جاری ِتَرَنُّم بر شهر

جاری ِتَرَنُّم بر شهر

و چه با ذوق عاشق احتمالا دل شکسته یا آدم ِاهل ِشعری که این را روی دیواری نوشته که روزهای زیادی از برابرش گذشته ام. اول از همه سپاس از او و هر جا هست تن و جانش به سلامت باد! وقتی این شعر را اینجا میبینم بیشتر از قبل به قدرت «کلمه» ایمان می آورم. و حالا می فهمم چرا حاکمان و مستبدان دوست دارند یا کلمات را حذف کنند،یا از معنی و مفهوم شان بیاندازند. چند کلمه ی ساده در کنار هم میتوانند وصف دنیایی باشند که با هزاران ساعت حرف زدن نامفهوم باشد.و دوم اینکه فرق ِکلام «سهل و ممتنع» و کلام ِپیچیده ی بی حاصل را می فهم: اولی بسیار راحت تر به دنیای ذهن مخاطب جاری میشود و می ماند در آنجا و با تجارب او همراه می ماند. ولی دومی را به نظرم خود ِگوینده اش هم نمی فهمد و به یاد نمی آورد، چه برسد به مخاطب! (روی حرفم با متونی که بسته به کاربرد و جایگاه باید زبان سنگین داشته باشند نیست).

Author: admin

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *