موانع نوشتن (1)

موانع نوشتن (1)🔴نعمت الله فاضلیبرای شناخت آنچه مانع نوشتن می شود نباید راه دور برویم. بهتر است ابتدا از مفروضات نادرست در ذهن حودمان شروع کنیم، آنها که از تخم چشم و رگ گردن به ما نزدیک ترند! در زیر برخی از این مفروضات را شرح می دهیم. اگرچه اینها فهرست کاملی از تمام مفروضات نادرست نیست.• خواندن جای نوشتن را نمی گیرد.اگرچه خواندن جرم نابخشودنی نیست و مستحق پاداش است اما گاهی بهانه ای برای ننوشتن است. این نکته برای دانشگاهیان که ضرورتاً سروکارشان با کتاب و متن مکتوب است بسیار اهمیت دارد، زیرا گاهی خواندن حس نیازمندی شان برای فراگیری را ارضاء می کند. از اینرو اجازه دهید خواندن را “خطای اول” به نامیم، خطایی که دانشگاهیان بیش از دیگران مرتکب آن می شوند! به تجربه می دانیم که «خواندن گاهی ابزار نبوغ آمیزی برای گریز از اندیشیدن است.» این واقعیت را کسانی باید بیشتر به خاطر داشته باشند که می خواهند صرفاً از راه خواندن اندیشمند شوند. بله، «خواندن برای ذهن مانند ورزش برای بدن است»، اما برای شرکت در مسابقات قهرمانی باید نوشت. تنها نوشتن قادر است ذهن ما را مولد و نوآور بار آورد. به خصوص اینکه به تعبیر آلبرت انیشتین، «خواندن بعد از سن معینی ذهن انسان را از فعالیت های خلاقه باز می دارد. هر انسانی که بیش از اندازه بخواند و مغزش را اندک به کار اندازد گرفتار عادت تنبلی ذهنی و اندیشیدن می شود. اگرچه نمی توان انکار کرد که بدون خواندن هم راه به جایی نخواهیم برد. و البته آنانکه به هر دلیلی عاقبت نخواهند نوشت، مباد خواندن را فراموش کنند. آنها به خاطر داشته باشند که – به تعبیر چارلز دوم پادشاه بریتانیا – «هیچ مشکل و رنجی نمی شناسیم که ساعتی مطالعه آن را تسکین ندهد.» • عناوین و القاب نمی توانند جای نوشتن را بگیرند! اجازه دهید این امر را “خطای بزرگ” یا همان “جرم نابخشودنی” به نامیم، چون سوء استفاده از “نمادها” به معنای کشتن آنهاست. برخی از دانشگاهیان باور دارند که عناوین جای خالی اندیشیدن را پُر می کنند. برای همین بعد از کسب عناوین دانشگاهی تولید دانش و انجام پژوهش را کنار می گذارند. سال ها پیش «پرمود تبرا» پیشنهاد نبوغ آمیزی داد. گفت: «پیشنهاد من این است که مدرک دانشگاهی را در روی کاغذهایی چاپ کنیم که در مدت پنج سال بپوسد و باطل شود!» البته جلال آل احمد معتقد بود علاج واقعه را قبل از وقوع باید کرد. از اینرو مدارک دانشگاهی را تا رسیدن آن روز تحریم کرد و با زیرکی در آخرین لحظه از پذیرفتن مدرک دکتری ادبیات فارسی دانشگاه تهران شانه خالی کرد و در توصیف واقعه گفت: «بلایی رسیده بود، به خیر گذشت!» جلال اهل معامله و مسامحه نبود و همیشه نظرش را بدون پرده پوشی و تند و تیز می گفت. در این باره هم صریح نوشت: «یکی از موفقیت های بزرگ من این بود که خداوند وسوسه دکتری گرفتن را از دانشکده ادبیات را در دل من کشت و برای همین هم هست که ادبیات را دلم زنده نگهداشت.»جلال می دانست در مملکت ایران مدرک دکتری به جای آنکه بپوسد، دارنده اش را می پوساند! او با آنکه دکتر جلال آل احمد نشد، اما در ادبیات و نقد اجتماعی ایران صاحب سبک و نظریه ای شد و مصداق واقعی این سخن مارک تواین بود که «بهتر است شایسته مقامی باشیم و آن را نداشته باشیم، تا اینکه آن را داشته باشیم و شایسته اش نباشیم.»این سخنان به معنای آن نیست که مدارک دانشگاهی را کم ارزش اند. ابداً. تنها منظور این است که مبادا اخذ مدرک دانشگاهی به اشتباهی تبدیل شود که هر لحظه آن را تکرار کنیم. البته این مشکل محدود به جامعه ایران نیست. گاهی مدارک دانشگاهی موجب اشباع شدن “حس هویت جویی فکری” افراد دانشگاهی می شوند و در نتیجه این عده خود را بی نیاز از تلاش بیشتر (بخوانید نوشتن بیشتر) می دانند. ریموند بُودن در کتاب «منطق اجتماعی» با بررسی عملکرد استادان دانشگاه هاروارد می نویسد استادان دانشگاه که از عناوین بالایی برخوردارند، به تدریج “انگیزه اجتماعی” در زمینه تلاش برای کسب هویت علمی و دانشگاهی را از دست می دهند، زیرا خود را از نظر اجتماعی اشباع شده می دانند. «دانیل جی بورستین» این گروه استادان صاحب نام را دیده بود که گفت: «یکی از نشانه های آدم مشهور این است که نامش بیشتر از خدماتش ارزش دارد!»• نوشتن به تخیل بیش از دانش اتکا دارد.انیشتین می گفت: «تخیل مهمتر از علم است، زیرا علم محدود است اما تخیل همه جهان را در بر می گیرد.» علم محصول بسط تخیل انسان است. اگر سفر به ماه ابتدا در تخیل انسان نمی گنجید، پای انسان هرگز به آن سرزمین دور نمی رسید. اگر انسان خیال پرواز را در سر نپرورانده بود، از دست برادران ویلبرایت هم کاری ساخته نبود! از اینرو وسعت اندیشه و توان نوشتن هر کس به اندازه دامنه خیال اوست. دانشگاهیانی که از نوشتن عاجزند، به دلیل بی دانشی آنها نیست، بلکه به دلیل ضعف یا عدم پرورش و به کارگیری قوه خیال آنهاست. در “جامعه اطلاعاتی” امروز که همه انسان ها ناگزیر در هجوم سیل آسای دانش و اطلاعات قرار دارند، نه تنها دانشگاهیان بلکه همه لاجرم دانشمندند! یعنی انبان همه انباشته از دانش و دانستنی هاست. اما از خیل انبوه دانشمندان تنها کسانی مولد علم اند که دانش را با تخیل خود درآمیزند. و تخیل تنها زمانی به خدمت دانش در می آید که بر روی صحفات سفید تجسم و تجسد مادی پیدا کند؛ در غیر این صورت تخیلات ما اوهام بی معنایی بیش نیستند. همه نویسندگان بر اهمیت تخیل در کار نوشتن تأکید داشته اند. فاکنر می نویسد: «گفتم كه نويسنده به سه منبع نياز دارد: تخيل، مشاهده و تجربه.» از اینرو انگلیسی ها گفته اند «هوش بدون تخیل و رویا، پرنده بدون بال است.» • لازمه نوشتن اعتقاد به داشتن عقل کامل نیست، بلکه بالعکس لازمه نوشتن باور به ناتمامی و ناقصی عقل ماست! آنانکه خود را “دانای کل” می دانند دلیلی ندارد برای بیشتر دانستن تلاش کنند! دقیقاً مشکل برخی از آنانکه تن به نوشتن نمی دهند از اینجا آغاز می شود. اندک اند آنانکه طالب عقل بیشترند. رساله «گفتار در روش» دکارت با این عبارت آغاز می شود که: «تنها چیزی که مردم از خداوند طلب نمی کنند عقل بیشتر است زیرا همه گمان می کنیم در این زمینه خداوند عدالت را رعایت کرده و به هر کس به قدر کفایت به او عقل عطا فرموده است!» عکس این نکته نیز درست است. یعنی برخی نیز دانش خود را ناچیزتر از آن می دانند که بنویسند.

Author: admin

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *