اولین نوشته ام…

اولین نوشته ام…همیشه نوشتن و خوب و زیبا نوشتن جزو اهدافم بوده است. خلق نوشته ای که زیباست و ماندگار شده است انگیزه ای درونم ایجاد میکند و من را به سمت خودش فرا میخواند. نوشتن یعنی ماندن. نوشتن یعنی احساس. نه هر نوشته ای؛ کلماتی که پشت سر هم ردیف شده اند باید بوی عطری خوش بدهند. باید شبیه جنگلی سبز در کنار آسمانی با تکه های سفید ابر باشند. اینگونه قشنگ اند. جنگلی سبز باید درختانی سرزنده و روبه خورشید داشته باشد. درختان پوک با برگ های زرد رنگ که جای خواندن بلبل نیست. نوشته باید تاثیر گذار باشد؛ هم بر نویسنده و هم خواننده اش. محتوای این متن هاست که میتواند روح انگیز باشد و بیدار کننده.اگر نوشتم و زیبا نشد چه؟ اگر نوشتم و محتوا نداشت چه؟ اگر نوشتنم وقت خودم یا دیگری را هدر داد چه؟ ترس از نوشتن را نمیتوانم انکار کنم. اما استادها میگویند باید بنویسی تا زیبا بنویسی. باید بنویسی تا پرمحتوا بنویسی و باید بنویسی که قبل و بعد نوشتنت باهم یکی نباشد. نوشتن از هر چیز و هر جا، انسان را می برد به نوشتن از هرچیز و به جا.از استادها شینده ام نوشتن بدون خواندن و یادگرفتن نوشتن نمیشود. تقریبا همان کاغذ سیاه کردن است. خواندن نوشته های خوب، ناخوداگاه به نوشتن نوشته های خوب می انجامد. عینک های جدیدی را باید امتحان کرد، تا نوشتن منصفانه و نوآورانه شود. از چیزهایی که همیشه نو میمانند نوشته هایی است که نوآوری کرده اند؛ چه در سبک، چه در متن و چه در موضوع. و احیانا باعث جریان سازی شده اند.نوشتن و خواندن نمیتواند گذر انسان را به تاریخ نیاندازد. تاریخی که خود با کتابت مانگار شده است. خواند آثار تاریخی نیز از دیگر توصیه هاست. آثاری که انسان را مافوق مکان و زمانش حرکت میدهد.بنویسیم تا تاریخی شویم… .

Author: admin

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *