روزی که خدا آدم و حوا را آفرید!

روزی که خدا آدم و حوا را آفرید!قبل از آفرینش زمین و خورشید، روزها وجود داشتند؛ روزهایی که مثل روزهای ما ۲۴ ساعته نبود؛ روزهایی که یکی بود یکی نبود! نه، فقط یکی بود و آن هم خدا بود.خدا در شش روز، آسمان‌ها و زمین و دنیای بین آنها را آفرید. به خواست خدا، کوه‌ها مثل میخ از شکم زمین بیرون زدند، دل خورشید آتش گرفت و روی ماه درخشان شد، زمین دور خودش چرخید تا شب و روز دنبال هم بازی کنند و روزهای زمینی را بسازند، باد ابرها را تکان داد و باران بارید و روی زمین پر از آب شد و زندگی گیاهان و حیوانات هم آغاز گردید.تو همین روزها، خدا فرشته‌ها را هم آفرید‌‌. بعضی‌ از آنها در دنیای به این بزرگی کاری دستشان بود و بعضی‌هایشان مخلوقات خدا را تماشا می‌کردند و خدا را تسبیح می‌کردند؛ یعنی به خدا آفرین می‌گفتند؛ چون نمی‌توانستند هیچ عیب و ایرادی در جهان پیدا کنند.یک روز خدا به آسمان‌ها و زمین و حتی کوه‌ها که خیلی محکم روی زمین ایستاده بودند گفت: من می‌خواهم امانتی را به شما بسپارم و اگر امانتداری نکنید مجازات می‌شوید!همه موجودات می‌دانستند که هر لحظه به خدا نیاز دارند. مثلاً اگر خدا نخواهد زمین به دور خودش نمی‌چرخد، خورشید سرد می‌شود، ابرها باران نمی‌دهند، چشمه‌ها خشک می‌شوند و درختان برگ نمی‌دهند. به خاطر همین، هیچ موجودی مطمئن نبود که در مقابل خدا گناه نکند؛ پس هیچ کدام حاضر نشدند امانت خدا را قبول کنند.آن وقت خدا به فرشته‌ها گفت: می‌خواهم از آب و خاک، آدم درست کنم که روی زمین، جانشین و امانتدار من باشد.فرشته‌ها به خدا گفتند: اگر آدم‌ها، قدرت گناه کردن داشته باشند، کارهای بد و زشتی خواهند کرد که تو دوست نداری ولی ما همیشه در حال عبادت و تسلیم تو خواهیم بود.خدا به آنها گفت: من چیزهایی می‌دانم که شما نمی‌دانید.خدا از همه راستگوها راستگوتر است و اینجا هم به قولش عمل کرد. آدم را از گل خشک شده درست کرد و با روحش به آن جان داد.آدم که متولد شد چیزی نمی‌دانست و از دیدن فرشته‌ها و بزرگی و شگفتی دنیایی که خدا آفریده بود تعجب کرد. آن وقت، خدا به آدم گفت که او هم خالق جهان است و هم نگهدارنده و اداره‌کننده آن.سپس خدا چیزهای بیشتری را که در قلمرو حکومتش بود به آدم نشان داد و وقتی آدم آنها را برای فرشته‌ها تعریف کرد، فرشته‌ها فهمیدند آدم بیشتر از آنها می‌داند. پس فرشته‌ها از خدا معذرت‌خواهی کردند و گفتند: خدایا، تو دانا و حکیم هستی و ما بیشتر از آنچه به ما آموختی نمی‌دانیم.خدا پس از حرف‌های فرشته‌ها، به آنها دستور داد در مقابل آدم که امانتدار خدا در زمین است و از آنها آگاه‌تر است سجده کنند. همه سجده کردند جز شیطان که چون از آتش آفریده شده بود فکر کرد از آدم خاکی باارزش‌تر است.وقتی خدا این جواب را از شیطان مغرور شنید مقامش را از او گرفت و از جمع فرشته‌ها بیرون کرد و قول داد او را به جهنم بیندازد. ابلیس که از مهربانی و رحمت بی‌اندازه خدا باخبر بود از او خواست تا پایان عمر آدم و فرزندانش، یعنی تا روز قیامت، به او فرصت زندگی بدهد و خدا هم قبول کرد. شیطان که هنوز عصبانی بود و به آدم حسادت می‌ورزید به همه قول داد از همه قدرتش استفاده کند تا آدم و فرزندانش را گمراه کند تا با او در جهنم عذاب شوند.خدا برای زندگی آدم، یک بهشت ساخته بود تا در آن زندگی کند و برای اینکه آدم تنها و غمگین نباشد، از همان جنس آدم، یعنی خاک، همسری برایش آفرید و نامش را حوا گذاشت. وقتی آدم، حوا را دید احساس شادی و آرامش کرد. خدا برای اینکه امانتداری آدم و حوا را امتحان کند به آنها اجازه داد از همه نعمت‌های بهشت به جز یک درخت استفاده کنند.شیطان که منتظر بود آنها را گول بزند، از این فرصت استفاده کرد و بارها بارها آنها را وسوسه ‌کرد که اگر می‌خواهید برای همیشه در این بهشت پرنعمت بمانید باید از میوه این درخت بخورید. شیطان این قدر کارش را ادامه داد تا آدم و حوا هر دو را گول زد و آنها به آن درخت نزدیک شدند و از میوه‌اش خوردند.وقتی آدم و حوا این کار را کردند فوری فهمیدند که چه اشتباهی کردند و زود توبه کردند. خدا توبه آنها را قبول کرد اما آنها را از بهشت بیرون کرد تا آنها و نسل آدم برای مدتی که خدا خودش می‌داند روی زمین زندگی کنند. خدا به آنها قول داد که همان طور که توبه آنها را قبول کرده توبه هر آدمی را که از گناهش پشیمان شود و تصمیم بگیرد دیگر آن را انجام ندهد قبول کند. خدا یک قول دیگر هم داد و آن این بود که از طرف خودش پیامبرانی را بفرستد تا به آدم‌ها کمک کنند که راه درست و مستقیم را بهتر و زودتر پیدا کنند و اهل بهشت شوند..این محتوا را در نیمه دوم آذر ۹۶ به سفارش مرکزی قرآنی و برای مخاطبان کودک ۱۰ تا ۱۳ ساله تولید کرده‌ام وای فرصت انتشار نیافت..

Author: admin

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *