زلزله‌ی کرونایی

زلزله‌ی کروناییروی تخت دراز کشیده بودم و در شبکه های خبری شاهد سیاه بازی رجاله های سیاسی بودم که روی پرده یکدیگر را دشمن خطاب می‌کردند! پشت پرده اما با هم چای می‌نوشیدند و در امروزشان برای فرداهای ما دام می‌گستراندند که به یکباره احساس کردم تخت می لرزد!اول گمان کردم بچه های بازیگوش طبقه بالایی هستند اما ساعت را که نگاه کردم دیدم نه حتما پدر مادرِ بازیگوشِ آنهاست اما انگار زمین بازی اش گرفته بود!آنهم در عمق ۸ کیلومتری!به خواهرم نگاه کردم او هم چشم اش به من بود، آخر من سر زلزله پیشین که ۲ سال پیش اتفاق افتاد بقدری گریه کردم و ترسیدم که تا دو ساعت دست و پایم سست بود!!!گفتم زلزله؟ سر تکان داد و دیگر نمی‌دانم چه شد به پذیرایی رفتم و آنچنان کولی بازی در آوردم که همسایگان اگر از زلزله بیدار نشده بودند با صدای گریه من بیدار شدند!لباسم پوشاندند و سوار ماشین شدیم و به جای امنی رفتیم.در بلاتکلیف ترین حالتِ ممکن قرار داشتیم!از طبیعت به طبیعت پناه آورده بودیم و او به بی تفاوت ترین شکل، به بقای خود هستی می داد و ما نیز چون او در پی هستیِ خویش!از خوف ویروس به خانه گریخته بودیم و حال از خوف زلزله به بیرون! آشفته بازاری بود! همه بیرون بودند!اما عجیب که در این میان فقط من وحشت زده بودم، چون هرکس در تلاش بود در این بحران بیشتر “زندگی کند!یک‌نفر در حال آتیش روشن کردن و چادر زدن بود!یک‌نفر قلیان بدست به سمت پارک می‌رفت!یک‌نفر با آهنگِ بزنم نفت در بیادِ تتلو عالمی داشت!شبیه هر فستیوال و کارناوالی بود جز شبیه مردمی که جانشان را دست گرفته بودند و از خانه فرار کرده بودند، شاید هم جانی در میان نبود که این چنین بی رحمانه از خطر مرگ شاد بودیم !!این هنرِ سیاست مداران بود که تو را این چنین میان مرگ برقصانند که خود از آن لذت ببری!الهه نصری #روایتگرباش #زلزله #کرونا

Author: admin

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *