جهان‌مرد

جهان‌مرد

احتمالاً شما هم دیگر از دیدن و شنیدن خبرهای تلخی مثل این گرانی‌ها و جنگ‌‌ها کلافه شده‌اید و حوصله‌ی این فضای سیاست‌زده را ندارید. بالاخره چاره چیست؟ چه باید کرد؟ شاید برای علاج این مشکلات، بهترین راهکار پیدا کردن ریشه‌ی آن‌ها باشد. پس بیایید کمی با هم دفتر تاریخ را ورق بزنیم و ببینیم بشر کجای کار را احتمالاً خطا رفته که به این روزگار افتاده؟ و چاره‌اش چیست؟ بدون شک، این مشکلات و اختلافات، نشأت گرفته از تفاوت در تفکرات و جهان‌بینی‌هاست. با ورق زدن دفتر تاریخ می‌بینیم که تقریباً پس از رنسانس، مکاتب و گرایش‌های فکری گوناگونی به‌وجود آمدند. در این دوره‌ی مدرن دیده می‌شود که هدف بشر، تنها تسلط بر طبیعت است و برای دستیابی به این هدف، بسیاری از ارزش‌های اخلاقی و انسانی را نادیده می‌گیرد و این مسائل را نسبی می‌داند. همچنین اعتقاد دارد که اقتصاد، محرک اصلی تاریخ است. خوب است در این بین نگاهی هم به شوروی و سرنوشتش بیندازیم. توسعه‌ی یک‌بعدی، آن هم فقط در تسلیحات نظامی و عقب‌ماندگی در عرصه‌های فرهنگی و سیاسی، دیکتاتوری و کم‌رنگ بودن نقش مردم در تعیین سرنوشت کشورشان و مداخله‌های کشورهای دیگر، پیامدش چیزی جز سقوط شوروی نبود. در این میان که همه مبهوت پیشرفتِ صنعت و سرگرم مسابقه‌های تسلیحاتی بودند، برخلاف انتظار سیاستمداران و تحلیلگران دنیا، در ایران مکتب فکری دیگری در حال قدرت گرفتن بود. مکتبی که رنگ و بویی دیگر داشت و گویی به جهانی دیگر اشاره می‌کرد. مکتبی مطابق با فطرت انسان. امام خمینی عارف، فیلسوف و پایه‌گذار این مکتب در نامه‌ای متذکر می‌شود که دلیل مشکلات شوروی، عدم اعتماد واقعی به خدا و مبدا هستی و دوری از حقیقت است و مشکل را مالکیت و اقتصاد و آزادی نمی‌دانست. قطعاً این همان چیزی است که دلیل مشکلات الان ما نیز هست. نزدیک به چهل سال است که از آن انقلاب فکری می‌گذرد و روز به روز، برتعداد علاقه‌مندان این مکتب افزوده می‌شود و در این روزگار سرد و خشن، این مکتب ملجا و پناهگاهی شده‌است برای همه‌. ولی باز هم با وجود این مکتب و مریدانش چرا باز هم ما مشکلاتی داریم؟ به نظر می‌رسد مشکل از آنجاست که ما هماهنگی لازم میان هدفمان و تمام اجزای آن را نداریم. یعنی آن هماهنگی میان اقتصاد، سیاست و تعلیم و تربیت را نداریم و مناسبات خود را در فرهنگ اسلامی شکل نداده‌ایم. مشکل غرب در هدف و جهت‌گیری و جهان‌بینی‌اش است و مشکل ما نبود این هماهنگی‌ها. پس شاید ما نیاز به الگوها و مکاتب دیگری داریم. این مکتب مطرح شده در این مدت اخیر، مکتب حاج قاسم سلیمانی است. «مکتب حاج قاسم»، که مکتبی برآمده از مکتب امام است، راه حل ما است. می‌پرسید چرا می‌گویم مکتب حاج قاسم سلیمانی؟ و حاج قاسم سلیمانی که بود؟به این دلیل که ایشان یک الگوی جامع و کامل است. مکتب ایشان، مکتبی تک‌بعدی، مادی‌گرا و بدون در نظر گرفتن اخلاق نیست. او خود از تربیت‌شدگان مکتب امام بود. اگر قاسم سلیمانی نبود، مکتب امام جهانی نمی‌شد . مکتب امام چه در ایران و چه در هرجای دیگری از دنیا فهمیده نمی‌شود اگر مکتب سلیمانی فهمیده نشود. در ادامه کمی به بررسی شیوه‌ی مدیریتی و سبک مبارزه‌ی ایشان می‌پردازیم. شاید بسیاری تصورشان این باشد که سردار سلیمانی تنها یک شخصیت نظامی بوده در صورتی که ایشان در مباحث سیاسی، فرهنگی و حتی اقتصادی هم صاحب نظر بودند. برای مثال در سفر معاون اول رئیس جمهور به عراق که با هدف انعقاد چند تفاهم‌نامه انجام شده‌بود، نه طرف ایرانی و نه طرف عراقی آمادگی لازم را برای یک بحث قوی در این خصوص نداشتند. وقتی موضوع به سردار سلیمانی اطلاع داده شد، ایشان با آنکه در دمشق، مشغول هدایت نبرد با داعش بود، بلافاصله به عراق آمد و شخصاً تنظیم یازده یا دوازده معاهده را مدیریت کرد و بعد از امضای آن به سوریه بازگشت. او همیشه در تصمیم‌گیری‌ها، نظرات دیگران را هم می‌پرسید و در آخر به بهترین نحو، جمع‌بندی می‌کرد و از تغییرات هم استقبال می‌کرد. ایشان مدیری بود که تمام مسائل کلی و جزئی را به خوبی تشخیص می‌داد و ارتباط بین مسائل را کشف می‌کرد. خیلی از ما با درگیر‌شدن در جزئیات، کلیات را فراموش می‌کنیم و بین آن‌ها گم می‌شویم یا با در نظر گرفتن کلیات، خیلی از جزئیات را نادیده می‌گیریم. ویژگی دیگر ایشان پیگیری و تمرکز بر اهدافشان بود. ایشان از مکان و زمان و اقتضای آن آگاهی کامل داشت و همیشه نقاط قوت و ضعف خود و دشمن را به خوبی می‌دانست و براساس این آگاهی‌ها و آینده‌نگری‌ها هدف‌گذاری می‌کرد. هنر حاج قاسم تبدیل تهدید به فرصت بود. برای مثال از تهدید داعش استفاده کرد و میان مسلمانان اتحاد و همدلی به‌وجود آورد. علی صوفان، مامور سابق اف بی ای، درباره‌ی شیوه‌ی مبارزه‌ی شهید سلیمانی و تضعیف روحیه‌ی دشمن می‌نویسد: اوایل سال 2008، سلیمانی پیامی آمرانه به ژنرال «دیوید پترانوس»، عالی‌رتبه‌ترین مقام وقت آمریکا در عراق نوشت: «ژنرال پترانوس عزیز! بهتر است بدانید که من، قاسم سلیمانی، سیاست ایران درباره‌ی عراق، سوریه، لبنان، غزه و افغانستان را کنترل می‌کنم. واقعیت این است که سفیر ایران در بغداد یکی از اعضای نیروی قدس است. فردی که جایگزین او خواهد شد هم عضو نیروی قدس است». در کنار این صلابت و شجاعت، سردار سلیمانی بسیار مهربان و لطیف بود. او همیشه دلسوز و مدافع مظلومان بوده و مانند پدری مهربان به فرزندان یتیم عشق و علاقه می‌ورزید. حاج قاسم به دلیل اخلاص و ایمانش محبوبیت زیادی در سراسر جهان پیدا کرد. یک ژنرال آمریکایی پس از شهادت سردار دل‌ها نوشت: «سلیمانی فرمانده‌ای بود که مثل الماس می‌درخشید. در اجرای تاکتیک‌های جنگی فوق‌العاده بود. در سازمان‌دهی حشدالشعبی با توانمندی بسیار بالایی عمل کرد. ما افتخار می‌کردیم اگر او در ارتش آمریکا خدمت می‌کرد. مشکل سلیمانی این بود که علیه ما بود». این محبوبیت و مهربانی در کنار آن صلابت و قدرت، ترکیب بسیار شیرینی است و این است ثمره‌ی مکتب امام و سلیمانی. و در آخر به مهم‌ترین ویژگی مکتب سردار سلیمانی می‌پردازم و آن هم ارادت و ابراز محبت و ادب به ولایت است. ولایت ارزنده‌ترین نعمت الهی است. در وصیت‌نامه‌ی خواندنی ایشان، بارها ارادت و تاکید و توصیه‌ی ایشان بر ولایت فقیه دیده می‌شود. برای مثال در قسمتی از وصیتنامه‌شان می‌گویند: «دفاع از اسلام هوشمندی نیاز دارد. در مسائل سیاسی ولایت فقیه را بر سایر امور ترجیح دهید». یا در بخش دیگری از وصیت‌نامه‌سردار آمده‌است: «برای نجات اسلام، خیمه‌ی ولایت را رها نکنید»، و خطاب به مردم ایران می‌گویند: «حرمت ولی فقیه را حرمت مقدسات بدانید». بدون‌شک تنها راه ما پیروی از این اصول و مکتب است…

Author: admin

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *