چطور یک متن عامیانه برای پادکست بنویسیم؟!

چطور یک متن عامیانه برای پادکست بنویسیم؟!

سلاممن مسعود فهیمی هستمکسی که صداش رو از پادکست معجون می شنویدحدود یک سالی میشه که انتشار پادکست معجون رو شروع کردم و بطور جدی دارم براش وقت میذارم. تو این مسیر چیزهای زیادی یاد گرفتم و میتونم به جرئت بگم کسی که بیشترین چیزها رو از پادکست معجون یاد گرفته خود من هستم.تو مسیر ساخت پادکست چیزهای جدیدی تجربه کردم و از نظر خودم تونستم پادکست رو تو یه سیر تکاملی، بهتر و کم ایرادتر ارائه بدم.البته که تجربه من در ساخت محتوای پادکست بسیار ناچیزه اما با خودم گفتم به مناسبت یکساله شدن پادکستم این تجربیات ناچیز رو به اشتراک بذارم. شاید یه زمانی یه جایی برای یک نفر مفید بود.صحبت در مورد اینکه “چطور پادکست بسازیم؟!” خیلی زیاده. اگر یه سرچی با همین عنوان داشته باشید متوجه میشید که مطالب زیادی در موردش هست. از انتخاب موضوع و تولید محتوا و نوشتن متن گرفته تا ادیت صدا و نحوه انتشار پادکست. مثلا سایت چنل بی چندین مقاله با همین موضوعات داره یا مثلا سایت فوربو در مورد راه های انتشار پادکست مقاله مفیدی رو منتشر کرده.اما من بعنوان عضو کوچیکی از خانواده پادکسترها میخوام سعی کنم مفیدترین تجربیاتم رو به اشتراک بذارم.مطالبی که در مورد چگونگی ساخت یک پادکست وجود داره، بین شون یک موضوع هست که توجه کمتری بهش شده. چطور یک متن مناسب برای پادکست بنویسیم؟! به جرئت می تونم بگم هیچ چیز به اندازه یک متن روان و مناسب برای پادکست نمیتونه تو پیشرفتش موثر باشه. این چیزیه که من خودم به شخصه تجربه کردم و بهش رسیدم و شاید از نظر خیلی های دیگه درست نباشه. مخصوصا اون هایی که اصلا متن مشخصی برای پادکست شون ندارن و بداهه گویی میکنن که این خودش روش خاصیه.به نظر من، با اینکه پادکست یک رسانه صوتیه اما محتوای متنی مهم ترین جایگاه رو براش داره حتی مهم تر از لحن و صدای خوب گوینده.به خاطر همین دلایل تصمیم گرفتم چیزهایی رو که در این یکسال از جاهای مختلف یاد گرفتم در مورد اینکه چطور یک متن مناسب برای پادکستم بنویسم، با شما به اشتراک بذارم. این پست برای همه کسایی که میخوان یک متن عامیانه بنویسن، چه برای پادکست و چه برای ارائه یا چیز دیگه، میتونه مفید باشه.اوایل سال سال 1399 بود که علی بندری یک کارگاه آنلاین برگزار کرد با این عنوان : نوشتن برای پادکست من وقتی تو این کارگاه شرکت کردم متن اپیزود ششم رو کامل کرده بودم ولی هنوز ضبط و منتشر نشده بود. نکته مهمی که من از این کارگاه یاد گرفتم و زمینه ساز همه حرف هایی شد که اینجا نوشتم، این بود: “هرکس زبان خاص خودش رو داره”علی بندری یه تیکه از متن یکی از اپیزودهای چنل بی رو قبل از کارگاه داده بود به سه تا از پادکسترها. ازشون خواسته بود این متن رو به زبون خودشون بازنویسی کنن. یه متن ترجمه شده خشک و بدون تغییر بود. هر کدوم از این سه تا پادکستر این متن رو به زبون خودشون بازنویسی کردن. انگار که میخوان این تیکه از متن رو تو پادکست خودشون بخونن. نکته جالب اینجا بود که بدون توجه به صدای هر پادکستر میشد حدس زد که هر کدوم از این متن ها برای کدوم یک از این سه نفره. انگار که هر کدوم امضای خاص خودشون رو تو متن بازنویسی شده شون داشتن. نمیشد بگی کدوم متن بهتر بازنویسی شده. هر متن برای خود اون شخص بهترین بود چون با زبون خودش نوشته بود.اینجا بود که من فهمیدم “هرکس زبان خودش رو داره” و تصمیم گرفتم متن اپیزود ششم معجون رو یکبار دیگه بازنویسی کنم. نه فقط بخاطر چیزهایی که تو این کارگاه یاد گرفتم. بیشتر بخاطر اینکه میخواستم متن این اپیزود رو به زبون خودم بازنویسی کنم. اونایی که از ابتدا با پادکست معجون همراه هستن میدونن که از اپیزود پنجم به بعد، راوی پادکست عوض شد. از اپیزود یک تا پنج من متن ها رو می نوشتم و نوید ضبط میکرد. وقتی متن اپیزود ششم رو هم نوشتم قرار بود نوید بخونه و ضبطش کنه. اما به دلایلی این قرار تغییر کرد و میخواستم چند روز بعد از کارگاه علی بندری اپیزود ششم رو با صدای خودم ضبط کنم؛ بدون اینکه تغییری توش بدم. اما بعد از کارگاه با خودم گفتم من این اپیزود رو به زبان نوید نوشتم نه به زبان خودم. بهتره که تغییرش بدم به زبان خودم. اولش فکر میکردم تغییر چندانی ایجاد نمیشه اما بعد از اتمام کار، متن جدید حدود هزار کلمه کمتر از متن قبلی بود. خیلی از اصطلاحات و جمله بندی ها تغییر کرده بود. در واقع جمله ای از متن نبود که حداقل یه تغییر کوچیک توش اتفاق نیفتاده باشه. این همه تغییر برای خودم غیرقابل باور بود. اونجا بود که فهمیدم هر کسی تو متنی که مینویسه باید “خودش”باشه. یه متن کلیشه ای برای رادیو نمینویسه. اون داره زبون صحبت های خودش رو تا جای ممکن روی کاغذ میاره. اگر واقعا همچین چیزی محقق بشه می تونم بگم این بهترین اتفاقیه که میتونه برای یه پادکست رخ بده. از اون زمان تا بحال من سعی کردم همچین اتفاقی رو برای پادکستم به واقعیت نزدیک کنم. بنظرم از اپیزود ششم به بعد هر اپیزود نسبت به اپیزود قبلی لحن عامیانه تر و صمیمی تری داره. که البته یه قسمتیش بخاطر نکاتیه که در روایت کردن یادگرفتم و یه قسمت بزرگترش بخاطر مهارت هایی که در نوشتن متن پادکست اجرا کردم و نتیجه گرفتم. اینجا میخوام چندتا از این مهارت ها رو بگم: بعضی وقتا پیش میاد که وقتی یک پادکست رو میشنویم چنان جزئیاتی در کلام روایتگر اون پادکست هست که آدم باورش نمیشه، همه این جزئیات تو متنش اومده باشه. این تصور بوجود میاد که طرف داره بداهه گویی میکنه. در صورتی که در اکثر موارد اینطور نیست. حداقل در مورد خودم می تونم بگم که در همه اپیزودها متن رو با همه جزیئاتش که خونده شده، نوشته بودم. البته این مهارت که روی متن اونقدر تسلط داشته باشیم تا با دیدن اول جمله تا آخرش رو بداهه بگیم، اصلا چیز بدی نیست. خیلی هم اتفاق خوبیه. اما من میگم تک تک جمله های متن رو با همه جزئیاتش بنویسید به این خاطر که اگر لحظه ضبط کردن چیز بهتری به ذهن تون نرسید همون متن نوشته شده رو بگید. خیلی پیش میاد که اون لحظه موقع رکورد کردن متن، شما جمله یا کلمه بهتری به ذهن تون میاد و بداهه متن رو تغییر میدید و میگید.منظورم از همه جزئیات واقعا همه جزئیاته. حتی اگر یک مکث کوتاه هم میخوایید داشته باشید همین مکث کوتاه رو یه جوری داخل متن تون بیارید. نوشتن متن با همه جزئیات مهارت مهمیه که خیلی از پادکسترهای موفق رعایتش میکنن. از علی بندری شنیدم که تو همون کارگاه، خودش و چندتا از پادکسترهای مطرح دیگه رو اسم برد و گفت که همه ما متن آماده از قبل داریم.تو ادامه با مثال توضیح میدم که منظورم از همه جزئیات یک متن دقیقا چه چیزهایی میتونه باشه و اینجا به یک مثال کوچیک بسنده می کنم:بین اون کسایی که سردسته کودتا بودن، پینوشه مسن تر از بقیه بود. رو همین حساب سن و سال اینا، گفتن آقا شما بزرگتری، تجربت بیشتره، بیا بشو ارشد ما. اینم از خدا خواسته میاد قبول میکنه. حالا خبر نداشتن که همین آقای به اصطلاح جنتل قراره چه بلاهایی سرشون بیاره. اصلا انگار پینوشه قبل از کودتا مرد. یه پینوشه جدید متولد شد ( پادکست معجون – قسمت چهاردهم – شیلی برای همه مردم شیلی ) این مهارتیه که همه ما کمو بیش بلدیم. تو همین جمله قبلی من می تونستم بجای عبارت “کموبیش” این عبارت رو بنویسم : ” کم و بیش”. اما چرا باید این کارو بکنم وقتی که قراره موقع ضبط دقیقا بگم: کمو بیش؟ اگر هدف من انتشار یک پست نوشتاری باشه مثل همین چیزی که شما دارید میخونیدش بهتره که بنویسم : “کم وبیش” تا مخاطب هم موقع خوندن راحت تر باشه. اما هدف من از نوشتن متن پادکست، انتشار اون بصورت یک فایل نوشتاری نیست. این متن قراره گفته بشه و دیگران اون رو بشنوند. هدف من اینه که بعد از شنیده شدن متنم بهترین بازخورد رو بگیرم پس بهتره متنی بنویسم که موقع گفته شدنش، خودم راحت باشم و ذهنم بعد از دیدن کلمات نوشته شده، به اون چیزی که باید گفته بشه، نزدیک تر باشه. برای همین من به ذهنم زحمت تبدیل کردن “کم و بیش” به “کموبیش” رو نمیدم. ترجیح میدم این کارو قبلا خودم روی کاغذ انجام داده باشم. البته این مهارت شکسته نویسی همیشه کاربرد نداره. گاهی لازمه که اتفاقا شما شکسته ننویسید و کلمات رو کامل و بجا ادا کنید. مثلا گاهی لازمه که شما بجای عدد “یه” بنویسید “یک”. این چیزیه که خود شما موقع نوشتن متن متوجش میشید. کاملا حس می کنید که کجاها باید کلمات رو شکسته ادا کنید و کجاها کامل. گوش دادن هرچه بیشتر پادکست های خوب به تشخیص همچین موردی بیشتر کمک میکنه. مثلا من در اپیزود سیزدهم معجون از عبارت “جنگ زمستان” استفاده کردم درصورتی که میتونستم بگم : جنگ زمستون. چرا این کارو نکردم؟ چرا زمستان رو بصورت شکسته بکار نبردم؟ چون این عبارت یه اسم خاص بود. منظور از این عبارت هر جنگی نبود که تو زمستون باشه. اشاره داشت به جنگ شوروی با فنلاند بین سال های 1939 تا 1940. برای همین بهتر بود این عبارت رو بصورت کامل بنویسم و بگم. اما من به شما بگم که تو اغلب موارد شما باید شکسته بنویسید. مثلا به این پاراگراف توجه کنید. بعضی وقت ها بعضی کلمات شکسته تر از اونی نوشته میشن که ما فکرش رو می کنیم :خب تو این کشورایی که روسپی گری یه معامله قانونیه، تو GDP شونم حساب میشه،کشورای پیشرفته تری به حساب میان ولی تو همون اروپا تو یه کشور دیگه، روسپی گری غیرقانونیه. روسپیا اونجام دارن اون لالوها فعالیت خودشونو میکنن ولی چون قانونی نیست هیجا محاسبه نمیشه. اصن فعالیت اقتصادی بشمار نمیاد. ( پادکست معجون – قسمت یازدهم – توهم رشد)این مهارتیه که خود علی بندری هم تو کارگاه مستقیما بهش اشاره کرد. مخاطب شما درحال خوندن کتاب نیست که اگه اول جمله رو فراموش کرد برگرده عقب و اول جمله رو دوباره بخونه. شما باید از جمله های مرکب و بلند هرچه می تونید کمتر استفاده کنید. استفاده از حرف ربط “که” تو زبان فارسی خیلی رایجه نباید زیاد ازش استفاده کنید چون کمک میکنه جمله های بلندتر بسازید. اگر فکر می کنید تمام مفهومی رو که شما دنبالش هستند نمیشه تو یه جمله کوتاه بیان کرد، هیچ ایرادی نداره. بجای یه جمله بلند از چند جمله کوتاه استفاده کنید. اگر مفهومی رو که دنبالش هستید، در یک جمله کوتاه کامل نشد، ادامه اون مفهوم رو به جمله کوتاه بعدی منتقل کنید. نوشتن چندین جمله کوتاه و مرتبط باهم خیلی بهتر از نوشتن یک جمله بلند و کامله. این طوری گوش مخاطب شما موقع شنیدن پادکست استراحت بیشتری میکنه و از ساعت ها پادکست شنیدن خسته نمیشه.جمله های مجهول و بکار بردن مصدر در جمله هم همین طور هستن. بجای این که بگید فلان کار توسط فلان شخص انجام شد، بگید فلان شخص فلان کارو انجام داد. البته مصدر و جملات مجهول تو هر متنی پیدا میشه و ایرادی هم نداره اگر کم تعداد و بجا باشن.به این مثال توجه کنید :قبل از اینکه برسیم به موضوع اصلی مون باید یه مقدمه رو بگم. یه مقدمه ای از تاریخ کشور اوگاندا.( پادکست معجون – قسمت دوازدهم – ارتش مقاومت پروردگار )این جمله می تونست به این شکل نوشته بشه : قبل از اینکه برسیم به موضوع اصلی مون باید یه مقدمه رو از تاریخ کشور اوگاندا بگم. اینم یه مثال دیگه :رامسفلد، دیک چِینی رو تو دفتر فرصت های اقتصادی استخدام کرده بود. فرصت های اقتصادی یه سازمانی بود برای مبارزه با فقر( پادکست معجون – قسمت دهم – قدرت واحد ) این جمله هم می تونست به این شکل باشه : رامسفلد، دیک چِینی رو تو دفتر فرصت های اقتصادی که یه سازمانی برای مبارزه با فقر بود استخدام کرد. گروه سفیدها، محافظه کار بودن. ضد کمونیست بودن. همونایی که نمیخواستن کشورشون زیر سلطه کمونیست های روس باشه. البته اینا نه شرقی نه غربی هم نبودن. از طرف آلمان حمایت میشدن. خیلیاشون تو آلمان آموزش نظامی دیدن( پادکست معجون – قسمت سیزدهم – جنگ زمستان )شاید روخوانی چند خط از روی یک کتاب کار راحتی به نظر برسه اما خوندن از روی متنی که شما برای پادکست تون نوشتید برای دیگران سخت ترین کار ممکنه!بین نوشتار و گفتار فاصله بسیار زیادی وجود داره. این فاصله توسط ذهن نویسنده متن، باید کاملا پر بشه. شما هرچه قدر هم که تلاش کنید و همه جزئیات و علائم نگارشی رو رعایت کنید، بازهم موقع گفتن از روی متن، هر جمله لحن خاصی داره که قابل نوشتن و ثبت روی کاغذ نیست. این لحن خاص برای هر عبارت درون ذهن شما ثبت شده. شما اونقدر روی متنی که نوشتید تسلط دارید که با دیدن اولین کلمه لحن گفتاری همه عبارت میاد تو ذهن تون. چرا؟ چون این متن دقیقا از داخل همین ذهن ایجاد شده. حالا باید طی یک فرایند معکوس برگرده به ذهن و دوباره تبدیل بشه به گفتار. شما موقع نوشتن متن احتمالا درون ذهن تون دارید با خودتون حرف می زنید. فقط موقع ضبط پادکست تنها کاری که می کنید اینه که این حرف ها رو بلند بلند تکرار می کنید تا میکروفن بتونه ضبطش کنه. پس موقع ضبط شما باید محتوایی رو که به نوشتار تبدیلش کردید یه بار دیگه ببرید تو ذهن تون تا به گفتار تبدیل بشه. این فرایند موقع ضبط بارها و بارها تکرار میشه. حالا اگر لحن یک جمله رو اشتباه به خاطر اوردید هیچ ایرادی نداره، برمی گردید و از اول میگید. به تعداد جمله های یک متن میتونه لحن وجود داشته برای گفتن و دقیقا برای همینه که برای دیگران بسیار سخته تا از روی متنی بخونن که شما نوشتید. چون اونا نمی تونن چیزی رو به خاطر بیارن. اون ها چیزی تولید نکردن که بتونن بخاطرش بیارن.اگر به صحبت های یک مجری مشهور گوش بدید، متوجه میشید که نکات دستور زبان اصلا رعایت نمیشه. کسی به این موضوع ایرادی نمیگیره چون اون شخص داره بداهه صحبت میکنه. شما هم در پادکست قراره طوری رفتار کنید که شنونده این احساس رو داشته باشه که یک نفر داره براش صحبت میکنه. کسی براش روخوانی یا سخنرانی نمیکنه. یک نفر نشسته پشت میکروفن و داره براش صحبت میکنه. این حسیه که شنونده باید دریافت کنه. خب همه ما تو صحبت هامون اشتباهات زیادی داریم. کلمات رو جابجا بکار میبریم. کم پیش میاد که یک جمله ای رو در محاوره بگیم که تمام اجزا اون جمله درست و بجا سرجای خودشون قرار گرفته باشن. من به شما میگم که این اشتباه رایج در صحبت کردن رو در نوشتن متن پادکست تون به یک “اصل” تبدیل بکنید. اگر جمله ای رو نوشتید که بنظرتون به اندازه کافی عامیانه و راحت بیان نشده، با خودتون تصور کنیدکه اگر این جمله رو قرار بود به دوست تون بگید، چطور می گفتید. همون رو بیارید روی کاغذ. احتمالا چندتا از نقش های اون جمله باید جابجا بشن. منظورم از نقش های جمله، فعل و فاعل و مفعول و قیدها و… هستن. همون چیزهایی که تو مدرسه با عنوان نهاد و گزاره و .. به بچه ها یاد میدن. من هم میدونم که این ها اصولی دارن که طبق همون اصول به ترتیب خاصی کنار هم قرار میگیرن. اما من به شما میگم این ترتیب رو در صورت لزوم بهم بزنید. مثلا یکی از کارهای رایجی که می تونید انجام بدید اینه که فعل رو بیارید اول جمله. در زبان فارسی فعل آخر جمله میاد. مهم ترین قسمت جمله که داره خبر رو تکمیل میکنه فعلشه. شونده باید تا انتهای جمله انتظار بکشه تا اون جز اصلی جمله رو بشنوه و این براش آزار دهنده ست. تو خیلی از موارد شما می تونید فعل رو جابجا کنید و به ابتدای جمله نزدیکش کنید. بقیه اجزای جمله رو که اهمیت کمتری دارن ببرید بعد از فعل قرار بدید. این کاریه که ما تو صحبت کردن های معمولی مون هم انجام میدیم و اصلا کار خیلی غیر رایجی نیست. اینجا چندتا مثال براتون اوردم :ولی خب یه سری شواهدی هست که نشون میده همچین بی تاثیرم نبوده. فراتر از یه تئوری توطئه ست نقش آمریکا تو کودتای شیلی. یه بخشیش برمیگرده به همون نفوذی که آمریکا بین افسران ارتش شیلی داشت ( پادکست معجون – قسمت چهاردهم – شیلی برای همه مردم شیلی )می تونست اینطور باشه : ولی خب یه سری شواهدی که نشون میده همچین بی تاثیرم نبوده، هست. نقش آمریکا تو کودتای شیلی فراتر از یه تئوری توطئه ست. یه بخشیش به همون نفوذی که آمریکا بین افسران ارتش شیلی داشت، برمی گرده.این دورانی که دیک چینی تو کنگره آمریکا بود ینی دهه هشتاد میلادی یکی از دهه های مهم تاریخه. دنیا تغییرات زیادی داشت تو این دهه. دوران ریاست جمهوری ریگان بود دیگه. قدرت و نفوذ آمریکا خیلی بیشتر شده بود تو دنیا، اتحاد شوروی رو به زوال بود و یک قدم تا سقوط فاصله داشت. دیوار برلین از هم پاشیده بود. خود آمریکا هم تغییرات مهمی داشت تو این چند سال. ( پادکست معجون – قسمت دهم – قدرت واحد)می تونست به این شکل باشه : دهه هشتاد میلادی که دیک چینی در کنگره آمریکا بود یکی از دوران های مهم تاریخه. دنیا تو این برهه که دوران ریاست جمهوری ریگان بود، تغییرات زیادی داشت. قدرت و نفوذ آمریکا تو دنیا خیلی بیشتر شده بود چون اتحاد شوروی درحال زوال بود و یک قدم تا سقوط فاصله داشت و دیوار برلین هم از هم پاشیده بود. خود آمریکا هم تو این چند سال تغییرات مهمی داشت.این مهارت در ادامه مهارت قبلیه. دامنه اشتباهات تون رو گسترده تر کنید. اشتباهات ما در صحبت کردن فقط منحصر نیست به جابجایی نقش کلمات. ما گاهی تو صحبت هامون، مکث می کنیم تا کلمه بعدی رو به خاطر بیاریم. خب این کارو موقع ضبط پادکست هم انجام بدید. با اینکه کلمه بعدی درست جلوی چشم شما روی کاغذ نوشته شده اما یه مکث کوتاه شبیه به اینکه شما دارید چیزی رو به خاطر میارید، نتیجه کارو جذابتر می کنه. من این رو بارها آزمایش کردم و نتیجه مثبت گرفتم ازش. اوایل فکر میکردم که تمام کلمات باید بدون کوتاه ترین مکث پشت سرهم بیان بشن اما بعد دیدم این کار کلیشه ای و خشک بحساب میاد. یه مکث کوتاه و البته کم تعداد در طول متن میتونه کارو واقعی تر و جذاب تر جلوه بده. باید شبیه به کسی بود که داره از ذهنش صحبت میکنه نه کسی که روخوانی متن انجام میده. البته این مکث مربوط به نحوه بیان شما میشه و ارتباط زیادی به نوشتن متن نداره. می تونید جاهایی که مکث کردن کار شما رو جذاب تر میکنه با یه علامت نگارشی برای خودتون نشونه گذاری کنید.کارهای دیگه ای هم هست که متن رو واقعی تر نشون میده. مثلا تکرار بیهوده یک کلمه. در یک جمله یا در دوجمله پشت سرهم. این کاریه که ما در صحبت هامون هم اغلب انجامش میدیم.سربازای ارتش فنلاند مجهز به اسکی بودن. همین که ارتش شوروی میخواست اونا رو تعقیب کنه با اسکی بسرعت فرار میکردن، طوری که روس ها به گرد پاشون هم نمیرسیدن. باز دوباره فنلاندی ها استتار میکردن تو برف، میومدن جلو، تیراندازی میکردن، تلفات میزدن به دشمن، باز تا بخوان روس ها تعقیب شون کنن، اینا با اسکی در میرفتن. انقدر این کارو تکرار میکردن که گردان دشمن خسته و تلفات خورده برگرده عقب.( پادکست معجون – قسمت سیزدهم – جنگ زمستان ) این مهارت رو فقط با مثال می تونم توضیح بدم :کوره های آدم سوزی اردوگاه، دودکشش بجای دودکشِ کوره های آدم سوزیِ اردوگاهوزرای کابینه آلنده، همسرانشون بجای همسرانِ وزرای کابینه آلندههمه ما از اصطلاحات عامیانه ای تو صحبت هامون استفاده می کنیم که شاید نوشتن اون ها رو خیلی مناسب ندونیم. بنظر من ذکر کردن این موارد هم در پادکست کار شما رو جذاب تر خواهد کرد. حتی اگر تیکه کلام خاصی دارید که مختص شماست براحتی می تونید ازش استفاده کنید. من همین حالا چندتا از تیکه کلام های چند پادکستر مورد علاقم رو تو ذهنم دارم که اتفاقا پادکست های خیلی موفقی هم دارن.هیتلر که هیتلر بود و هیچ قدرتی در برابرش یارای مقاومت نداشت، از ارتش سرخ شوروی شکست خورد. حالا شما خودت حساب کن که ارتش فنلاند دیگه عجب چقدر بدبدنی بوده که شوروی رو متوقف کرده. ( پادکست معجون – قسمت سیزدهم – جنگ زمستان )کلمات زیادی هستن که ما فقط موقع نوشتن ازش استفاده می کنیم و موقع صحبت کردن بعیده که به زبون بیاریمش. خب از این کلمات و اصطلاحات موقع نوشتن متن پادکست استفاده نکنید! بهمین راحتی!مثلا من از عبارت : نه تنها…. بلکه ….. در صحبت کردن بسیار کم استفاده می کنم چون خیلی رسمی محسوب میشه یا مثلا موقع مثال زدن از چیزهای مختلف بعیده که آخرش عبارت “وغیره” رو بیارم. خب از این عبارات موقع نوشتن متن پادکستم بسیار کم استفاده میکنم چون بنظرم جمله رو رسمی و غیرعامیانه جلوه میده. شما هم اگر از این کلمات و عبارات تو ذهن تون دارید سعی کنید کمتر ازش استفاده کنید تا شونده احساس راحتی بیشتری داشته باشهخیلی از کلمات رو میشه طوری بکار برد که به تنهایی مفهوم یک جمله رو برسونن. البته که نحوه بیانش هم خیلی بستگی داره.این مهارت رو با مثال خیلی خوب متوجه خواهید شد :فنلاندو میشناسید. یکی از کشورای پیشرفته و ثروتمند دنیاست. تو شرق اروپا.اسکاندیناوی. جمعیتش شیش میلیون نفره. زبون رسمی مردمش، زبون فنلاندیه. نسبتا تفاوت های زیادی داره با زبون انگلیسی. از شرق با روسیه همسایه ست. از غرب با سوئد.( پادکست معجون – قسمت سیزدهم – جنگ زمستان )از علائم نگارشی میشه بیشتر از کاربردی که دارن بهره برد. برای اینکه بتونید لحن هر جمله رو راحت تر بخاطر بیارید می تونید از علائم نگارشی استفاده کنید. من معمولا انتهای جمله های کوتاهی که جمله بعدی قراره مفهومش رو کامل کنه بجای نقطه علامت ویرگول نقطه قرار میدم. یعنی این جمله باید طوری بیان بشه که در انتهای جمله گویی که مفهوم کامل نشده و جمله بعدی قراره کاملش کنه. از علائم نگارشی دیگه هم استفاده های بیشتری میشه کرد. مثلا من از ویرگول بجای یکبار در یک جمله چندین بار استفاده می کنم تا دقیقا مشخص بشه که کجاهای جمله باید مکث داشته باشم یا مثلا اگر قراره مکث طولانی تری داشته باشم از چند علامت ویرگول پشت سرهم استفاده می کنم.. فردای بهتر از آن ماست. بخوان سرود آزادی ات را. چرا که وطن تنها با اراده من و تو پیروز خواهد شد. مردم متحد هرگز شکست نمی خورند. مردم متحد هرگز،،، شکست نمی خورند( پادکست معجون – قسمت چهاردهم – شیلی برای همه مردم شیلی ) یکی از کارهای مهمی که به شما برای نوشتن متن پادکست کمک میکنه، شنیدن خود پادکسته! پادکست هایی رو که دوست دارید و فکر می کنید خوبه که پادکست شما هم چیزی شبیه به اون بشه، مدام گوش بدید. البته قرار نیست شما کپی برداری کنید اما الگو گرفتن و الهام گرفتن از موفقیت دیگران در ابتدای راه اصلا چیز بدی نیست. ” هرکس زبان خودش را دارد” رو هم بعنوان یک اصل اساسی هیچ وقت فراموش نکنید. شما در نهایت قراره خودتون باشید. اما اگر واقعا به چالش خوردید و نتونستید متن دلخواه تون رو بخوبی پیاده کنید این مهارت که اجرای سخت و وقت گیری هم داره میتونه تاثیر مهمی داشته باشه. من خودم یکبار این کار رو انجام دادم و تاثیرش رو هم دیدم. اینکه شما یکی از اپیزودهای پادکست دلخواه تون رو روی کاغذ پیاده سازی کنید. پادکست رو بشونید و همزمان جمله هایی رو که داره میگه بنویسید یا تایپ کنید. هرجا عقب افتادید فایل رو متوقف کنید و دوباره پلی کنید. نه فقط نوت برداری. تمام کلماتی رو که می شنوید یکبار دقیق و جز به جز بنویسید. شبیه به کاری که قبلا با آهنگ های مورد علاقه مون انجام میدادیم. این کار موقع نوشتن یک متن خوب برای پادکست تون به شما ایده میده. سخت و وقت گیر هست اما اثرات خوبی داره. کمک میکنه هرجا موقع نوشتن یک عبارت به چالش خوردید ناخودآگاه تو ذهن تون بیاد که این جمله اگر علی بندری ( بعنوان مثال) میخواست بگه چطور میگفت. و حالا شما همون رو برگردونید به زبون خودتون. اینجوری راه شما کوتاه تر میشه. اگر یکی از اپیزودهای اون پادکستر رو قبلا پیاده سازی کرده باشید، دقیقا ذهن تون بصورت اتوماتیک این کارو انجام میده.چیزهایی که اینجا نوشتم صرفا تجربیات و نظرت خودمه. ممکنه خیلی از این موارد از نظر باتجربه ترها درست نباشه. اما حداقل می تونم این امید رو داشته باشم که یه جایی برای یه کسی مفید باشه. شاید در آینده این پست رو کامل تر کردم و مثال های بیشتری بهش اضافه کردم. شما هم اگر تجربه ای تو این زمینه دارید یا در مورد تجربیات من نظری دارید خوشحال میشم اگر زیر همین پست کامنت بذارید.آرزوی بهترین ها رو دارم براتون. شاد باشید و پیروز.مسعود فهیمی بهمن 1399

Author: admin

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *