آیا ازدواج برای شادکامی زنان واقعاً مضر است؟

آیا ازدواج برای شادکامی زنان واقعاً مضر است؟

پل دولان ادعا می‌کند که زنان در صورت مجرد ماندن ممکن است شادکام‌تر باشند. پژوهش در این باره چه می‌گوید؟نویسنده: امیلیانا سایمون تامِسژوئن ۲۰۱۹، مجله‌ی نیکی بزرگ‌ترمترجم: دکتر محمدرضا جمیلیگروه علمی حکمت زندگیپل دولان، دانشمند رفتارگرا، می‌گوید: «اگر مَرد اید احتمالاً باید ازدواج کنید، اما اگر زن اید خود را به دردسر نیندازید!»دولان استاد دانشکده‌ی اقتصاد لندن است. او در کتاب جدید خود، «و از آن پس خوش و خرم زیستند: فرار از افسانه‌ی زندگی کامل»، کهن‌الگوهای دروغین و پوچ سعادت زناشویی را، سرد و بی‌احساس، در برابر شواهد تجربی قرار می‌دهد.متأسفانه دولان سهواً داده‌هایی را که این توصیه‌یِ حکیمانه‌یِ خاص را توجیه می‌کرند، اشتباه فهم کرد. وی نظر خود را بر اساس نتایج نظرسنجی‌ای تلفنی ابراز کرد كه نشان می‌داد که ظاهراً زنان در وقت‌هایی که همسرشان از اتاق بیرون‌ بود، سطوح پایین‌‌تری از شادکامی را اظهار می‌كردند. هرچند به لحاظ نظری، [استفاده از این روش] پاسخ‌گویی قابل اعتمادتری [برای پژوهشگران] فراهم می‌آورد، [اما] در واقع، مصاحبه‌کنندگان این را جویا نمی‌شدند که آیا همسرِ آن زنان که در اتاق حضور نداشت فرضاً برای رفتن به حمام از آشپزخانه خارج شده بود [یا به کلی از منزل غایب بود]. سناریوی غم‌انگیزتر این‌که افرادی که به «نبودن همسر» پاسخ مثبت دادند [و می‌گفتند که همسرشان در اتاق حضور ندارد]، با آن‌که متاهل (مزدوج) بودند اما دیگر در خانه‌شان با همسر خود مشترکاً زندگی نمی‌کردند. متأهل‌بودن احتمالاً چیزی نبود که باعث شادکامیِ پایین‌ترِ زنان در این نظرسنجی باشد ـــ بل‌که جدایی از همسرشان بود که موجب این سطح نسبتاً پایین‌تر شادکامی بود.طبق علم، نه از نظر تاریخی، مطالعات گسترده نشان می‌دهند که به طور متوسط، افراد متاهل شادکامی بیش‌تری را در اواخر زندگی نسبت به افراد مجرد گزارش می‌دهند. افرادِ از هم جدا شده و مطلقه معمولا در جایگاهِ کمتر شاد (با شادکامی کمتر) قرار می‌گیرند. در حالی که آنانی که هرگز ازدواج نکرده‌اند در جایی میان این دو قرار می‌گیرند. مطالعات همچنین افزایش سریع سطح شادکامی را در دوران منتهی به ازدواج و درست پس از آن، گزارش می‌دهند ـــ که به آن اصطلاحا «اثرِ ماه عسل» گفته می‌شود؛ گرچه این سطحِ افزایش‌یافته‌یِ شادکامی به تدریج با گذشت زمان فروکش می‌کند و در سطحی اندکی بالاتر از سطحِ شادکامیِ پیش از ازدواج قرار می‌گیرد. این تأثیرات مثبت ازدواج بر شادکامی هم برای زنان و هم برای مردان وجود دارد.با این حال، برخی معتقد اند که افراد متأهل به این جهت شادکام‌تر اند که آنها در وهله‌یِ اول آدم‌های شادکام‌تری بوده و هستند [نه این‌که به دلیل ازدواج شادکام‌تر شده باشند]. با آن‌که مطالعات به جدّ نشان می‌دهند که احتمال بیش‌تری می‌رود که افرادِ شادکام‌تر ازدواج کنند و در ازدواج خود باقی بمانند،اما این امر رابطه‌یِ بین شادکامی و ازدواج را به طور کامل توضیح نمی‌دهد.افرادِ شادکامی که ازدواج می‌کنند همچنان شادکام‌تر از افراد شادکامی هستند که ازدواج نمی‌کنند. رابطه‌یِ میان ازدواج و شادکامی مانند اکثر موارد در علم روان‌شناسی دوسویه است. به عبارت دیگر، کاری که شما به عنوان یک فرد و یک همسر برای تقویت شادکامی انجام می‌دهید آن عاملی هست که تفاوت در میزان شادکامی ایجاد می‌کند نه صِرف ازدواج به خودیِ خود. دنیل گیلبرت، استاد روان‌شناسی و کارشناس شادکامی هاروارد می‌گوید: «ازدواج شما را شادکام نمی‌کند، ازدواجِ سعادتمند است که شما را شادکام می‌کند.»در واقع هنگامی که مطالعات رضایت زناشویی را مورد سنجش قرار میدهند، رضایت زناشویی پیش‌بینی‌کننده‌یِ قوی‌تری است از صِرف ازدواج، و بودن در یک رابطه‌یِ سمی قطعاً برای شادکامی مضر است. افراد مجردی که انتخاب می‌کنند که هرگز ازدواج نکنند اما از طُرُقی دیگر از حمایت اجتماعی بالایی برخوردار هستند مطمئناً می‌توانند شادکام باشند؛ و وقتی ازدواج‌های بی‌کیفیت منحل می‌شوند(گسسته می‌شوند) شادکامی دوباره افزایش می‌یابد ـــ این امر هم در مورد مردان و هم در مورد زنان صادق است. در مجموع، دهه‌ها تحقیق درباره‌یِ رشد انسان، روان‌شناسی، علوم اعصاب، و پزشکی به طور غیرقابل انکاری بر این جمع‌بندی اتفاق‌نظر دارد که: قرارداشتن در یک رابطه‌یِ طولانی‌مدت و متعهدانه که حمایت قابل اطمینان، فرصت‌های حمایتگر بودن، و یک زمینه‌یِ اجتماعی برای تجربیات مشترکِ معنادار را در طول زمان ارائه می‌دهد قطعاً برای بهروزی شما مفید است.آیا این بدان معنا است که ما باید انتقاد دولان از ازدواج را کنار بگذاریم؟ باز هم پاسخ منفی است ـــ زیرا او به نکته‌یِ بزرگ‌تری اشاره می‌کند که هنوز به قوت خود باقی است: تلاش برای زندگی مطابق با هر ایده‌آل سفت و سختی ـــ از جمله درگیرشدن در ازدواج کامل (perfect marriage) و اعتقاد به این‌که این ازدواج کامل است که برای شما شادکامی به ارمغان خواهد آورد ـــ در حقیقت مانع شادکامی شما می‌شود.این انتظار که «یکی» را ملاقات خواهید کرد و از آن پس همیشه به خوشی زندگی خواهید کرد انتظاری گمراه‌کننده است زیرا ۱)شناخت یکدیگر و ۲)حفظ عشق، تلاش می‌طلبد.افرادی که برای حفظ این ایده‌آل ـــ برای حفظ ظاهر، به خاطر بچه‌ها، یا برای تأمین هزینه‌های اولیه ـــ در روابطی تلخ کامانه می‌مانند، ممکن است مزدوج باقی مانده باشند، اما این به شادکامی‌شان آسیب می‌رساند. افرادی که خود را در ازدواج به نقش‌های سنتی اما ناخوشایند محدود می‌کنند (به عنوان مثال، شوهر نان‌آور یا همسر مطیع و لوند)، زندگیی کمتر اصیل دارند. این امر باعث کاهش شادکامی هم برای افراد و هم بین آن‌ها می شود. دولان به درستی هشدار می‌دهد که اکثر ما اگر بخواهیم که هر جور شده مطابق با آرمان شکست‌ناپذیر سعادت زناشوییِ بی‌تلاش و زحمت زندگی کنیم احتمالاً شکست خواهیم خورد. او همچنین حق دارد که می‌گوید که این اشتیاق ممکن است به ویژه برای زنان، بد باشد، برای زنانی که هنجارهای رسانه‌ای را درونی کرده‌اند و ارزشمندیِ خود را به ترشیده‌نبودن (نگذشتن زمان ازدواج) گره زده‌اند ـــ روایتی که بر آتشِ شوق نجات از طریق ازدواج دامن می‌زند و وقتی چنان که انتظار می‌رود اتفاق نمی‌افتد شکستِ پس از آن را برجسته‌تر می‌سازد.دولان در برجسته‌کردنِ راه‌هایی که ما سپری می‌کنیم و آن‌چنان بیمارگونه اند که به زندگی شاد نمی‌انجامند، کار ارزشمندی کرده است. مشکل کلیدی چیست؟ اکثر جوامع هرگز به صراحت افراد را در مهارت‌هایی که برای شناختن یکدیگر و حفظ عشق در طول زندگی مفید هستند تربیت نمی‌کنند. بعد از تحصیلات ابتدایی، مهارت‌هایی که به ما کمک می‌کنند پیوندهای اجتماعی طولانی‌مدت را شکل دهیم، تقویت کنیم، و پایدار بداریم ـــ مانند گوش‌دادن همدلانه، ابراز قدردانی یا بخشایش ـــ به ندرت تمرین می‌شوند. ما عمدتاً تصور می‌کنیم این توانایی‌ها با بلوغ به وجود می آیند. پس، منابع برای حمایت از زوجین در روابط‌شان در قبل از ازدواج یا در طی ازدواج ـــ یا حتی برای حفظ گفتمانی مدنی پس از طلاق ـــ اغلب دشوار یافت می‌شوند و گران‌اند. اگرچه در تشریفات عروسی، مناسک، و جشن‌ها معمولاً به مدعوینی تحت عنوان شاهد توسل می‌شود و چه‌بسا از آن‌ها خواسته شود که اگر زمانی فراخوانده شدند «در بیماری و سلامتی» از این زوج جدید حمایت کنند، اما چنین به نظر می‌رسد تعداد کمی از آن‌ها مداخله را به عنوان وظیفه‌ای از وظائف خود تلقی کنند. از این روی، زوجین به ندرت قبل از آن‌که خیلی دیر شده باشد به این مهم دست می‌یابند.در مرکز نیکی بزرگ‌تر رسالت ما این است که فعالیتها ، تمرینات، و روشهای آزمایش شده برای تقویت انواع ارتباطات اجتماعی پایدار را که همچون داربست به طور پایدار از شادکامی پشتیبانی می‌کنند، ارائه دهیم ـــ و تقریباً همه‌ی این‌ها را می‌توان به راحتی برای افزایش‌دادن شادکامی زناشویی نیز به کار بست. اگر چه برای نتیجه‌گرفتن و استفاده از منابع ما نیاز به دانش موجود، انگیزه برای جستجوی آن، و شجاعت برای سعی در تمرین‌دادن خودتان و شریک‌تان است.پیام دولان گفتگوی پر شور درباره‌یِ نهاد نامتعادل و معیوب ازدواج را برانگیخته است. همچنین ماشه‌یِ فراخوان‌های تکمیلی را برای گرامی‌داشت ازدواج، به مثابه یک بافت بنیادین که تمدن بشری را در کنار هم حفظ می‌کند، چکانده است.اما به نظر من (و همچنین، به گمانم، به نظر دولان، با توجه به آثار منتشرشده‌یِ قبلی‌اش در مورد عواملی که باعث شادکامی می‌شوند) نکته‌یِ مهم در این‌جا این است که متأهل‌بودن غالبا بیش‌ از متأهل‌نبودن برای شادکامی مفید است، زیرا یک محمل و ظرفِ به سهولت دردسترس و به لحاظ فرهنگی مورد تأیید را برای ارتباط اجتماعیِ دیرپا و حمایتگر ارائه می‌دهد.در عین حال، می دانیم که ازدواج به خودی خود عصای جادویی نیست. ازدواج به طور خودکار شما را به یک فرد شادکام بدل نمی کند. در حقیقت، می‌توانید از طریق روابط دیگر با دوستان و اقوام، مزایای مشابهی کسب کنید. در ساختن زندگی شادتر، زنان و مردان هر دو چیزی بهتر از جادو دارند. ما توانایی یادگیری مهارت های خاصی را داریم که برای ایجاد و برقراری روابط بهتر از هر نوع مختلفی نیاز داریم.لینک این مقاله در سایت مجله‌یِ نیکی بزرگ‌تر:https://greatergood.berkeley.edu/article/item/is_marriage_really_bad_for_womens_happiness

Author: admin

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *