تنیده در زنانگی

تنیده در زنانگیاین خاطره سر دراز دارددرازایی به طول یک تاریخمن یک زن ایرانیمدر زمان هخامنش ماهی ۷ روز به غاری خارج از شهر تبعید می شدم به بهانه خون قائدگیم،به بهانه ی زرتشت و به علت جهالت آدمیان مام وطنمدر زمان قاجار سوگلی شاهان دربار شدم بی کفایتی از آنها،رقص و ناز و آرایش برای منکاخ هایی با دیوارهای جواهرنشان از آن آنها،اندرونی کنار هووهای دیگرم برای منمن یک زن ایرانیمشاهان صفوی برایم شعر میسرودند و لطیف خطابم میکردند و من لذت میبردم از این حجم از حس خوب زندگی میان پرقوغافل از اینکه هرروز ضعیف تر و ترسو ترم میکردنددوران پهلوی با سبد آزادی و دموکراسیش از راه رسید و حق انتخابم را گرفتروسری ظلم را ازسرمن کشید اما کلاه استبداد بر سر من گذاشتمن یک زن ایرانیمزمانی که از شکم مادر به بیرون جهیدم در گوشم اذان خواندند و من مسلمان شدم بی آنکه بدانم کلاه گشاد دینی خودنوشته بر سر من چپانده اندروحم را به تاراج بردند و تفکرم را چپاول کردند۶ ساله شدم در برق آفتاب مغنعه دالبر دالبر سفید صورتیم را بر سرم کردند به اسم شرع به اسم قانونبزرگتر شدم و خط قرمزم شد جنس مخالفبه هرجا که میرفتمآرایشگاه،باشگاه،مدرسه و حتی آموزشگاه و زبانکده بر سر درش نوشته شده بود《ورود آقایان ممنوع》ما هرشب به جنس مخالف فکر میکردیم و جنس مخالف کذایی به ماغافل از اینکه کسی به ما بگوید شما اول انسان هستید و بعد جنسیت بین شما دیوار میکشدنگاه جنس مخالف فاحشه شد و تن من فاحشه خانهصدای من در قفس حنجره پنهان شد و موهای زیبایم در تکه پارچه ی سفید به چوب بسته شده ی دختران خیابان انقلاب،برای جلویگری کردن از هرز رفتن همان جنس مخالف کذاییمن مسلمان شدم و دیه من که از قانون تجارت جان انسان ها منشا میگرفت ؛ شد نیمی از بیضه ی یک مرد بالغحق ارث من شد نصف مردَممنِ مسلمان ازدواج کردم با همان جنس مخالف کذایی که نفهمیدم چه شد از گرگ و یوزپلنگ در کمین من شد تکیه گاه امن زندگی برای منحق طلاقم را گرفتند و با مهریه مرا فروختندورزشکار شدم و به تیم ملی اعزاماما شوهرم از عدم تمکین من خونش به جوش آمد ممنوع الخروجم کردفرزند که آوردم دلم از زندگی گرفت طلاق خواستمحضانت فرزندم شد برای پدر و عمو و پدربزرگ پدریش ومن در عجبم که جای من در این لیست کجا بود؟من زن مسلمانی هستم که که از زن مسلمان بودن به تنگ آمده اممن رها میشوم و به سمت آزادگی پرواز میکنم و زنان زیادی را با خود بیدار و همراه خواهم کردتا روزی در سرزمینی سبزتر و هموارتر سرود ملیمان برابری باشد و وطنمان بهشت…

Author: admin

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *