رفته نفس تازه کند برگردد

رفته نفس تازه کند برگردد

دارد یکسال می‌شود، اما چند سال گذشت. در این یکسال، با خنده‌هایش گریه کردیم، با اشک‌هایش باریدیم، با آن ابروانش که أَشِدّاءُ عَلَى الكُفّارِ بود و چشم‌هایی که رُحَماءُ بَينَهُم، غرور و غیرت می‌شدیم، اما چه فایده؟! حاج قاسم دیگر در بینمان نبود. او دستش بازتر شده بود و دست ما بسته‌تر.پیش از شهادت سردار، وقتی به وضعیت کشورهای اطراف و جنگ‌های برون مرزی فکر می‌کردم، یک لحظه هم احساس نمی‌کردم که شاید من جای آن‌ها باشم، می‌گفتم حاج قاسم هست، نگران چه باشم؟!خبر شهادت را که شنیدم، پیش از آن‌که بفهمم که چه دُری را از دست داده‌ایم، حس کردم امنیت از میان ما رفته است، تنها از میان ایران نرفته بود، بلکه امنیت از کل جهان گرفته شد (کرونا دارد یکساله می‌شود).شهادت سردار، پشت همه را لرزاند. بار دیگر ندای إنکَسَرَ ظَهرِيِ حسینِ زمان شنیده شد. بغض‌هایش بر سر بالین علمدار، بیشتر از شهادت سردار، ما را کشت.سال قبل، حالِ مردم ایران را پس از رحلت حضرت امام فهمیدم. نه تنها فهمیدم، بلکه این حس و حال را با تمام وجود درک کردم. شاگرد اول مکتب خمینی از میان ما رفته بود. استاد که جای خود دارد.رفتنش را هنوز باور نکرده‌ام، چه برسد به آن‌که برایم عادی شود. هنوز علمداری می‌کند.حاج قاسم حتی از خونش هم برای ماندگاری انقلاب دریغ نکرد.حاج قاسم قبل از فاطمیه رفت، رفت تا روضه را از صاحب روضه‌اش بشنود و بهتر نوکری کند.رفت نفس تازه کند تا با مولایش برگردد.

Author: admin

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *