قاسم سلیمانی را با من چه‌کار است؟

قاسم سلیمانی را با من چه‌کار است؟بسم الله الرحمن الرحیمبعضی آدم‌ها خوب بلدند بدانند، اما بلد نیستند بخواهند. مثل کسی که در ذهنش به دقت می‌داند، که موفقیت تحصیلی چگونه حاصل می‌آید، اما در قلب نمی‌خواهد که به لحاظ تحصیلی آنچنان که شاید موفق شود! بعضی آدم‌ها هم خوب بلدند بخواهند، اما آنقدرها هم دانستن بلد نیستند. مثالش را خواننده می‌تواند به راحتی به ذهن بیاورد.بعضی آدم‌ها اما نه… هم تدبیر دارند و هم شجاعت. هم علم دارند و هم ایمان. هم می‌دانند و هم می‌خواهند! ا این آدم‌ها زیبا می‌شوند. هم غبطه برانگیز و هم الگوشدنی. مشهورترین فرمانده لشکر ثارالله در چه اتمسفری تنفس کرده بود، که امروز نام قاسم سلیمانی، حتی زنده‌تر از کسانی است که با دستپاچگی اقدام به حذف او از صحنه مبارزه کردند؟بعضی آدم‌ها خوب‌اند. موفقند. محبوبند. کاربلدند. شجاعند یا هزار هزار صفت مثبت دیگر دارند. اما چه کسانی مکتب می‌شوند؟ مدرسه می‌شوند؟ ما محصلین نوپا، انگیزه‌مند، مشت از خشم گره کرده، اشک از حب فرو ریخته، ما علاقه مندان به مکتب حاج قاسم سلیمانی، باید در پی تحصیل چه باشیم در وجود او؟ در این مکتب و مدرسه‌ای که حالا دیگر ثبت نامش همگانی شده، چه خواهیم دانست؟ چه خواهیم خواست؟این‌ها پرسش‌های مهمی هستند، که اگر از خودمان نپرسیم، احتمالا به شکلی مشابه در آینده‌ای نزدیک، در دو وجب بستر ناقابل ابدی، مجبور به پاسخشان هستیم، حداقل به خودمان! چرا که پاسخ این پرسش‌ها تکلیف مشخص می‌کنند! افق دید گسترش می‌دهند! اهداف می‌سازند! مسیر تحقق علم و عمل و ایمان فراهم می‌کنند! و خلاصه قیمت و عیار وجود تعیین می‌کنند!از روز بعثت جناب خاتم، که برترین سلام‌های خدا بر او باد، حضرت خالق بر سر مخلوقات منت گذاشته و مکتب اسلام را که کامل‌ترین است و جامع ترین، نازل کرده است. از حضرت رسول(ص) و بعد از ایشان، ائمه یکی پس از دیگری همت به بنای عمارتی نهاده‌اند به بلندای غایت وجود. این عمارت در طول تاریخ، گاه به جهاد جنود حق سه آجر بالا رفته و گاه به خصم جنود باطل دو آجر فرو ریخته. اما خداوند عالم منت بر سر من و شما گذاشته که امروز نعمت تنفس در جمهوریتی اسلامی داریم، که بنایش را مردان و زنانی از این سرزمین برای تکمیل این عمارت نهاده‌اند. منت بر سرمان نهاده که زمان زیست ما، این مکتب زنده است و پهنای امتدادش مشهود! خوشبخت هستیم که زمان رشد و بالندگی ما، شاگردان تربیت‌یافته این مکتب، چنان سیر صعود را طی کرده‌اند، که خود می‌توانند مکتبی باشند، که نور علم و ایمان را از همان مکتب اصیل می‌گیرند و در قلب شاگردان‌شان به ارث می‌گذارند.خمینی کبیر شاگرد نمونه مکتب اسلام بود و حاج قاسم سلیمانی شاگرد نمونه مکتب امام(ره)، که رحمت خدا بر او باد. حال اختیار با ماست. با من و شما! که چگونه شاگردانی در این مکتب واحد باشیم. از دور فقط وصفش را بشنویم یا سرمایه عمرمان را به هدایت این مکتب بسپاریم و در عوض برای خود و عالم، صعود و تعالی ذخیره کنیم. انتخاب ماست که چه اندازه توحید بدانیم و چه اندازه تجلی توحید در همه ساحت‌های وجودی فردی و اجتماعی‌مان را بخواهیم. دست خود ماست که چه اندازه از نزاع پیوسته حق و باطل بدانیم و چه اندازه ولایت‌الله را همراه با نفی ولایت طاغوت بخواهیم. ما خود تصمیم می‌گیریم، که چه اندازه طراحی‌ها و ظرافت‌های راه و رسم طغیان کفر را بدانیم و تا کجا پای مبارزه و مقاومت در برابر استکبار درونی و بیرونی بایستیم. امام خامنه‌ای، این بزرگ راهبر گردنه‌های سخت و فتنه انگیز مسیر بنای عمارت آرمانی، درباره شهید سلیمانی تعابیری به کار می‌برند، که جای ساعت‌ها تفکر و مباحثه و توسعه دارد. ایشان در تاریخ 26 آذر 99 در دیدار دست‌اندرکاران مراسم سالگرد شهادت حاج قاسم سلیمانی و خانواده شهید سلیمانی می‌فرمایند:« شهید سلیمانی با حرکات خود و بالاخره با شهادت خود -شهادتش هم مکمّل این معنا بود- اسم رمز برانگیختگی و بسیج مقاومت در دنیای اسلام شد. الان در دنیای اسلام هر جایی که بنای مقاومت در مقابل زورگویی استکبار را داشته باشند، مظهرشان و اسم رمزشان شهید سلیمانی است. در کشورهای مختلف او را احترام می‌کنند. تکریم می‌کنند. عکسش را می‌زنند. نامش را پخش می‌کنند. برایش مجلس درست می‌کنند. در واقع ایشان نرم‌افزارِ مقاومت را و الگوی مبارزه را به ملّت‌ها تعلیم کرد. به ملّت‌ها سرایت داد. در ملّت‌ها رایج کرد.» حال باید از خود بپرسم برانگیختگی و بسیج مقاومت در زندگی من چه معنایی دارد؟ به مکتب رجوع می‌کنم. مکتب مدام می‌گوید استقامت کن. وابسته نباش. دشمن را و حیله‌هایش را و طرح و برنامه‌هایش را بشناس. هیچ‌گاه از دشمنی استکبار غافل مشو. گمان مکن او تاب آورد، تو قدرتی پیدا کنی به توازن دست اندازی‌هایش. ماهیت استکبار در بزرگ‌منشی تقلبی و قدرت پوشالی است. چنین ماهیتی کجا می‌تواند با اسلامی جمع شود، که همه طبقه‌بندی‌ها و ارزش‌گذاری‌ها و منفعت‌رسانی‌های غیر اصیل را کنار می‌زند و بنایش بر ارتقای انسانیت افراد انسان است و عزت حقیقی جامعه بشری. دم و دستگاه و طریقت استکبار را که بشناسی، نگاهت به دانشگاه نیز متحول می‌شود. سر کلاس در شیوه و منابع تدریس اساتید هم به دیده دیگری می‌نگری. در مسیر اخذ تصمیمات تخصصی هم اولویت‌هایت نظام تازه‌ای می‌گیرند. در هنگام مواجهه با چالش‌ها و موانع محیط هم جان تازه‌ای در توان تحملت می‌یابی. کافیست بدانی که دشمن اسلام کیست و چگونه، و بخواهی که تو هم آجری روی بنای این عمارت بگذاری. آن وقت است که هویت شاگردی این مکتب درون تو برانگیخته شده و تو نیز می‌توانی دیگرانی را برانگیزی. آن وقت است که جمع‌های کوچک و بزرگ انسانی محیطت، فرقی نمی‌کند فلان انجمن علمی باشد یا فلان تشکل دانشجویی یا فلان پژوهشکده علمی-فناوری یا حتی خانواده‌ات. هر کدام می‌توانند به نوبه خود و با ماموریت خود بسیج مقاومتی باشند، در عرصه بنای عمارت اسلام و ایستادگی در برابر هجمه استکبار. کافیست ایمان داشته باشی، که هجمه استکبار از هیچ عرصه‌ای از عرصه‌های بنای عمارت بلند تمدن اسلامی، چشم طمع برنداشته است. کافیست بدانی در دانش یا تو پیشتازی یا او چیره. در صنعت یا تو خودکفایی یا او چیره. در فرهنگ یا ارزش‌های تو مستقرند یا او چیره. در سیاست یا جای نقش‌آفرینی مردم را باز کرده‌ای یا او چیره! اینها را که بدانی، دلت هم که برای اهتزاز پرچم لا اله الا الله بر هر قله‌ای بتپد، در میدان عمل تو هم می‌شوی یک مجاهد. تو هم می‌شوی یک نیروی مقاومت و حالا می‌دانی که متناسب با عرصه جهاد خود، باید چگونه به مکتب مراجعه کنی تا نرم افزار مقاومت و الگوی مبارزه را از قهرمان محبوب مکتب بیاموزی.ما اگر بخواهیم می‌توانیم در این مکتب بیاموزیم که چگونه باید درس بخوانیم. چگونه باید معاشرت کنیم. چگونه باید انتخاب کنیم و مهم‌تر از همه به چه باید عمل کنیم، تا بذر همه آن زیبایی‌هایی را که در وجود و آثار اساتید بزرگ و شاگردان نمونه مکتب اسلام یافتیم و از اعماق قلب خواستیم را در خود بکاریم. کافیست به عمق و عظمت این مکتب آگاه باشیم. کافیست بدانیم که این مکتب چه ظرفیت کمال و جامعیتی دارد. کافیست جواب همه پرسش‌های کلی و جزئی مربوط به مسیر شخصی و خانوادگی و تحصیلی و نقش آفرینی و همه و همه را درون همین مکتب جویا باشیم. تا در و دیوار و دانشگاه و تشکل و منبر و جمع‌های مومنانه و… به اذن خدا معلم و مربی ما باشند.و ان‌شاءالله که زندگی و مرگ ما نیز شاهدی باشد بر زندگی و پویایی این مکتب…

Author: admin

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *