نوشتن ممنوع!

نوشتن ممنوع!

فصل یکم کتاب نوشتن ممنوع- نویسنده: CRYPTIAتوجه توجه! شما می توانید این فصل و فصلهای دیگر کتاب را از انتشارات فاناگوریا به رایگان دانلود کنید!کتاب 17 فصل داشته و روزهای جمعه در سایت ما برای دانلود قرار می گیرد ^^بفرمایید ادامه!برای خواندن باقی فصلهای کتاب به سایت رسمی نشر فاناگوریا مراجعه کنید. سپاس ^_^صد و يك دليل براي ننوشتنآيا مي خواهيد نويسنده شويد؟ دست نگهداريد!اول از همه، از اينكه اين كتاب را براي مطالعه انتخاب كرده ايد از شما ممنونيم. راستش، اين كتاب قرار نيست به شما چيزي ياد بدهد. من استاد نويسندگي نيستم و اینجا خبری از درس دادن و تدریس نویسندگی نیست. اصلا هرکس که بخواهد نوشتن را تدریس کند، شک نداشته باشید خالي بند است. از این خیال های خام هم به سرتان نزند که من می خواهم به شما اصول نوشتن را یاد بدهم! فرزندانم، آنچه می خواهم به شما بیاموزم ننوشتن است. بله، درست خواندید. ننوشتن! اینجا خبری از آن کلمات دهان پر کن درونمایه، دنیای داستانی، چکیده روایی، تک گویی، فلش بک، کنش و واکنش نیست. فقط قرار است درِ گوشي و يواشكي آگاهتان كنم كه نويسندگي و نوشتن، چه چيزهايي هست و چه چيزهايي نيست.قبل از اینکه تصمیم بگیرید چیزی بنویسید، صد و یک کار دیگر هست که بهتر است انجام دهید. اصلا چرا نوشتن؟! چرا می خواهید کل وقتتان را بگذارید پای نوشتن یک مشت کلمه سیاه و خشک و خالی و زشت روی کاغذ سفید بدترکیب/ صفحه ی ورد پایان ناپذیر و نحس؟! تا به حال فكر كرده ايد كه چرا از بين اين همه علم و فن و هنر و پيشه، نوشتن را انتخاب كرده ايد؟ راستش را بگوييد، اصلا تا به حال شده به علت اصلي كارتان فكر كنيد؟ اگر بيشتر از پنج سال سابقه نوشتن داريد اما تا به حال يكبار هم فكر نكرده ايد كه چرا مي نويسيد و هدفتان از نوشتن چيست، چرا به جايش نمی روید در روزهای آفتابی باغچه را بیل بزنید؟ چرا شعر نمی گویید؟ چرا نقاشی نمی کنید و نمی زنید زیر آواز؟! اين همه كار خوب هست براي انجام دادن… دليلي ندارد هوا برتان دارد كه روزي قرار است نويسنده اي مشهور و سرشناس شويد. مي دانم، مي دانم، نوشتن هركسي را وسوسه مي كند. همه خيال مي كنيم قرار است يكي از غول هاي نويسندگي بعدي شويم… گفتم همه، يعني خودم هم يكي از همين هام!اين هم يك جوالدوز براي خودم تا نگوييد به شما سوزن زدم:خوب يادم هست، از همان دهه اول عمرم كه دستم هنوز به كابينت بالايي آشپزخانه هم نمي رسيد؛ هوا بَرَم داشته بود كه به من وحي منزل شده و بايد نويسنده اي جهاني شوم. به عمرم چهارتا كتاب هم نخوانده بودم ولي خيال مي كردم با همان تك قصه اي كه با حروف كج و معوج دستخط خرچنگ قورباغه ي نازنينم نوشته بودم؛ از تمام نويسندگان جهان برتر و بهترم. فكر مي كردم اگر چهارتا ايده ي تازه و مَشتي داشته باشم، كار تمام است و مي شوم شاخ شاخان، غولِ غولان و پيشكسوتِ بزرگان.خب، از من مي پرسيد چرا به نوشتن ادامه دادم؟بَه! معلوم است ديگر. چون كار ديگري بلد نبودم… به عبارت ديگر، بهترين كاري كه تو كل عمرم يادگرفته بودم انجام دهم همين بود. البته الان اين قضيه صادق نيست… پس اينطور. شما هم مثل من، فكر مي كنيد کار دیگری جز نوشتن بلد نیستید… خب کاری نمی شود کرد. قبل از نوشتن، صد و یک کار دیگر را بروید یاد بگیرید اما ننویسید. دِ، می گویم ننویسید! فرزندانم، نوشتن هزار و يك چاله چوله دارد كه ممكن است در آن بيفتيد و دستان روحتان را زخمي كنيد. اصلا من براي همين اينجام. با عزمي جزم، آمده ام كه شما را از شروع/ ادامه اين راه ناهموار منصرف كنم. البته براي اين كارم هم يك دليل درست و حسابي دارم:دنيا پر است از نويسنده هايي مثل من و شما.بله؛ آنقدر نويسنده در دنيا ريخته كه گمانم تعدادشان از آدمهاي زنده ي موجود بر كره زمين هم بيشتر است. چه فايده دارد همينطور الكي و دل خوش كنكي يكي ديگر هم به آنها اضافه شود؟ مگر اينكه… مگر اينكه آن نويسنده حرف تازه اي براي گفتن داشته باشد. بله، اگر حرف تازه اي براي گفتن داريد، اگر مي خواهيد جهان اطرافتان را تغيير داده و به جاي بهتري بدل كنيد؛ در اين صورت درست آمده ايد. در غير اينصورت، نوشتن ممنوع! چه فايده دارد اگر از نوشتن به دنبال شهرت و ثروت و كسب شان و مقام و بالابردن طبقه ي اجتماعي هستيد؟ براي كسب اين سه مورد، مخصوصا آن آخري، راه هاي بسيار زيادي وجود دارد… اگر هم به دنبال آن دومي آمده ايد، كلا نويسندگي را ببوسيد و بگذاريد كنار كه حتي برترين نويسنده ها هم اينجا به نان و نوايي نمي رسند. مگر آن كه جي. كي. رولينگ باشيد. اتفاقا؛ حالا كه گفت و گويمان گل كرده، مي گويمتان كه رولينگ مرا به اين مخمصه انداخت!اگر به خاطر آن كتاب زيبا و تميز نبود به دام روياي نوشتن نمي افتادم.البته الان اصلا نادم نيستم؛ گرچه، روزهاي زيادي را از سر گذراندم كه مثل تمساح از انتخابم پشيمان و اشك ريزان بودم. حالا ديگر كَكَم نمي گزد كه چرا هيچكسي كتابهايم را نخريد يا نخواند يا از آن بدتر، اصلا در كشور خودم چاپشان نكردند. باز هم به شما توصيه مي كنم كه اگر دليل درست و حسابي اي براي نوشتن نداريد، چند صباحي دست بشوييد و اين دل نوشته ها را بخوانيد. مخصوصا سه فصل نخست را. اگر بعد از آن، باز هم عزمتان جزم بود، عزت زياد! آنوقت مثل يك مادر خوب شما را به سوي جاده ي بي پايان نوشتن رهسپار مي كنم. راستي، فرقي هم ندارد كه چه بنويسيد: رمان، داستان كودك، نمايش نامه، فيلم نامه يا ناداستان و داستان كوتاه؛ به هر صورت، اندكي صبر كنيد و اين نوشتار كوتاه را تا آخر بخوانيد. اگر كفايت نكرد، مثل كتابهاي گاج آن را چندين بار بخوانيد!در قدم اول، براي اينكه به شما اثبات كنم مي توانيد كارهاي بهتري از نوشتن انجام دهيد، يك چالش كوچك سر راهتان قرار مي دهم. اول از همه هم خودم انجامش مي دهم. هيچ كار سختي نيست: قلم و كاغذي برداريد و برويد يك گوشه ي خلوت و تمام فكرتان را جمع كنيد. حال خوب فكر كنيد و هزار و يك دليل كه نه؛ صد و يك دليل هم نه؛ يازده دليل براي نوشتن بنويسيد. منظورم هم چيزهاي كلي از اين قسم كه مي خواهم جهان را به جاي بهتري بدل كنم و اينها نيست. منظورم چيزهاي جزيي است كه به آتش عشق و شعله هاي سوزان نوشتن در قلبتان دامن مي زند يا حتي چيزهايي كه روح شما را از نابودي و تخريب نجات مي دهد.هرچه باشد؛ شما فقط وقتي نويسنده ي خوبي مي شويد كه براي آن بميريد! يا كمي ملايمتر؛ فقط وقتي نويسنده ي خوبي مي شويد كه عمرتان را پاي نوشتن بگذاريد و نه براي خود؛ كه براي نوشتن زندگي كنيد. چون نوشتن يك شغل تمام وقتِ اعصاب خُردكنِ بدون بيمه، مزايا و بدون هيچ حقوقي است. نويسندگي چيزي است شبيه بيگاري كشيدن؛ مثل بسته شدن به افسار اسبي وحشي: همين كه شروع كنيد ديگر نمي توانيد متوقفش كنيد. شروعش با خودتان است پايانش با زبانم لال، آسماني شدنتان! دست به كار شويد. منتظر چي هستيد؟! بزنيد صفحه ي بعد. همه را گذاشتم در يك صفحه تا راحت مطالعه اش كنيد. بعد از خواندن اين مطالب، دستهايتان را بشوييد! و دست به قلم شويد تا 11 دليل منحصر به فرد خودتان را بنويسيد. براي نوشتنش هيچ عجله اي نكنيد. براي من نيم ساعتي زمان برد، ولي تا چند ساعت و چند روز هم اگر وقت ببرد، باز عيبي ندارد.بزنید برویم…يازده دليل شخصي من براي نوشتن1. نمي توانم نداهاي ذهني ام را متوقف كنم و ذهنم دائما مشغول داستان سرايي ست، اگر ننويسم ديوانه مي شوم چون اين تنها روشم براي پاكسازي و تكزيه ذهن است.2. نوشتن براي من روشي است براي درك انسانها؛ اگر آنها را به صورت شخصيتهاي داستاني تجزيه و تحليل نكنم، نمي توانم خوب بشناسمشان.3. دست به قلم شدن به من كمك مي كند احساس مفيد بودن كنم.4. بدون سالها نوشتن نمي توانستم جهان را به شيوه ي خودم درك كنم.5. جنسيتِ سياه و سفيد مرا آزار مي داد: از چيزي به نام زن و مرد متنفر بودم. مطالعه و نوشتن سرانجام نقطه نظري به من داد تا بتوانم زنجيرهايي را كه از بدو تولد به عنوان يك دختر به دست و پايم بسته بودند، از روحم كنار بزنم.6. پيش از اين از درك بهشت و جهنم و پاداش و مجازات عاجز بودم.7. با عشق بيگانه بودم و حالم از آدم ها به هم مي خورد؛ تا اينكه نوشتن به دادم رسيد.8. نوشتن باعث مي شود اطلاعات علمي و عمومي مفيدي كسب كنم.9. نويسندگي ضريب هوشي ام را بالاتر مي برد.10. بسياري از تبعيض هايي كه در جامعه وحي منزل شمرده مي شود را ديگر قبول ندارم و گرچه در پاره از موارد هنوز با تعصب رفتار/ فكر مي كنم، بيشتر تعصباتم را كنار گذاشته ام.11. نوشتن از من انسان بهتر و عجالتا، قابل تحمل تري ساخت!خُب ديگر. حيف كه اين يك كتابچه ي الكترونيكي است وگرنه برايتان يك صفحه را خالي مي گذاشتم تا بتوانيد دلايل خودتان را بنويسيد. عيب ندارد، آنچه در بساط نويسنده ها به وفور موجود است، چيزي ست به نام قلم و كاغذ! پس بهانه نياوريد، خوف هم نكنيد. نيازي نيست دليلهايتان به اندازه مال من شيك و مجلسي و محكمه پسند باشد! فقط تا حدودي شخصي باشد بس است. حتي يك نيم خط هم باشند بس است…البته به شرط اينكه وجدانتان، نداي درونتان يا قلبتان بگويد همين كافي ست. به شرط اينكه به اين دلايلي كه نوشتيد باور داشته باشيد. اگر هم نتوانستيد، غصه نخوريد. هروقت که وقتش شد بالاخره می نویسید. اگر هم اين يازده دليل را نوشته ايد، پس ديگر درنگ جايز نيست، بايد نويسنده شويد! شمايي كه توانستيد رك و راست يازده دليل شخصي و غير قابل انكار بنويسيد، ديگر لازم نيست با خودتان دو دوتا چهارتا كنيد كه از شما نويسنده در مي آيد يا نه! خير! من هيچ تست معتبري نمي شناسم كه گزينه هايش را پر كنيد و بعد به شما بگويد نويسنده مي شويد، يا نه!هيچكس حق ندارد به شما بگويد استعداد نوشتن نداريد.نمي خواهم شعار بدهم كه همه مي توانند نويسنده شوند و از اين حرفها. بالاتر هم گفتم، هيچ نيازي نيست كه همه نويسنده شوند چون به قدر كافي نويسنده ي خوب و معمولي در اين دنيا وجود دارد. اما اگر شما مي خواهيد با نوشته هايتان جهان را تكان بدهيد و پايه هاي اصول اخلاقي را در همه آفاق! بلرزانيد و خوب و بد را خانه تكاني كنيد؛ راه بر شما باز است! حالا كه يازده دليل محكم و غير قابل انكار براي نوشتن داريد، ديگر نگذاريد هيچكس جلويتان را بگيرد و مايوستان كند، حتي من! حال به شما عزيزان جان خواهم گفت اسرار نهان:هدف از نوشتن اين كتاب كوچك اين نبوده است كه به شما ماهي (تكنيك ها و آموزش نويسندگي/ درس نوشتن/ نكاتي براي بهتر نوشتن) بدهد. هدف از نوشتن، اين بوده است كه به شما ماهي گيري ياد بدهد. اين كه چطور راه خودتان را پيدا كنيد! چطور بدون كمك هيچ استاد و كتاب و دوره اي، بهترين نويسنده اي را كه ممكن است از شما دربيايد را پيدا كنيد. هدف من اين نيست كه از سنگ خام و نتراشيده ي وجودتان، نويسنده اي خوشتراش دربياورم. هرگز. به ياد داشته باشيد هيچ دوره اي، كتابي، آموزشي و استادي نمي تواند از شما يك نويسنده بسازد. شما براي نويسنده شدن تنها به يك استاد نياز داريد: خودتان.بله، قرار است در ادامه راهكارهايي عملي به شما نشان دهم. اينكه چطور در سختي هاي راه خود را نبازيد. اينكه به نسخه ي ديگري از فلان و بهمان نويسنده تبديل نشويد، بلكه به خودِ خودتان بدل شويد؛ به بهترين نسخه از خودتان. من به اين شيوه، نوشتن آزاد مي گويم. نقش من در اين ميان فقط كورسوي چراغي ست كه راهتان را تا گام نخست روشن مي كند و پس از آن مي بايست خودتان راهتان را پيدا كنيد. در پايان، همواره يادتان باشد كه:هيچ مادري به كودك خود راه رفتن را ياد نمي دهد؛ كودك بايد خود آن را بياموزد.پ.ن. چطور بود دوستان دیار جان؟؟؟یادآوری می کنیم که برای خواندن باقی فصلها کافی ست هر جمعه عصر سری به سایت انتشارات ما بزنید و آن را به رایگان دانلود کنید!!! بله! کتاب 17 فصل دارد و هر 17 فصل آن هم رایگان استتتت! ^^امید است که این نوشتار کوتاه، مقبول افتد!

Author: admin

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *