ماجراهای من و تعطیلات کرونایی

ماجراهای من و تعطیلات کروناییطبق معمول مادرم اومد بالای سرمو بیدارم کرد: فاطمه، فاطمه، بلند شو ساعت شیشه.اولین روز هفته بود و موقع رفتن به مدرسه، مادرم عادت داشت صبحا تلگرامشو چک کنه، آخه تتلگرام گروه مربیان داشتن میخواست ببینه که پیام جدیدی هست یا نه. و چشمش به یه پیامی افتاد: “همه مدارس به مدت سه روز تعطیل میباشند”.حالا وقت ما ایرانی ها بود که میزبان کرونای بی رحم باشیم تا حالا تو عمرم مهمونی به این بی رحمی ندیده بودم عجب رویی داره😣 تا الان مونده و هنوزم دلش نمی خواد بره😥بخاطر کرونا ۳ روز تعطیل شدیم؛ هی ۳ روز ۳ روز تعطیل کردند که دیگه رسیدیم به امتحانات ترم دوم. دورانی که هممون استرس داشتیم ولی دیگه مهم نبود که درسمون چی میشه چطور امتحان میدیم نمره هامون چطور میشه. تا اینکه شاد وارد میدان جنگ شد؛ شاد مهربون نمی خواست ما دانش آموزی از درسامون عقب بیفتیم از وقتی تعطیلات کرونایی اومد مشتری فضای مجازی زیاد شد فروش گوشی لپ‌تاپ انواع خدمات اینترنتی و … هرروز داشت زیاد می‌شد.این سال تحصیلی با کلی فشار و اعصاب خوردی گذشت من با گوشی مامانم درس می خوندم ولی نه گوشی خودم گوشی خودم Galaxy Core بود، درست حسابی نمی تونستم باهاش تماس بگیرم حتی دادَشَم روشن نمیشد چه برسه به این که توش درس بخونم دیگه این گوشی مال عصر حجر دوران تحصیلی برادرم بود😜 اولین گوشی لمسی خانواده🤩به امید اینکه سال بعد کرونا تموم میشه و درس خوندن از گوشی میره کنار … ولی نه تموم نشد که هیچی بدترم شد، دیگه نمیشد تو گوشی مامانم درس بخونم از یک طرف مامانمم مربی پرورشی بود و از طرفی دیگه هم به خاطر پایه تحصیلی و رشتم (من انسانی میخونم) مجبور بودم با گوشی هی ور برم دانلود جزوه فیلم و …؛ تو این اوضاع با این گرونی ها هم نمیشد گوشی خرید دلیلشم این بود که تازه خونه خریده بودیم و مبالغ زیادی بابت تعمیرات خونه داده بودیم چه تعمیراتی هر روز میومدم میدیدم یه جای خونه رو کندن، آشپزخونه، اتاقم😱، هال، و گلاب به روتون سرویس بهداشتی. اصلا قرار نبود این همه کند‌کاری داشته باشیم ولی هر جایی رو می‌کندن خرابی جای دیگه هم مشخص میشد. از موضوع اصلی دور نشیم تازه اولویت اول خرید گوشی با برادرم بود(البته تو خیالات خودش😁) انگار نه انگار که یک گوشی قلم دار داره تازه لب‌تاپشو نگم (به لپ تاپ خودم اشاره می‌کنم) لپ تاپ نیست که انگار تلویزیونه من نمیدونم این رو چطوری با خودش میبره دانشگاه🤔 احتمالا میذاره تو اون کوله پشتی قهوه‌ایه که انگاری گونی شکره😅.اما اما اما خدا را شکر زن داییم یه گوشی اضافه قدیمی داشت (Galaxy Grand2) ولی بهتر از گوشی خودم؛ صفحه نمایش بزرگتری داشت و قوی‌تر از گوشی قبلیمم بود. خبردار شدیم که برای دانش‌آموزا سیم‌کارت مخصوصی میدن با بسته اینترنت رایگان با کلی ذوق و شوق گرفتیم و وصل کردیم به گوشی. چشتون روز بد نبینه سه ماه گذشته فکر کنم فقط یه گیگشو تونستم استفاده کنم براینکه این گوشی هم دادَش وصل نشد😭.تو خونه قبلیمون سرویس اینترنت خانگی داشتیم اما از وقتی که اینجا آمدیم به خاطر اینکه شمارمون هنوز انتقال داده نشده کارامون رو با اینترنت موبایل انجام میدیم. مادرم نقطه اتصال موبایلشو روشن میکنه و ما هم بهش وصل میشن من و داداشم البته داداشم خودش بسته اینترنتی داره مادرم میگه که کلاساشو با اینترنت خودش نره.حالا رسیدیم به لپ‌تاپم😊 عمر این لپ‌تاپ برمیگرده به دوران انقراض دایناسورها درست همان زمانی که اون شهاب سنگ باعث نابودیشون شد🤣. این لپ‌تاپ همون لپ‌تاپییه که برادرم آرزو به دل موند که توش درست و حسابی Crysis بازی کنه. این لپ‌تاپ رو پسرداییم به برادرم داده بود یه لپتاپ فنقلی بود اما برای دوران خودش شاخی بود(Acer Aspire) داداشم یکی دو ماه اول دانشگاهو با این لپ‌تاپ سپری کرد تا اینکه بعد از خرید لپ‌تاپ جدید، اون مال من شد.من با این لپ‌تاپ مشکلی ندارم چون هر کاری از قبیل مقاله‌خوانی، فیلم دیدن، وبگردی و … رو راحت برام انجام میده. من یه ترکیب عالی برای درس خوندن دارم یه دونه پایه نگهدارنده کتاب دارم که اونو با کتاب درسی میزارم جلوم دفتر یادداشت رو هم میزارم بین خودم و پایه کتابم لپ‌تاپ سمت راست پایه کتاب، گوشی هم سمت چپ دفتر. تو لپتاپ از فیلم های آموزشی کنکور که تو اینترنت هست رو نگاه میکنم، جزوه هایی رو که معلمامون میفرستند یا معلمای جاهای دیگه تو کانال‌ها قرار می‌دهند رو با یه فلش از گوشی مامانم میریزم تو لپ‌تاپ. البته علاوه بر فیلم‌های توی اینترنت از فیلم های آموزشی که معلما میان تو تلویزیون تدریس می‌کنند استفاده می‌کنم ولی چون باید تو کلاس‌های مدرسه آنلاین باشیم و وقت نمیشه که اونا رو از تلویزیون ببینم برای همین مادرم زحمتشو میکشه و دانلودشون میکنه بعدا تو لپ‌تاپ نگاشون مکنم.این مدلی درس خوندن خیلی اذیت کننده و رو اعصابِ، قبلا با اینکه شاید بعضی‌هامون با هم دیگه لج بودیم یا هی استرس داشتیم که خانم کی رو صدا میکنه پایتخته یا هی دعا می‌کردیم کاش خانوم امتحان نگیره؛ اما حالا میریم مجازی توی کلاس درس، خانوم بیاد نیاد، تمرین بده نده، امتحان بگیره نگیره، بپرسه نپرسه، درس بده نده، کلا همه چیز غیر قابل پیش بینیه. معلمامون با هم هماهنگ نمیشن یهو یکیش میگه برای فلان روز از چند تا درس امتحان میگیرم بعداً اون یکی هم میاد برای همون روز یا روز های اطراف یه امتحانی میندازه و بعدش من میمونمو امتحانو چندتا همکلاسی که عین خیالشونم نیست😅 و مدیر مدرسه که هی بهش زنگ میزنم و میگم که با معلما صحبت کنن تا زمان امتحانا رو عوض کنن. این روزا شاید بزرگترین تفریحی که میکنم اینکه اشتراک سرویس های فیلم و سریال تهیه کردیم و ظهرا موقع ناهار برادرم لپ‌تابشو وصل میکنه به تلویزیون خونه و سریال نگاه می‌کنیم، اگر هم سینمایی باشه بیشتر اوقات دو تیکه می کنیم نصف ظهر و نصف شب. مواقع استراحتم تو آپارات به کلیپ های کمدی نگاه می کنم یا ایتاگردی می کنم. یه مدتی هست که با چالش غذا خوردن آشنا شدم😉 البته نه اینکه تاییدش کنم ولی کلیپاشو دانلود می کنم و به خانواده نشون میدن البته شب یلدا که شد منو برادرم برای تفریح از میوه و پفک خوردن خودمون فیلم گرفتیم و بعدش به خِرخِر کردنشون زیر دندونامون با دقت گوش می‌کردیم😂. تا یادم نرفته اینم بگم که یکی از تفریح های بی نظیر من (که شاید مادرم هم زیاد ازش خوشش نمیاد) انجام میدم نگاه کردن به عکس پروفایل بقیه هست؛ دقیقم نمیدونم این کارم زشته یا نه.ولی این وسط از یک دستاورد بزرگ خانوادگی می خوام براتون بگم چه دستاوردی😁 یادتون باشه بالا گفته بودم که به اینترنت مامانم وصل میشدیم سرعت اتمام بسته‌های اینترنت مامانم زیاد شده بود و اصل خورنده اینترنت هم داداشم بود (چون راحی سه‌بعدی میکرد و بازی سازی هی تو اینترنت میگشت) و باعث شده بود که مامانم ناراحت بشه و گفت که به اینترنت بابا وصل بشیم مامانم به طور حرفه‌ای از زیر زبون بابام بیرون کشید که چه بسته‌ی اینترنتی میخره؛ که تازه فهمیدم بابام بسته اینترنت ماهانه ۱۰ گیگ فعال میکنه😬. ما بسته اینترنت سه گیگی چهار پنج گیگی فعال میکنیم اون وقت بابام ۱۰ گیگ با تمدید خودکار!! ولی درباره بابام بگم که یه کارگر بازنشسته کارخانه قندِ دلیل مصرف بالای اینترنت بابام رو اینطوری شرح بدم که یه لیست مخاطبین داره فکر کنم دنبال هر کی باشی میتونی از تو مخاطبین بابام اسمش رو در بیاری و یا شماره‌ی یکی از فامیل و آشناهای اون شخص مد نظرتون. وقتی که میلادی، عیدی بشه یا سالگردی چیزی، نصف سرویس ارسال پیامک اپراتور سیم کارت رو در کل ایران به خودش اختصاص میده🤣. تازه جونم بگه بهتون اون روزی که قبض موبایلشو پرداخت میکنه یه روز تماس رایگان هدیه میگیره، پدرِ مخابرات رو در میاره، کاری میکنه که مخابرات به غلط کردن بیفته که این چه کاری بود کردند یه روز مکالمه رایگان دادن به بابام😂😆 از صبح که پا میشه میره تو اتاق شروع میکنه به حرف زدن از شهر مرزی بگیر مرکز استان بگیر و پایتخت؛ از اینترنتش بگم از چندتا مخاطب که تعدادشون از انگشتای دستم کمتره روزانه دهها یا صدها پیام دریافت میکنه اونم صوتی تصویری! حالا از این طرف هم چندتا فامیل و آشنای تو کشور های همسایه داره با اوناهم صحبت میکنه. سرتون رو درد نیارم از اون موقع ما به اینترنت بابام وصل میشیم بابام گوشیش رو میزاره خونه وقتی میره بیرون یه گوشی قدیمی (یه نوکیای تاشو 2g) با خودش میبره اگه کاری داشته باشیم با اون بهش زنگ بزنیم. نمیدونم چی بگم اصلا هیشکی فکرشو نمیکرد یه چنین وضعیتی که توی فیلم هاست تو جهان واقعی هم اتفاق بیفته، نمیتونم فکرشو بکنم که چطوری درس قرار بخونیم، آینده چی میشه. خدا رو شکر که بابا و مامانم پیشمونن ولی بعضیا هستن که واقعاً کسب روزی این روزا براشون سخت شده😩 و کسایی هستن که از خانواده هاشون دور شدن از پرستارا، دکترا و کادر خدمات درمانی عزیزمون😩. واقعاً روزای سختی شده شاید دلیلش این باشه که خودمون راه خوب شدن رو طی نکردیم و خدا میخواد بهمون بفهمونه که باید خوب بشیم.شاد باشید و سلامت در پناه خدا😉🖐

Author: admin

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *