حافظه‌ی کرونایی

حافظه‌ی کرونایییک سال گذشت !! دیگر عادت کرده بودیم به آنکه همدیگر را از روی چشم ها بشناسیم و نصفه نیمه نظاره گر باشیمالبته همدیگر را نبینیم اگر هم دیدیم فقط چشم در چشم!همان روز نخست که گفتند باید در خانه بمانید اولین کاری که کردم آن بود که در گوگل سرچ کردم درمان زخم بستر چیست ؟ انتهای آن را خوانده بودم می‌دانستم قرار است دیگر در کلاس های درس چرت نزنم می‌دانستم دیگر طعم چای هیچ سفره خانه ای را نخواهم چشید!و می‌دانستم آنچه نباید بشود شده است! ذوق تازه ای که از رفتن به کلاس های فلسفه در مغزم ترشح شده بود زود خشکید.و جایش را به کنج اتاقم در خانه و تلفن همراهم داد.روزهای اول کلافه و آشفته بودم اما مدتی که گذشت دیدم نه فقط من بلکه جهانِ اطراف من نیز به این مهمان ناخوانده عادت کرد و با سرعت، رنگ جدیدی به خود گرفت. بقدری که در خانه ماندم و در فضای لایتناهی مجازی سیر کردم که یکروز وقتی می‌خواستم به مغازه پدر بروم در باورم نمی‌گنجید در مترو خیل جمعیت می‌بینم!احساس می‌کردم میان ربات هایی کوک شده کوک شده ام و این سوال که جهان ما نیز در کدام ابر کامپیوتر در اتاق چه کسی مدیریت می‌شود ، قوی تر می‌شد !بالاخره بعد از شش ماه بی هدف گشتن در مجازی کسب و کار خودم را راه انداختم!تصمیم داشتم اول استارت کارم را بزنم سپس وارد مجازی اش بکنم اما امروز مدیریت دو پیج اینستاگرامی را بر عهده دارم و در طول روز بجز تایم هایی که کوک می‌شوم😅 (به بیرون می‌روم) باقی را در خانه و کنار لب تاب و یک گوشی همیشه فول حافظه و یک مادر مهربان می‌گذرانم! از نوجوانی با حافظه‌ی گوشی ها مشکل داشتم و همیشه کم می آوردم کاش تکنولوژی بقدری پیشرفت کند که بعد از سفر در سیاهچاله ها ، حافظه‌ی گوشی ها بی‌نهایت بشود مخصوصا سامسونگ که همیشه انتخاب من بوده!#روایتگرباش #کرونا

Author: admin

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *