پیشرفت موریانه ها

پیشرفت موریانه ها

همیشه به بچه ها می گفتم امواج گوشی ضرر دارد.شما که سنتان کم است باید یک ربع بیشتر گوشی دردستتان نباشد.۱۵ سال به بالا می تواند یک ساعت وباسن بالاتر هم دو ساعت.به هرحال مخالف صددرصد استفاده از گوشی بیشترازدوساعت بودم وگاه بامثالهایی که همکارم لرزش دست پیداکرده ،وازوقتی گوشی را کنارگذاشته بهترشده است.و یااینکه امواج گوشی برای قلب ومغزتان اثرمی گذارد.گاه می گفتم که فردی که سازنده اش است اجازه نمی دهد فرزندش به طور مدام استفاده کند.درهفته گوشی من نیاز به شارژ بیشتر از یکبار نداشت چون فقط جهت آن بود که در مواقع ضروری زنگ بخورد.تازه خیلی وقت ها پیش می آمدکه بیچاره زنگ ها خورده بودودرسکوتی مرگبار خاموش می شدبدون هیچ عکس العملی.آن هنگام که صدای پای ویروسی ازدور آمد و شنیدم در نقاط مختلف افرادي پنجه با آن در می نوردندومتوجه شدیم خیلی هاآغوش خاک را پذیرفته اند،آن زمان که بانگ برآوردندویروس پایش به سرزمین زیبای ما واشده و اعلام شد،دوروز مدارس تعطیله،بعدگفته شدسه روزوبعد یک هفته..‌.من مانده بودم بادرس شیرینی که بچه ها معمولا متنفر از آن بودندوباحجم زیاد دروس.همان هفته اول پیامی به مدیر دادم که شماره چند نفرازدانش آموزان را بده واونیززحمت رامتقبل شد بدون اینکه دیگران رادرجریان بگذارم در تلگرام گروهی سه نفری تشکیل دادم و هنوز چندروزی نگذشته بود که گروه ۱۵۰ نفربیشترعضوداشت،غبطه می خوردم ازکارم وکیف می کردم که درسی راکه باید برای هر کلاس توضیح دهم حالایکبارتوضیح می دهم ویکبارتکالیف وآنها می توانند اگر درس را متوجه نشوند چندبارفیلم راببیننددرست مثل فیلم های تکراری تلویزیون.اگرچه گاهی با جملات دانش آموزان روبرو می شدیم و مجبور بودم تذکراتی به آنها بدهیم و اینکه نمره اخلاق کم می شود و….لازم بودمدیرانی رامشخص کنم که حرف های اضافی راپاک کنند ویااشکالات بچه هارارفع کنند که البته آنهاازمن زودتر یاد می گرفتندوانواع فیلم هاوتوضیحات برای بچه ها فرستاده می شد و نمی دانم چه کسانی تماشا می کردندوچه کسانی می فهمیدند وچه کسانی چاپ می کردند،وگاه مواجه می شدم با این پیام که گوشی ذخیره نداردوآه از نهاد من برمی آمدکه چه کنم و چگونه فیلم تدریس جدید راارسال کنم.وگاه پیام دریافت می کردم میشه این مسئله را توضیح دهیدوآن هنگام بود که آرتروز گردن ودرددستم وچشمهای ضعیفم باید به کمک من می شتافت تا دوباره توضیح دهم گاه می گفتم آخرفیلم راکه فرستادم دوباره نگاه کن واوپیام می دادنفهمیدم ویا…می گفتم از سرگروه بپرس واوپیام می داد که نمره اش کمتر از من است ویادوست دارم شما بگویید و…وآن هنگام که امتحانی برگزار می شدمعلوم بود که آنهاازجایی کپی کرده اند،دانش آموزی داشتم که نوشتن اسم خودرا هم نمی دانست اما عجب نبود که حتی یک غلط هم نداشت اگرچه همه اینطورنبودندبرخوداعتماد می کردند.حال بایدگوشی خودرادرروز چند بار شارژ می کردم وآنقدر او به من نزدیک شده بود که تحمل شارژاورا هم نداشتم،وگاه در شارژ ازآن استفاده می کردم.چند جلسه ای حضوری به دیدار بچه هاشتافتم امابادیدن آنها که در روستا بودندودسترسی به گوشی نداشتند وآنچه رشته بودم پنبه یافتم وآنهایی هم که داشتندآنتن نداشته و باید مسافتی تاجاده می آمدندتابتوانند فیلم هاراببینندوبعضی برپشت بام رفته تا.‌‌‌.‌‌.درکنارآن چشم من ضعیف ترونیروی دستم کمتر شده بودوگاه دردستم احساس سردی وبی حسی می کردم وحس می کردم موریانه هایی درون دستم را خورده اندوظاهر باقی مانده است. دیگر عادت کرده بودم به خانه ماندن وکار با گوشیم دیگر لازم نبوددرترافیک بمانم ویاصبح زودازخانه بیرون بزنم ویاهنگامی که برف می آمدنگران آن باشم که آیاماشین مرایاری می کندو..‌‌.خرید اینترنتی هم کارماراراحت کرده بودوجلسات کذایی نیزکه بیشتر اوقات فوایدی نداشت مگر پذیرایی آن ،حتی شرکت دروبینارهمه دست به دست هم داده بود وقت های تلف شده راکم می کرد.کتاب خوانی هم از مواردی بود که به پاس گوشی توانسته بودم انجام دهم وحتی دوستان آشپزی ویاکارهایی ازاین قبیل انجام می دادند.حال به فرزندان هم توصیه می کردم خوب درست رانگاه کردی و درحال خوردن غذامجبورمی شدند تدریس راهم نگاه کنند.مسابقات مختلفی که فرزندانم را تشویق می کردم که درآن شرکت کنند.می گفتم سعی کنید ازاین موقعیت حسابی استفاده کنید.درشبکه های مختلف گردش می شد کرد اگرچه همه شبکه هامفید نبودوگاهی دروغ ودغل هایی برایت کشف می شدوآن موقع بود که نگران می شدی که آیامی توانی به همه اعتماد کنی!دراین ایام مجبور شدیم به دستوردکترمادرم راعمل کنیم ودیگرعیادت هاو دیدار ها باگو شی راحت شده بودوحتی چند باری فیلم وعکس مادررامی فرستادیم ودکتربدون هیچ هزینه ای مارا راهنمایی می کرد.وقتی دلتنگ می شدیم می توانستیم با دیدن هم ازحال هم باخبرشویم ماقبلا هفته ای یکبار دورهمی داشتیم وحالا دورهمی هالغوشده بود،اگرچه جوانان درون گراخوشحال بودند،امابچه ها وافراد برونگرا ابراز ناراحتی می کردند.مادر این ایام مجالسی هم داشتیم که به خاطر این ویروس منحوس انجام شدوبه لطف خوردن داروی امام کاظم و داروی جامع امام رضا علیه السلام که تبلیغات آن از همین گوشی دریافت کرده بودیم قضایابه خیروخوشی فیصله بخشیده بودوبه لطف تبلیغات دیگرازموادالکلی وشوینده های مختلف کمترویابه جرات بگویم اصلا استفاده نکردیم.حتی در مساجد و نماز جماعت ها شرکت می کردم فقط تعداد افراد شرکت کننده کمتربودودرنهایت ماسکی می زدیم و موقع برگشتن به خانه دست های خودراباآب وصابون می شستیم وازاسپری گلاب بجای الکل برای ضدعفونی استفاده می کردیم.درمسجدحتی کمک های مردمی زیادی جمع شده بود و دورهمی هابیشترآنجا بود.مساجد مختلف نقش به سزایی دراین کمک ها داشتنددرپیچ وخم های زندگی همیشه مسایل مختلفی بوده مهم آن است که تسلیم نشویم و بتوانیم درست راه رابرخودودیگران هموارسازیم، دوست راازدشمن تشخیص دهیم و سربلند و پیروز میدان باشیم.اگرچه خداوند انسان رابه گونه ای آفریده که می تواندباتوسلات ودعاهاورازونیازها روح و اندرون خودراتقویت کندوآن هنگام است که پیشرفت جسم رابهترمی بینی وبه یاد این آیه می افتی که باسختی آسانی است پس باسختی آسانی است.واین آیات روح ودل رانوازش می دهدونیروی امیدرادوچندان می کند وکشتی خودرادرتلاطم امواج سهمگین به ساحل نجات رهنمون می سازی و دیگران راهم سواربرکشتی خودخواهی کرده هر چه کشتی بزرگتر نجات دهنده هم بیشتر خواهد بود.#روایتگرباش

Author: admin

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *