آیا نویسنده باید به دنبال شهرت باشد یا نه؟

آیا نویسنده باید به دنبال شهرت باشد یا نه؟در بهترین حالت من شهرت را مساوی با دیده شدن می دانم.کسی که اثر خوبی حداقل از نظر خودش نوشته و برایش زحمت کشیده است،باید برای ماندگاری اش تلاش بکند.وگرنه که در حق آن اثر و حتی جامعه بشری ظلم کرده است.یک اثر حتی اگر شاهکار هم باشد،اما کسی از آن اطلاعی نداشته باشد،به چه دردی می خورد.اگر فکر می کنید که اثر باارزشی نوشته اید،اجاره ندهید که آثار بی ارزش حق شما را بخورند.خیلی وقت ها دیده شدن یک اثر به دلیل کیفیت آن نیست.هیچ وقت،هیچ موفقیتی صرفا به خاطر تلاش یک نفر نیست و هزار ‌ویک عامل دیگر هم دخیل است.البته که این روند پیداکردن مخاطب باید بعد از خلق یک اثر باکیفیت باشد.یعنی اینکه شما ابتدا حق خود را به عنوان یک نویسنده به جا آورده باشید و سپس به قامت یک بازاریاب درآیید.به نظر من که اصلا هیچ اشکالی هم ندارد.منظورم این است که بحث برسر پول نیست.هرچند که شما نویسنده ایدومثل هر حرفه دیگری باید حق خود را دریافت کنید.اما گاهی بهتر است که برای ماندگاری اثرتان حتی قید پول را هم بزنید.یعنی هدف اول تان این باشد که این اثری که این همه برایش زحمت کشیده اید،فراموش نشود.بیایید روراست باشیم.از بین آن همه اثری که درطول تاریخ نوشته است و نوشته می شود،فقط تعداد اندکی در یاد ها می ماند و بقیه فراموش می شوند.برای همین است که برروی وظیفه نویسنده و بازاریاب،هردو تاکید می کنم.چراکه وظیفه بازاریاب دیده شدن است که البته اگر اثر،اثری دارای شایستگی های لازم باشد کار راحت تری است.و وظیفه نویسنده ماندگاری اثر است که قبل از دیده شدن و در خلوت خودش آن را به انجام می رساند.اما تکلیف آن هایی که فقط به خاطر شهرت می نویسند،چه می شود؟من قبول ندارم که میل به شهرت،حتی فقط به خاطر شهرت مطلقا بد باشد.به شرط اینکه شهرت فایده داری باشد.منظورم را متوجه می شوید؟نویسنده به دنبال شهرت است و آن را به دست می آورد.اما نتیجه اش برای مخاطب چه می شود؟گاهی ممکن است که با وجود شهرت طلبی های نویسنده،نتیجه اش به نفع حتی اهل ادبیات و مخاطب باشد.گاهی هم پیش می آید که نویسنده شهرت طلب از استعداد بسیار بالایی برخوردار است.یا اگر اتفاقا از استعداد بالایی برخوردار نیست،برای اینکه نویسنده بهتری شود،تمام تلاشش را می کند.چرا که نه تمام،اما یکی از دلایل شهرت و ماندگاری،کیفیت اثر است که باید با زحمت نویسنده به دست می آید.گاهی هم پیش می آید که نویسنده دست به خلاقیت های عجیبی می زند که باعث شکوفایی هنر می شود.اما گاهی یک نویسنده بدون اینکه بداند نوشته اش را به ابزاری در دست بقیه تبدیل می کند.گاهی نیز ذهنیت مخاطب را به سمت اشتباهی می برد و موجب سرزدن یک سری اعمال می شود.البته که خیلی وقت ها مخاطب باید عاقل باشد و نویسنده هیچ تقصیری ندارد.اما به هر حال نویسنده هم باید روشن و شفاف بنویسد و جهت گیری اش را مشخص بکند،تا برداشت سو‌‌ء از نوشته اش نشود.بااین حال همیشه این احتمال وجود دارد که مخاطب آن برداشتی را که دلش بخواهد از متن بکند و آن دیگر تفسیر شخصی مخاطب است و به گردن نویسنده نیست.در نتیجه شهرت یا باید به نفع ادبیات باشد و حالا هر حوزه ای که در آن قلم می زند،یا به نفع مخاطب.فایده ای که برای مخاطب است هم نه ارضای یک سری هوا و هوس های مخاطب یا آلتی برای استفاده نامشروع باشد.بلکه فایده ای برای جامعه بشریت به همراه داشته باشد و موجب رشد آن بشود.منظور من این است که مثلا یک نویسنده ای تصمیم می گیرد که در مورد عشق بنویسد و شاید آنچه که نوشته است،آن چیزی نباشد که خودش شخصا باور دارد و فکر می کند درست است.او صرفا می خواهد برای خوشایند مخاطب رمانی بنویسد و او را به سمت خواندن اش جذب کند.اما اگر خواندن آن اثر باعث شود که مخاطب عاشق تر و مهربان تر شود،چه عیبی دارد!او می خواهد با استفاده از موضوعات جنجالی و حتی تابلویی مثل سکس،برسرزبان ها می افتد.اما شاید این نوشته ها که هدف شان فقط شهرت،و نه تاثیرگذاری مخرب بر مخاطب و کنترل او است،موجب اصلاح نگاه مردم نسبت به این مسئله شود.اما شهرتی که توسط مردم به دست می آید،زود گذر است.یک لحظه توجه شان جلب می شود سپس سراغ نوشته جالب تری می روند.مخاطب دوست دارد که در مورد مسائل و مشکلات زمان اش حرف بزنی و اگر بتوانی نویسنده به روزی باشی،این دسته از مخاطبان را با خودت همراه می کنی.اما برای ماندگاری باید حواس ات به مخاطب های دیگری هم باشد.مخاطبانی که آثار را نه به سبب میل شخصی شان‌،بلکه ارزشش می خوانند.ارزشی که ممکن است یا به لحاظ فرم باشد،یا به لحاظ محتوا.مخاطبانی که نه با دلشان بلکه با ذهن مطالعه می کنند.مخاطبانی که نمی شود به صورت ناخودآگاه برروی شان تاثیر گذاشت و آن ها آگاهانه سعی در کشف رمز و رموز اثر شما را دارند و کلمه به کلمه اش را بررسی می کنند.در اینجا اثر شما را با آثار مشابه دیگری مقایسه می کنند که ماندگار شدند و حرفی برای گفتن دارند.باید بتوانید از رقابت با آن آثار پیروز بیرون بیایید.اما نکته اش این است که نباید مثل آن ها باشید و مثل آن ها فکر کنید.چرا که اگر مثل آن ها رفتار کنید،می بینید که در حال بررسی کردن آثار بقیه هستید.اگر آن ها خودشان قادر به خلق بودند که سراغ شما نمی آمدند.اما گاهی هم لازم است که شما در اول کار تمرکز تان را فقط برروی همین شهرت بگذارید.یعنی ابتدا شهرت را بدست بیاورید و سپس به دنبال خلق آثار با کیفیتی بروید.به شرطی که این رویه را ادامه ندهید.زمانی که شما شناخته شده اید،مخاطب ها منتظر نوشته های جدید شما خواهند بود و بقیه را نادیده می گیرند.زیرا انسان ها معمولا تمایل به امور آشنا دارند.به حرف کسی که مشهور تر است بیش تر اعتماد دارند و به طور کلی تمایل به پیروی از جمع دارند.زیرا پیروی کردن از جمع برایشان تشخص میاورد‌.پیروی نکردن از جمع و عجیب غریب به نظر رسیدن آدم را مضطرب می کند.آدم ها حاضرم که یک کار احمقانه بکنند.اما کار احمقانه ای که همه آن را انجام می دهند‌.شما هم می توانید از این ویژگی به نفع خودتان استفاده کنید.یعنی اگر احساس می کنید که حرفی برای گفتن دارید و حرف تان ارزش شنیدن دارد،ابتدا سعی کنید تریبون پر مخاطبی را به دست بگیرید.چرا که مردم حرف کسی که شناخته شده تر هست را بیش تر جدی می گیرند.حتی اگر بعدا قصد زدن حرف های واقعی خودتان را داشته باشید.یعنی اول باید سعی کنید که توجه ها را به سمت خود جلب کنید و اسم شما معنای خاصی برای مردم داشته باشد.وصل شدن به آدم های مشهور هم روشی از شهرت است که باعث می شود ره صد ساله را یک شبه طی کرد و بعدا هم می شود با جدا کردن راه مان از آن ها یک جورایی بهشان خیانت کنیم.این کار معمولا با حمایت از افکار و اعمال یک شخص خاص انجام می شود.من ترجیح می دهم که اسمش را پاچه خواری نگذارم و واقعا هم پاچه خواری نیست.شهرت که مال شخص خاصی نیست.شهرت را مردم به یک نفر می دهند و شما آن را از او قرض می گیرید تا حرف خودتان را بزنید.از جلب توجه عوام و کسانی که شما را نمی فهمند و حتی کسانی که عملا مخاطب شما هم نیستند نترسید.چرا که هر چه قدر آدم های بیش تر،ولو بی ربطی شما را بشناسند و اسم تان را به گوش همه برسانند‌،شانس اینکه مخاطب مناسب را پیدا کنید بیش تر می شود.زیرا راحت تر و زود تر به گوش او می رسد.کسی که نمی دانید کجا باید پیدایش کنید و کجا مخفی شده است.زیرا به عنوان یک مخاطب توانایی گشتن تک تک نوشته ها را ندارد و به دنبال اثر مرود نظرش از بین آثار شناخته شده می گردد.

Author: admin

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *