ٱلَّذِى عَلَّمَ بِٱلْقَلَمِ♡

ٱلَّذِى عَلَّمَ بِٱلْقَلَمِ♡

﷽ همان خدائی که به وسیله‌ی قلم (انسان را تعلیم داد و چیزها به او) آموخت.دلہ نوشته♡ [v] مقدمه• 📝 تک تک انسان به یه نحویی با زندگی تا می کند🔖• و درپایان هم زندگی، هم خاطرات، مچالہ می شوند و مجالی برا کلام آدمی … نمیماند!كُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَانٍ♡ • همہ تُ این دنیا یه ساز خوش نوا یا بدنوایی سر میدهند، وهمی بس برا وجود خاطرات …به این فکر میکنم، …خاطرات مینویسیم ولی بر روی چِروی چِ نوشتیم رو چِ باقی میماند♡ • به زندگی می نگرم که چِ کردم چِ میخواهم از زندگی …چِ شد کہ حسین🏴ماند در یاد …• یادم نبود که انشاء برا خود مینویسم، ازبس …سایه غم کربلا مارا در بهوت برده که گاهی یادم می رود زندگی کنم!• برا نوشتن این خلاء هیچ پیدا نمیکنم، چِ بنویسم …مگر این مصبیت چقدر وسعت دارد کہ در کلامات نمیگنجد…تلخی این واقعه رنگ ✒ میبرد، چِ برسد به زینب کبرا♡ دیگ ✒ برایم نماند،…باتہ مانده✒مینویسم، ناتمامم،نزارمم 📄 رو کہ حسين ناتمامم … جوهر✒ • 😭 مرا تنها نزاشت چِ شد تُ زینب راتنها گذاشتی♡ جوهر♡ ✒ را تنها نزاش‌، زینب♡ حسین نداش♡ چشم زینب پر آب اس♡ ‌‌‌‌‌ خیمه آب نداش♡ رقیه خواب نداش♡ مشک آب نداش♡ ‌ 😭 تنهام نزاش♡ مشک آب نداش♡ ‌ کربلا رنگ نداشت♡ مشک آب نداش♡ مملو بود آبِ فرات♡ ‌‌‌‌‌‌‌ علی اکبر آب نداش♡ ‌‌‌ تلخ بود کربلا♡ حسین سر نداش♡ ‌ مملو بود آبِ فرات♡ عباس دس نداش♡ ✒رنگ پس دادُُُُُُُ، رفت♡ مارا چِ رفت♡ خود نویس✒چِ شد الان،…لَبِّیک برا یاری آن حضرت سر میدهیم فقط میتونم ازخفت♡ به یادت جرعه آبی بنوشم ولی عذاب میکشم، نمیتونم برا هیچ تشنه بمیرمم … 😭 مجالی برا نوشتن ♡ ‌ بنده ای هم چُ مرا♡ نمیدهد ♡ بنده ای هم چُ ♡ مرا را چِ بہ کربلا♡

Author: admin

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *