موانع نوشتن (3)

موانع نوشتن (3)✍نعمت الله فاضلی• عمق نوشته در میزان توانایی اش برای کشف و درک معنای پنهان زندگی است.ستون یک نوشته، معنای نهفته در آن است. همان طور که سبک نمی تواند به تنهایی نوشته ای را قدرت جاودانگی بخشد، انباشتن اطلاعات و دیدن جزییات هم اگر به لایه های پنهان واقعیت راهی نگشاید چیزی بیش از زرق و برق یک نوشته نیست. خوانندگان نیز بر اساس محتوی و معنی یک کتاب در باره آن قضاوت می کنند، نه بر اساس زیبایی جلد آن! از دید ناشران نیز «شیرازه است که کتاب را نگاه می دارد نه جلد آن.» و شیرازه کتاب، معنای آن است. • برای نوشتن صداقت هم لازم است. توماس جفرسون می گفت: «صداقت اولین فصل کتاب معرفت است.» می توان آن را به این صورت کامل کرد که صداقت اولین اصل کتابت هم هست. زیرا سخنی که از دل برآید لاجرم بر دل می نشیند. اگر اصل صداقت را بپذیریم، برای نویسنده شدن راه طولانی در پیش نداریم. کافی است سفره دلمان را باز کنیم و قدری، نه بیشتر، از آن حرف و حدیث هایی که با خود زمزمه می کنیم را با صدای بلندتر روی کاغذ ثبت کنیم. • سعی و صداقت اگر با سادگی و صراحت درهم نیامیزد، دست پخت ما دلنشین نخواهد شد. سادگی به متن قدرت و صلابت می دهد. علاوه بر این، ساده نوشتن تنها مسئله سبک نیست، مسئله دموکراسی و دموکرات بودن هم هست. آنها که اعتقادی به مردم ندارند و فقط برای خودشان و اطرافیان نزدیک شان می نویسند، میل سیری ناپذیری به قلمبه گویی دارند. اما آنها که افق های دورتری پیش رو دارند، صداها، سلیقه ها و صورت های مختلف را با کلمه ها و ترکیب های ساده تر و قابل فهم تر برای همه به کار می برند. ارزش ساده نوشتن محدود به دموکراسی هم نیست؛ اگر این طور بود نویسندگان اقتدارگرا حق داشتند خود را از زحمت ساده نوشتن معاف کنند! ساده نوشتن با بنیادی ترین ارزش های دانش بشری یعنی توسعه و تعالی انسان در ارتباط است. به این گفته والتر ترنس استیس توجه کنید: «ارزش والاي دانش در حركتي نيست كه كشف آن در جمع كوچك متخصصان ايجاد مي كند، حتي در سودمندي عملي آن نيست، بلكه در تعالي و توسعه ذهن انسان به طور كلي است كه دانش علت آن است. مقصود از ذهن انسان به طور كلي، اذهان چند متخصص نيست، بلكه اذهان جماعت هاي انسان متمدن است.» برخی نیز قلمبه گویی را سپر بلا می سازند تا ضعف معنایی نوشتارشان پنهان بماند. یکی از فنون رایج برای اینگونه «پیچیده سازی متن»، به کار بردند واژه های نامأنوس یا خارجی است. به قول ظریفی برخی گمان می کنند «اگر به جای جریان یا سیر به گویند «فراپویش» یا «پروسس»، و اگر به جای متعالی به گویند «هستنده فراباشنده»، فیلسوف می شوند!»برخی نیز ژست های عالمانه می گیرند و به عامه مردم نگاه عاقل اندر سفیه می اندازند زیرا گمان می کنند ذهن عامه مردم قادر به هضم اندیشه های متعالی علمی و فلسفی نیست. اما “ترنس استیس” طشت رسوایی این فرقه را بر زمین می اندازد و می گوید «اين تصور كه نمي توان انديشه هاي فلسفي و علمي را به زبان ساده براي مردم عادي شرح داد، تا اندازه زيادي نيز به اين سبب است كه فيلسوفان و اربابان علم، به طور كلي ميلي به اين كار ندارند؛ زبان ساده از ناداني اربابان علم است نه از جهالت بشريت.» روی دیگر سکه این است که اگر نگوییم همیشه، لااقل گاهی ما راهی جز به کارگیری زبان و مفاهیم ساده نداریم. با زبان شیمی و زیست شناسی در باره بحران احساسات امروز بشر صحبت کردن کار ابلهانه ایی است. اما متاسفانه این اشتباه بزرگی است که دانشمندان گاهی مرتکب می شوند. اجازه دهید سخن پروفسور «پاول استریتین» اقتصاد دان آمریکایی را در انتقاد از کاربرد روش های کمی در علم اقتصاد برای تبیین و توصیف رفتارهای آدمی در اینجا عیناً نقل کنم. او می گوید: «هیچ عبارت ریاضی برای بیان جمله عاشقانه “من دوستت دارم” نمی شناسم. ریاضیات یک زبان است، یا شاید به گویم یک زبان نامفهوم با ظرفیت های فوق العاده کوچک. افعال آن افعالی هستند که نمی توان بیش از چهار مورد برشمرد: برابرها، بزرگ تر است از، کوچک تر است از، تابعی است از.»• نوشتن شرح تجربه هاست.نوشتن یا حاصل تجربه هایی است که محققان در آزمایشگاه به دست می آورند، یا حاصل تجربه های زیسته ماست، یعنی تچربه شخصی زندگی. نه تنها محتوای نوشته ها از تجربه اخذ شده اند، بلکه سبک و زیبایی نوشته نیز تا حدودی به میزان استفاده ما از تجربه های ما دارد. تجربه می گوید هر وقت تجربه های خصوصی و شخصی را وارد متن کنیم، نوشته های ما ساده تر، قابل فهم تر و جذاب تر می شود. ذکر تجربه های خصوصی به متن شادابی و صمیمیت می بخشد. هر گاه تجربه هایمان را به متن و نوشته می افزاییم، نوشته ما رود روانی می ماند که نسیم خنکی از آن می وزد. حتی در نوشته های دانشگاهی و حرفه ای که ظاهراً کمتر تجربه های خصوصی در آن راه دارد، یعنی کمتر زبان شخصی و ضمیر اول فرد مفرد در آن کمتر به کار می رود نیز ذکر تجربه های شخصی رویکردی تازه به خوانندگان، موضوع مورد مطالعه و حتی روش تحقیق و دستاوردهای آن می دهد.در انسان شناسی مکاشفه های شخصی را با تخصص های پژوهشی در آمیختن، سابقه ای طولانی دارد. اما در اینجا فقط در باره انسان شناسی صحبت نمی کنیم. هر نوشته دانشگاهی هر قدر هم نظری باشد به کمک تجربه های خصوصی قابل فهم تر و جذاب تر می شود. آزمون این واقعیت دشوار نیست. اگر به حافظه مان رجوع کنیم می بینیم از میان انبوه نوشته هایی که خوانده ایم آن دسته بیشتر در خاطر ما زنده مانده اند که نویسنده در جایی از آن چیزی از تجارب خصوصی اش را صمیمانه به ما گفته است.ولی به کاربستن تجربه های شخصی تنها برای جذاب تر ساختن متن در چشم خواننده نیست، بلکه کاربست این تجربه ها نوعی روش است که به ایده های ما روایی و اعتبار می بخشد. در واقع علت تاثیرگذاری این تجربه ها اصالت آنهاست. تجربه های شخصی ناب، دانش اصیلی هستند که هم دانشمندان و هم افراد غیر حرفه ای آنها را به کار می بندند. منظور از دانش اصیل یا “اصالت” همان تعریف و تعبیری است که هایدگر بیان می کند یعنی: «احساس زیستن» . بله، احساس زیستن تعبیر روشن و دقیقی برای دانش اصیل است زیرا هر کس آن را می خواند به نحو شهودی بر صحت و درستی آن مُهر تأیید می گذارد؛ و مهمتر اینکه از خواندن آن مسرور و مشعوف می شود. برای همین والتر اسکات می گوید: «بهترین دانش ها و معلومات شخص، مطالعاتی است که انسان به نفسه آن را تحصیل کرده باشد.»بله، دانشی که از تجربه شخصی برمی خیزد ریشه در معرفت عامه یا “عقل سلیم” دارد. عقل سلیم نه تنها برای افراد غیرحرفه ای منبع بزرگ الهام و دانش است، بلکه همه دانش ها و فلسفه ها به آن اتکا دارند. استفن پپر در کتاب مشهور «فرضیات جهانی» (1942) نشان می دهد که تمام نظام های فلسفی از این ويژگی برخوردارند که بر عقل سلیم به منزله منبع ملموس و مستدل برای فهم متکی هستند.• در نوشتن قدرت نقد را نباید فراموش کرد.نوشتن به نویسنده اقتدار می بخشد زیرا متن روشنگر و خلاقه به قدرت نقد اتکا دارد. اگرچه فوراً باید اضافه کرد که نقادی، قلدری کردن نیست. برخی با اتکاء بر بازوی قدرت در نوشته های شان به دیگران به سهولت هجوم می برند و آن را نقادی می نامند. اما نوشته انتقادیی موثر است که پشتوانه آن عقلانیت، عدالت، انصاف و شهامت اخلاقی باشد. البته منظور از بیان این اوصاف، قید و بند در راه آزادی بیان ایجاد کردن نیست. بالعکس. منظور یادآوری قدرتی است که نقادی به نوشتن می دهد، اما در عین حال خطری که گاه نقادی را تهدید می کند باید گوشزد کنیم. شاید بی مناسبت نباشد این سخن ماکیاول را به یاد آوریم که می گوید: «فکر می کنم و همیشه فکر خواهم کرد که دفاع از هیچ عقیده ای ناروا نیست به شرط اینکه به یاری منطق باشد و نه با تکیه بر مرجعیت و خشونت.» • کشف و بازنمایی تضادها درونی و بیرونی، می تواند نیرویی هیجان بخش به نویسنده بدهد. اگر پرسیده شود که نقد چیست می توان گفت نقد کالبدشکافی تعارضاتی است که نویسنده در درون خود، در یک اثر هنری یا متن معرفتی، یا آنکه در ذهنیت و واقعیت یک جامعه یا جهان می بیند. ویلیام فاکنر خالق «خشم و هیاهو» و برنده نوبل 1950 معقتد بود که «نویسنده حاصل کار خود را از تضاد و درگیری فراهم می آورد. تضاد باعث ایجاد انگیزه می شود.»@sociologyat1glance

Author: admin

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *