الهی هب لی کمال الانقطاع الیک

الهی هب لی کمال الانقطاع الیکمرا ببخش که جز تو را هم در دل دارم! جز خودت را از من بگیر!* آیا این را شنیده‌اید که:بزرگواری به‌خاطر گفتن یک الحمد‌لله، سال‌ها أستغفر‌الله می‌گفت.https://article.tebyan.net/99777* آن‌ها بزرگ بودند و می‌کوشیدند تا جز خدا را از درونی‌ترین لایه‌های هستی‌شان بیرون کنند. من از این‌ها دور و ناشناخته‌ام و در بیرونی‌ترین لایه‌هایم نیز رنگ خدا را زنگ زده‌ام! ولی امید دارم که خدا ببخشد.این داستان مرا یاد صبحی انداخت که می‌خواستند نور خدادادی سردار گران‌قدر ما را خاموش کنند و نتوانستند. همچنین یاد آن روزی افتادم که پس از سیلی به دشمن، پرندهٔ پرواز ۷۵۲ به نقطهٔ ۵۲ و زاویهٔ ۲۹۰ درجه‌ پر کشید.آیا ما در این دو رخداد تلخ، تکان خوردیم و اندوهگین شدیم؟ دقیقاً چرا؟ آیا چون ما در بازی روزگار در دستهٔ ایران یا مسلمانان هستیم و دستهٔ دشمن از ما امتیاز گرفت؟ آیا چون دست‌کم برای لحظه‌ای انگار بازیکنان ما به هم ریختند و خطا کردیم؟آنجا که دشمن سیلی خورد یا جایی که اندیشیدیم که شهادت سردار هدیهٔ خدا بود و خشنود شدیم، دقیقاً چرا خشنود شدیم؟ آیا چون سردار از ما بود؟ آیا چون هردو در یک دسته بودیم و مغرور شدیم؟آیا این‌ها همچون گفتن الحمد‌لله در آن داستان نیست؟ که از دریچهٔ نگاهی یک ذکر نیکوست و از دریچه‌ای دیگر در آن ناخالصی هم هست. کاش اندوه و شادی من هم مانند شما خوانندهٔ گرامی خالصانه برای خدا بود.«أستغفر الله ذا الجلال والإكرام من جميع الذنوب والآثام»…دیدگاه شما چیست؟!

Author: admin

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *