چندتا نکته درباره‌ی رنگ‌ها و ادراک رنگ

چندتا نکته درباره‌ی رنگ‌ها و ادراک رنگ

اولی یه سوال قدیمی می‌پرسه اگر هرچی رنگ قرمز تو می‌بینی رو من سبز ببینم و هرچی سبز می‌بینی رو من قرمز ببینم آیا راهی هست که بتونیم متوجه بشیم؟ آیا راهی هست که بفهمیم همه دقیقا یک کیفیت رنگی از یک جسم می‌بینن؟!دومی می‌پرسه آینه چه رنگیه؟ آیا انتظار داشتیم آینه رنگ داشته باشه؟ گویا داره!سومی می‌پرسه من اینجا لیمو رو زرد می‌بینم، شما پشت مانیتور چه رنگی فکر می‌کنین می‌بینین؟اولی: بچه بودم‏، شاید شیش هفت سال که اولین بار از خودم پرسیدم اگه دوستم رنگ‌ها رو کامل متضاد با من ببینه و به همین سبزی که من می‌بینم بگه قرمز و به همین قرمزی که من میبینم بگه سبز آیا راهی هست که به هم نشون بدیم ما رنگ‌ها رو دقیقاً با چه کیفیتی می‌بینیم؟ فهمیدم تا زمانی که داخل کله‌ی اون آدم نباشم هیچ راهی در این دنیا وجود نداره که ما دوتا بتونیم رنگی که واقعاً می‌بینیم رو به هم نشون بدیم. ما بدون هیچ مشکلی با هم دوست خواهیم بود سالهای سال بدون اینکه اصلا بفهمیم که داریم چپه‌ی هم رنگ‌ها رو می‌بینیم. بعدها که فلسفه‌ی ذهن خوندم فهمیدم عجب! گویا این سوال برای بقیه هم پیش اومده.فهمیدم مثلاً قرمز طول موجی حدود 620 تا 750 نانومتر داره و نورون‌های قیفی سطح شبکیه چشم رو که حساس به این طیف نور هستن برانگیخته می‌کنه، سبز طیف طول موج‌های کوتاه‌تر (پرانرژی‌تر) 495 تا 570 نانومتر و آبی 450 تا 495 رو پوشش می‌ده. پس خارج از دنیای ذهنی ما تنها امواج با طول موج‌های مختلف است و رنگ توهمی است که ذهن برای این طول موج‌های خاص در نظر گرفته. کافیست طول موج حدود 700 برای من آنچه در ذهن تو سبز رنگ است تولید کند و 550 رنگ قرمز نتیجه شکل زیر است و هیچ راهی نیست که ما اصلاً متوجه این تفاوت شویم. ما آنچه در طول موج 700 است قرمز می‌نامیم و آنچه در طول موج 550 است سبز. اما کیفیت ذهنی غیرقابل به اشتراک گذاری که در فلسفه به آن کم آوردن توضیح کلامی است را هیچ جور نمی‌توانم منتقل کنم. به این معنی که رنگ‌ها در اذهان ما اسیر هستند و خارج از آن قابل عینی کردن نیستند. کافی است تلاش کنید برای فردی که تمام عمر کور بوده است درباره‌ی رنگ‌ها توضیح دهید. چه می‌گویید؟ آیا چیزی به درک او از کیفیت ذهنی رنگ افزوده می‌شود؟ خیر. حتا اگر متخصص بینایی و نورولوژی ادراک رنگ باشید.دوم: آینه چه رنگی است؟ بدیهی است که همه می‌گوییم خب بی‌رنگ/هررنگی مقابلش باشد و انعکاس دهد/ یا نهایتاً در اثر مواجهه با تصاویر فراوان که آینه را نقره‌ای یا جیوه‌ای نشان می‌دهند شاید بگوییم نقره‌ای. ولی در واقعیت هرچقدر با آینه سر و کله بزنید رنگی برای آن پیدا نمی‌کنید. ما زمانی که می‌گوییم چیزی مثلاً آبی رنگ است در واقع شیئی را توصیف می‌کنیم که همه‌ی طیف‌های رنگ بینایی را جذب کرده و فقط آبی را منعکس می‌کند. مانند شکل زیر.می‌دانیم آینه تقریباً تمام طیف نور بینایی را منعکس می‌کند. اما تقریباٌ تمام آن. پس مقداری از امواج جذب می‌شوند و بین طول موج‌های گوناگون سبز کمتر از همه جذب می‌شود پس اگر قرار باشد آینه متمایل به رنگی باشد آن سبز است. یک آزمایش ساده این رنگ را در آینه نشان می‌دهد. حتما آینه‌هایی که روبروی هم قرار داده شده اند را دیده‌اید. کم‌کم به سمت سبز میل می‌کنند. شکل‌های زیر را ببینید:و اما سوال سوم در رابطه با اینکه من اینجا این لیمو رو زرد می‌بینم. شما پشت مانیتور چه رنگی می‌بینین؟لیمو اینجا برای من طول موجی بین 565 تا 590 نانومتر رو منعکس می‌کنه اما من به این طول موج واکنش نشون نمیدم‏، زرد از ترکیب نور قرمز و سبز به وجود میاد. و شبکیه‌ی چشم من سه جور سلول حساس به نور داره که به شرح زیر هستن:برای دیدن نور زرد این ترکیب در پردازش بینایی من روی می‌دهد:ال‌سی‌دی یا ال‌ای‌دی نمایشگر شما نیز دقیقاً از همین حربه استفاده می‌کند و با ال‌ای‌دی رنگی چند میلیون رنگ می‌سازد:پس در عمل هیچکس رنگ زرد را ندیده است. راستی یادم است که در مدرسه به ما یاد دادند که رنگهای اصلی سه زنگ آبی، زرد، و قرمز است و همه‌ی رنگ‌ها از اینها بوجود می‌آید. ولی کم‌کم با مفهوم سه رنگ اصلی RGB که قرمز آبی و سبز بود آشنا شدیم. بالاخره کدام رنگ اصلی است؟ در واقع ماجرا کمی پیچیده‌تر است. سه رنگ دیگر در این میان نقش ایفا می‌کنند که باعث می‌شود بگوییم ما لااقل شش رنگ اصلی داریم:

Author: admin

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *