دَم او جان دهدت

دَم او جان دهدتیادمه یکبار پستی دیدم از شادمهر عقیلی! یک آهنگ زیبا رو گذاشته بود که خیلی مورد علاقه‌ی خودش بود. میگفت:(( خیلی خوشحالم که توی عصری به دنیا اومدم که موسیقی و آلاتش به این حد از شکوه رسیده.)) وقتی نوتیفیکیشن #روایتگرباش رو بالای گوشیم دیدم و توضیحاتش رو خوندم، به فکر فرو رفتم. به چند ماه اخیر زندگیم فکر کردم، اینکه چه آگاهی‌هایی کسب کردم و اتفاقاً ۱۰۰٪ این آگاهی‌هارو بوسیله موبایلم بدست آوردم؛ بخاطر همین، من هم خدارو شکر کردم که توی عصری به دنیا اومدم که موبایل اختراع شده، که اینترنت و فضای مجازی اختراع شده من کلی تغییر کردم توی این مدت، کلی به ارزش‌هام پی بردم و دارم روی خودم کار میکنم، به شناخت بهتری نسبت به خدام رسیدم و طبیعتاً خیلی خیلی آرامش بیشتری دارم و همه‌ی اینا به لطف افرادی بود که از طریق فضای‌مجازی و به‌عبارت بهتر، ازطریق موبایلم باهاشون آشنا شدم. قصد دارم چند مورد از تغییراتی که برام بوجود اومد و آگاهی‌هایی که کسب کردم رو براتون روایت کنم. من دیگه غر نمیزنم که پول نیست، کار نیست، آدم خوب نیست و به‌جای اینکه باور کنم توی این جهان کمبود هست به فراوانی در هر چیز پی بردم و وقتی به آیه ۲۶۸ سوره بقره برخوردم از این بابت مطمئن شدم؛ چون خدا توی این آیه میگه:((شیطان به شما وعده فقر و کمبود و زشتی میدهد ولی خداوند به شما ‌وعده فراوانی می‌دهد و خدا روزی‌گستر داناست.)) پس فهمیدم من تاحالا به‌جای وعده خدا وعده شیطان رو باور کرده بودم و طبیعتاً همین کمبودهارو هم تجربه کردم. دیگه اخبار منفی رو دنبال نمیکنم که کجا حمله تروریستی شد، امروز چندنفر براثر کرونا جون خودشون رو از دست دادن، دلار چقدر رفت بالا، کجا دزدی شد و بینهایت اخبار منفی و نگران‌کننده و استرس‌زای از این قبیل. از شنیدن و زدن حرف‌های منفی، شنیدن آهنگ‌های غمگین (که توش بخاطر عزت‌نفس پایین از رفتن کسی ناله میکنن و خودشون رو دوست ندارن و حال خوبشون رو به بودن کسی گره میزنن و عشق رو گدایی میکنن)، دیدن صحنه‌های ناراحت‌کننده خودم رو دور کردم و بطور کلی درمورد کانون توجهم خساست به غایت ویژه‌ای به خرج میدم و توجهم رو به نکات مثبت و زیبایی‌ها معطوف میکنم؛ چون متوجه شدم من تحت هرشرایطی باید حال و احساسم خوب باشه و احساس خوب = اتفاقات خوب و احساس بد = اتفاقات بد. . . که آیات ابتدایی سوره لیل هم این حرف من رو تایید میکنه:((و هرکس زیبایی‌ها رو تصدیق کند ما آسانی‌هارو وارد زندگیش میکنیم و هرکس زیبایی‌هارو انکار کند ما سختی‌هارو ‌وارد زندگیش میکنیم.)) پس من باید و باید ورودی‌هام رو که شامل گوش و چشمم میشه و تامین‌کننده‌ی خوراک ذهنم هست فقط و فقط از زیبایی‌ها پر کنم. دیگه مثل گذشته، به اون صورت نگران نیستم؛ چراکه با سرچی که از ریشه‌ی کلمه‌ی “حزن” به معنای نگرانی، در قرآن انجام شد متوجه شدم که خدا مدام مارو تشویق میکنه به آرامش، به اینکه نگران چیزی نباشیم. ولی من فکر میکردم اگر نگران چیزی باشم یعنی خیلی آدم به‌فکری هستم و مسئولیت‌پذیرم و اون موضوع برام اهمیت داره. . . واقعاً چقدر باورهام شخم زده شده توی این مدت. فهمیدم که من باید قدرت رو توی ذهنم از آدم‌ها بگیرم و بدم به خدا و به هیچ آدمی و هیچ عاملی وابسته نباشم ‌و آیه ۴۱ سوره عنکبوت چقدر زیبا این مورد رو شرح میده: (( حالِ کسانی که به‌جز خدا کس‌وکاری رو سرپرست خود انتخاب می‌کنند، مثل حالِ عنکبوت است که با تارهایش خانه‌ای ساخته است! ای‌کاش می‌دانستند که سست‌ترینِ خانه‌ها خانه‌ی عنکبوت است!)) من عادتم شده که هر حرفی که میشنوم و برام قابل تامل جلوه میکنه رو با قرآن میسنجم؛ برای همین درمورد این آگاهی‌ها هم آیاتی ذکر کردم بلکه برای دوستانی که این متن من رو میخونن جدی‌تر تلقی بشه؛ چون انگار منطق ما با این آگاهی‌هایی که من توی این مدت باهاشون برخورد کردم فاصله گرفته. مثلاً مگه میشه اخبار گوش نداد و آدم ندونه داره دور و اطرافش چه اتفاقی میفته؟ ولی باور کنید من توی این مدتی که سمت اخبار نرفتم هیچ چیزی رو از دست ندادم، اتفاقاً آرامش بیشتری دارم. یا مگه میشه توی زندگی ما آدم‌های دیگه و عوامل دیگه قدرتی نداشته باشن؟ پس اون رئیس اداره چی؟ صاحب‌کارمون چی؟ بالا پایین شدن قیمت دلار چی؟ افت و خیز اون سهام بورسی چی؟ بله‌ بله همه‌ی این‌ها قدرت دارن و قطعا تاثیرگزارن، اما برای افرادی که باور کردن قدرت دست این عوامله ‌و قطعاً تاثیرش رو هم دیدن و با پوست و گوشت و خونشون هم احساسش کردن. درصورتیکه در کنار این عزیزان، کسانی هم هستن که هرجا رفتن، اون رئیس اداره کارشون رو خیلی خوب راه انداخت، صاحب‌کار خیلی فوق‌العاده‌ای نصیبشون شد (جا داره اینجا از تجربه شخصی خودم بگم که باوجود اینکه توی جامعه ما جا افتاده که اکثر جاها که کارآموز میگیرن اذیت میکنن، تِی میدن دستت که زمین رو تمیز کنی، باید چایی بذاری جلوشون، ولی جایی که من رفتم صاحب کارم هم کنار من تِی میکشید، اون هم برامون چایی میریخت، اون هم ظرف‌هارو میشست و همه‌چی برابر بود. تازه کلی هم صبور بود و از تجربیات شخصیش که فکر میکرد ممکنه برامون کمک‌کننده باشه تعریف میکرد.) از دلار فقط سودشون نصیبشون شد، بدون اینکه بدونن بطور ناخودآگاه سهامی رو خریدن که فقط سود داده یا فقط توی زمان سوددهی، اون سهام رو داشتن و قبل ریزش سهام رو فروختن بدون اینکه اصلا اطلاع داشته باشن قراره دو سه روز دیگه ریزش حاصل بشه، فقط به ندای قلبشون گوش دادن و با خودشون گفتن بسه دیگه من سودم رو کردم بیشتر ازاین موندنم روی این سهم طمعه. . . چی باعث این تفاوت‌هاست؟ تنها چیز باور این افراده، که بها به عوامل بیرونی ندادن که جا داره اینجا از مولانای جان بگم براتون: دَم او جان دهدت روز نَفَختُ بپذیر کار او کن‌فیکون است نه موقوف علل یعنی خدا اصلا به اون موارد و عللی که توی ذهن ما باعث توقف و کسادی و باور‌های محدود‌کننده شده کاری نداره، اون کن‌فیکون میکنه برامون، فقط باید بپذیریمش، قدرت رو توی ذهنمون بدیم دستش و گله و شکایت و ناله و غرزدن رو رها کنیم و رها باشیم. مثل حضرت زکریا که داستانش در سوره مریم هست که بااینکه خودش و همسرش به سن پیری رسیدن ولی خدا حضرت اسحاق رو بهشون داد و بهشون گفت:(( این کار برای من آسان است.)) تمام این موهبت‌ها ازطریق همین گوشی موبایلم عایدم شد و این روایت من بود از حال و احوال این دوران کرونایی که #روایتگرباش سبب خیر شد که یک دفعه دیگه این آگاهی‌هارو حین روایتشون برای شما عزیزان برای خودم هم مرور کنم. ان‌شاالله همیشه به کمک خدا شاد و موفق باشید.

Author: admin

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *