بازاریابی دل ها

بازاریابی دل هاپرسشی از سرمایه اجتماعی مسئولین جمهوری اسلامیسردار قاسم سلیمانی در ۱۳ دی ۹۸ در فرودگاه بغداد توسط آمریکایی ها به شهادت می رسد. مردم احساس می‌کنند فرد بزرگی را از دست داده اند و خود را عزادار می‌بینند. با آمدن پیکر، تشییع های باشکوهی برگزار می‌شود و نشان می‌دهد این یک علاقه واقعی و درونی است، نه هیجانی برخاسته از پروپاگاندای رسانه‌ای. قرآن می‌گوید این علاقه را فقط خدا می‌تواند در دل ها بگذارد. برای این امر لازم است که کارها خالصانه برای او باشد. حال این شهادت آیت گونه فرصت خوبی است تا مسئولین ببینند خدا در کجای کارهای آنان قرار دارد.پرسش ها همیشه موقف های خوبی برای تفکر هستند. محلی برای تردید در مورد گذشته و مطمئن شدن برای آینده. هر چیزی می تواند مورد پرسش و مداقه قرار بگیرد اما ما این بار از مسئولین میخواهیم که سرمایه اجتماعی خود را مورد پرسش قرار دهند. سرمایه اجتماعی همان چیزی است که زیاد نام آن را می شنویم. همان چیزی که ما در این نوشتار آن را بازاریابی دل ها نامیدیم. اگرچه مرگ برای خود فرد آخرین محل بروز سرمایه اجتماعی اش است اما برای دیگران می تواند پرسشگاه خوبی باشد. ما در ایستگاه شهادت‌ حاج‌قاسم می‌خواهیم جلوی یک یک مسئولین را بگیریم تا خودشان خودشان را بازرسی نمایند.خبر شهادت که به کشور می رسد موجی از غم و اندوه کشور را فرا می گیرد. هنوز پیکر او به ایران نرسیده، دسته‌های عزاداری در شهرهای کوچک و بزرگ به راه می‌افتد و نوای « ای اهل حرم میر و علمدار نیامد » از همه بلندتر است. مردم یکصدا خواهان انتقام از مسببین آن هستند. پیکر به ایران منتقل می‌شود و در شهرهای اهواز و قم و مشهد و تهران و کرمان جماعت های میلیونی به تشییع می آیند. چیزی که فقط نظیر آن را در تشییع پیکر امام راحل می توان پیدا کرد. آنهایی هم که توفیق تشییع ندارند جلوی گیرنده هایشان مشکی می پوشند و جوری گریه می کنند که انگار پدر و مادرشان فوت کرده است. رهبری در نماز او گریه می کند و قلب یک ملت از این فقدان پر از درد است. زمان که می گذرد جای سرد و خاموش شدن، آتش فراق او هر روز شعله ورتر شده و بیشتر می سوزاند. این همه به ما می‌گوید او دل ها را ربوده و مردم واقعاً عاشق او شده بودند. اما این میزان از ارادت از کجا آمده؟پرسش ما جواب حاضر و آماده زیاد دارد. آیا به خاطر فعالیت شدید رسانه‌های داخلی بود؟ آیا دشمن او را بزرگ کرده بود تا ضربه خود را بزرگ نشان دهد؟ آیا مردم هیجان زده شده بودند؟ آیا این استقبال بخاطر این بود که او شخص بزرگی در مملکت بود؟ همه این ها هست و نیست. در همه جواب ها بنظر یک نقص وجود دارد که راه ما برای حل این سوال را می بندد. خودمان را باید از این پاسخ های مادی و منطق زمینی جدا کنیم. چون عشق اگر واقعی باشد بعید است برآمده از یک عامل این جهانی باشد زیرا وجود دل اساسا حقیقتی آن جهانی دارد. اگر بخواهیم با منطق قرآن جلو برویم قرآن می فرماید:« إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا » یعنی آن کس که محبت را در دل ها می گذارد خداست و هیچ بنی بشری نمی تواند آن را به خواست خودش به دل کسی وارد کند. خداست که :« تُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ ». آن کسی که حاج قاسم را محبوب دل ها کرده خدا بوده است و گرنه چطور ممکن است آن کسی که با او مخالف بوده به تشییعش می آید و زیر تابوتش را می گیرد؟ دل حریم و حرم خداست و هر کسی را که بخواهد به آن راه می دهد. آن کس که قلب های ما را قرارگاه ابدی سردار کرد خدا بوده است.اما چرا «او» انتخاب شد؟ این سوالی است که باید هر مسئولی در جمهوری اسلامی از این پس از خود بپرسد و جواب آن را در مقام انصاف با خود بسنجد. اما آنچه که به ذهن کم اندیش نویسنده می رسد این است که هر چیزی که خدایی باشد، خدا آن را بالا می برد. هر چه خدایی باشد چون برای خداست باقی است و هرچه برای غیر او باشد چون مقصدش، از بین رونده و فانی است. حاج قاسم نماد اخلاص است. او هر کاری که می‌کند بالاترین چیزی که در نظر می گیرد رضایت خداست و همه چیز را در نسبت با آن می‌سنجد. او نه برای دلخوشی مردم کاری را انجام می دهد و نه برای معروف و ماندگار شدن قصدی دارد. حال مسئولین اگر می‌خواهند جاودان بمانند و با توشه دعای خیر مردم به استقبال مرگ بروند، ببینند چقدر برای خدا کار کرده اند. آیا اظهارنظری که می‌کنم برای بستن دهان منتقدان است یا برای خدا؟ آیا دارم جناح مقابل را میکوبم یا برای خدا حرف می زنم؟ آیا اینجا را افتتاح می‌کنم که رای مردم را برای دوره بعدی داشته باشم یا برای خداست؟ آیا به چادر این سیل زده می روم که بگویند مردم دار است یا برای خداست؟ آیا در تصمیماتم مصالح حزب خدا که مردم مستضعف باشند را در نظر می‌گیرم یا حزب خودم را؟ آیا در رفتار و گفتارم ادا در می‌آورم یا واقعا اینگونه ام؟ آیا این مصاحبه را که می کنم در تمام آن خدا را و برای خدا حرف زدن را به یاد دارم یا تنها چیزی که به فکرش نیستم خداست؟ و هزاران آیا و آیا و آیا…. آیا من مسئول چنین هستم؟حاج قاسم ماندگار شد چون برای ماندگاری کار نکرد. ای آقایان مسئول بیدار شوید و درس بگیرید. از خود گذر کنید و خدایی شوید. ماندگاری را در قلب های مردم دنبال کنید نه در فلان سایت و بهمان شبکه! مرگ را در پیش رو دارید و فرصتی برای خوش نامی و خطری از قِبَل آه و نفرین. اگر تا کنون خدایی بوده اید خوش به حالتان و اگر نبوده اید هنوز فرصت برای جبران هست. این شما و ترازوی سنجش اخلاص تان!

Author: admin

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *