه مثال موافقید؟همین صلوﺓ که قرار بوده ستون دین ما باشه که قطعا هم هست و قرآن بسیار به صلوﺓ سفارش کرده، تبدیل شده به حاشیه!صلوﺓ در قرآن تنها اشاره به شیوه نماز خوندن پیامبر(ص) نمیکنه. منظور از صلوﺓ یعنی توجه کردن به خدا. یعنی ارتباط با خدا.خیلی از ما الان حاشیه های نماز رو اصل کردیم. مثلا خیلی برامون مهمه که موقع سجده کجاهای بدنم رو زمین باشه؟!البته یکی از دوستان توو پست قبلی کامنت کردند که این شیوه نگرش، زیاده رویه و قطعا باید جزئیات رو هم بهش توجه کرد.ما اگر ایمان داشته باشیم که خداوند همه اون چیزی رو که برای رسیدن به سعادت و خوشبختیِ دنیا و آخرتمون لازم بوده، توو قرآن آورده، دیگه درگیر حاشیه ها نمیشیم.یعنی اگه نکته ای از نظر من و شما خیلی مهمه و اصل حساب میشه، اما توو قرآن نیومده یعنی مهم نیست و ما فقط فکر میکنیم مهمه! چون قطعا خدا فراموش نکرده که آیه ای رو بیاره و هر آنچه که باید، توو قرآن اومده.قرآن یک کتاب کاملا منطقیه.. یعنی خدا هر جا گفته فلان کار رو بکنید یا نکنید دلیل آورده براش. برای ذهن منطقیه ما، دلیل آورده و منطقیش کرده.همینجوری رو هوا یه دستوری نداده. خدا نگفته من خدام، قدرت دارم، شما هم بنده من هستید و هر چی گفتم باید بگید چشم! نافرمانی کنید یه راست میرید جهنم.. نه! نه!قرآن هم یک کتاب منطقیه و هم یک کتاب فرکانسی. یعنی چی؟یعنی واسه خدا طبق قوانینش، مهم نیست که چی داریم میگیم یا چجوری میگیم! چه کاری انجام میدیم یا چجوری انجام میدیم! واسه خدا فرکانس ما مهمه. ایمان ما مهمه.مهم اینه که چقدر به خدا ایمان داریم. اگه ملاک ظاهرِ نماز خوندن بود که ابن ملجم هم نماز میخوند. شِمر هم نماز میخوند. معاویه امام جماعت بود!میدونی میخوام چی بگم؟ میخوام بگم فرکانس ایمان و کُفر متفاوته. اگه یه ذکر رو یک میلیون بار هم بگی و ندونی چی داری میگی، تو رو به فرکانس ایمان نمی بره .. نماز هزار رکعتی بخونی و ندونی چی داری میگی فرکانس تو رو تغییر نمیده.در یک کلام: ما متخصص این هستیم که فرع را به عنوان اصل قرار بدیم.

Author: admin

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *