معرفی کتاب هایی برای مادران

معرفی کتاب هایی برای مادران

مادر! چه کلمه سهل و ممتنعی. چه کلمه مقدسی و چه مفهوم زیبایی!افرادی در زندگیمان وجود دارند که همیشه مایه دلگرمی هستند و حضورشان به زندگی روزمره‌مان رنگ و بوی دیگری می‌بخشد. افرادی که همواره و در هر شرایطی در کنارمان هستند و پابه‌پای ما مسیر زندگی را قدم می‌زنند. افرادی که دوستمان دارند و دوستشان داریم. درمقاله امروز می خواهم کتاب هایی مخصوص مادران به شما معرفی کنم. با من همراه باشید.خلاصه : «ژرفای زن بودن؛ کتابی در باب جستجوی زن برای کسب کمال» نوشته مورین مورداک به این پرسش پاسخ می‌دهد که چرا زنان موفق، با وجود موفقیت‌های اجتماعی فراوان احساس رضایت نمی‌کنند؟ زنان و مردان عصر حاضر، در درون خود احساس خلأ غریبی دارند. آن‌ها تصور می‌کنند به دلایل گوناگون ماهیت لطیف زنانه خود را ازدست داده‌اند و حس نکردن این روح زنانه، در وجود آن‌ها شکاف و خلأ بزرگی همچون یک زخم باز پدید آورده است. کتاب به جستجوی زن معاصر به دنبال کمال در جامعه ای می پردازد که در آن زنان با توجه به ارزش های مردانه تعریف شده اند.بخشی از متن کتاب : دختربچه‌های دیگر یاد می‌گیرند که وقتی دور و بر بابا هستند، استعداد خود را چندان بروز ندهند. آن‌ها ممکن است مورد تمسخر، انتقاد، عدم تأیید و آزار جسمی قرار بگیرند. آن‌ها یاد می‌گیرند که جلوی مردان خود را خیلی «با عرضه» آن‌ها به سرعت یاد می‌گیرند که اجازه دهند بابا بازی یا شطرنج را ببرد یا در بسکتبال و تنیس برنده شود. این دخترها آرزوهای خود را فراموش می‌کنند و تلاش می‌کنند که همواره رئیس شان (که زمانی پدر بوده) خیلی خوب به نظر بیاید. سرانجام آن‌ها نسبت به آن‌چه که در زندگی آن‌ها در رابطه با پدر اتفاق افتاده، احساس تلخی و انفعال می‌کنند و شکاک و عیب‌جو می‌شوند.خلاصه : داستان در مورد زندگی ۴ خواهر به نام های – مگ، جو، بت و ایمی مارچ- است. این کتاب اثری فراموش نشدنی و نمونه ای کم نظیر از آثار مکتب رومانتیسیسم است. داستان کتاب زنان کوچک در مورد خانواده مارچ است که قبلاً پولدار بوده‌اند ولی الان وضعیت خوبی ندارند و پدرشان برای کمک به سربازان وطن به جنگ رفته است و حالا آن‌ها سعی می‌کنند زندگی خود را اداره کرده و در کنارش به مردم محتاج کمک کنند. آن‌ها همگی زندگی نسبتا سختی دارند و از یکدیگر حمایت می‌کنند و ماجراهای جالبی برایشان پیش می‌آید.بخشی از متن کتاب : سه روز به کریسمس مانده بود. در آن دهکده که خانوادۀ مارچ در آن زندگی می‌کردند همۀ خانه‌ها به دلیل بارش سنگین برف زیر پوشش سفیدی پنهان مانده بودند. برف درست مثل غم و غصه‌ای که قلب خیلی از زنان امریکایی را در زمستان سال ۱۸۶۱ در خود فرو برده بود در آن دهکده جا خوش کرده بود. غصۀ این‌که یک بار دیگر کریسمس از راه رسیده و مردان آن‌ها هنوز کیلومترها دور از خانه درگیر جنگ داخلی هستند؛ جنگی که کمی دورتر از این دشت و تپه‌ها در سرزمین آن‌ها شعله‌ور شده بود و هم‌چنان ادامه داشت.خلاصه : کتاب الهه ها هرگز پیر نمی شوند درباره بی سنی یا زندگی کردن بدون توجه به سن و سال است ، یعنی زندگی بدون ترس از فروریختن یا زوال. دکتر کریستین نورتراپ در این کتاب به ما می­گوید که چطور سبک زندگی­مان را تغییر دهیم تا همیشه به لحاظ جسمی، ذهنی و روحی، متعادل سالم و جوان بمانیم.بخشی از متن کتاب : شما می خواهید نیروی حیاتی بدنتان آن قدر قوی باشد که بتواند ترمیم سلولی، و سطح التهاب و کورتیزول را پایین بیاورد و قند خون بدنتان تثبیت و استرس تان کمتر شود. نوامی به شفادهندۀ بدنش گوش می دهد و انتخاب های بهتری برای خودش انجام می دهد، انتخاب هایی که بر اساس طرح و حمایت الهی هستند، انتخاب هایی هستند که از سر ترس صورت نگرفته اند. او با پذیرش خودش، رها کردن اضطرابش و نگرانی از اینکه دیگران درباره اش چه فکری می کنند، به اهمیت تقویت سیستم ایمنی خود پی برده و آموخته است که با شفاگر درونش در ارتباط باشد.خلاصه : مامان و معنی زندگی با نگاهی گذرا، به‌ غایت ارزشمند و کم‌ و بیش ممنوع به درون قلب و ذهن درمانگر، توانایی‌های منحصر به‌ فرد هر رابطه‌ی انسانی را روشن می‌سازد. در این کتاب، یالوم شش داستان را روایت می کند که چهار عدد از ان ها، بر اساس وقایع واقعی نگاشته شده است ، او با تکیه بر علم، نظریات و سال‌ها تجربه‌اش از درمان افراد مختلف، داستان‌های کوتاهی خلق کرده.بخشی از متن کتاب : انسان بیش از آنکه از مرگ بهراسد از انزوای محضی که مرگ را همراهی میکند می ترسد. ما می کوشیم زندگی را دو نفری تجربه کنیم ولی هر یک از ما مجبوریم تنها بمیریم. کسی قادر نیست با ما یا به جای ما بمیرد، تصوری که یک انسان زنده از مردن دارد، به خود رها شدنی مطلق و بی چون و چراست.خلاصه : لوئیز ال هی در این کتاب تصریح می‌کند وقتی ما در مقام زن مشتاق تغییر حیطه درون‌مان و زمین خودمان باشیم، آنگاه در سطح وسیع‌تر در زندگی عمل خواهیم کرد. هدف آن است که همه زنان خود شیفتگی، خود ارزشی، عزت نفس و جایگاهی قدرتمند در جامعه را تجربه کنند.  این کتاب برای توانمندسای زنان، هم از ایده‌های گذشتگان و هم ایده‌های جدید سود برده است.بخشی از متن کتاب : ما زنان به‌ راستی باید بدانیم که شهروند درجه دوم نیستیم. اینکه بعضی اقشار جامعه زنان را شهروند درجه دو می‌دانند، افسانه است؛ حرفی بی‌معنی می‌زنند. روح انسان کهتری و مهتری ندارد. روح انسان حتی جنسیت ندارد. باید بیاموزیم که برای زندگی و توانمندی‌های خود ارزش قائل شویم، به همان اندازه که به ما آموخته‌اند برای زندگی دیگران ارزش قائل شویم. می‌دانم زمانی‌ که جنبش برابری‌ طلبی زنان شکل گرفت، زنان از بی‌عدالتی‌هایی که در معرض آن قرار داشتند به‌ قدری خشمگین بودند که مردان را بابت همه‌چیز سرزنش می‌کردند. در آن زمان این موضوع اشکالی نداشت. زنان باید از ناراحتی و دلخوری بیرون می‌آمدند. این برای‌شان نوعی روان‌ درمانی بود. اگر به روان‌ درمانگر مراجعه می‌کنید به این دلیل که در دوران کودکی مورد بهره‌کشی و بدرفتاری واقع می‌شدید، همه‌چیز را به روان‌ درمانگر بگویید تا بتوانید درمان شوید.خلاصه : نویسنده در این کتاب از بعد روانشناسی به روابط بین زنان و مردان نگاه کرده است. این کتاب به زن‌ها کمک می‌کند که از گفتن واژه «نه» نهراسند و اجازه ندهند کسی از سادگی یا مهربانی آن‌ها بهره نادرستی ببرد. کتاب زنان زیرک، مشتمل بر قواعدی است که خواننده را هدایت می‌کند، در ایجاد رابطه، با تدبیر و عزت نفس و حفظ سلامت خود کامروا شود.بخشی از متن کتاب : یک زن زیرک کسی نیست که در خانه بنشیند و روی مهارت‌های ‘تور کردن مردها’ تمرین و تمرکز کند. آنچه او احساس می‌کند در اول رابطه باید باشد، این است که یک «همراه» خوب باشد. این کار تا وقتی که مرد یک ‘نشستن عاشقانه زیر نور مهتاب’ را با تلاش خودش به دست بیاورد، از سرش هم زیاد است. در ابتدای رابطه حواستان را خیلی جمع کنید و از مطالب بعدی حتماً یادداشت بردارید تا فراموش نکنید: اگر او برای ابراز عشق سر سوزنی تلاش نمی‌کند، همان موقع دارد به شما نشان می‌دهد که در آینده نیز چیزی برای ارائه دادن به شما ندارد.خلاصه : کتاب مادرزندگی زنی پرتلاش را ترسیم می‌کند. این کتاب در مورد روایت عشق یک مادر به فرزندش است و بازگو کننده تلاش مادری برای رسیدن به خوشبختی برای خود٬ فرزند و مردمش است. این کتاب هم به دلیل اهمیت تاریخی و هم ارزش ذاتی آن به عنوان یک اثر هنری خوانندگان مدرن را مسحور خود می کند.بخشی از متن کتاب : روزها از پى هم مى‌گذشتند و مانند مهره‌هاى چرتکه به صورت هفته‌ها و ماه‌ها با هم جمع مى‌شدند. شنبه‌ها رفقاى پاول در خانه او گرد هم مى‌آمدند و هر جلسه به منزله پله‌اى از یک پلکان دراز بود که شیب ملایمى داشت و به جایى بس دور که معلوم نبود کجاست منتهى مى‌شد و کسانى را که از آن بالا مى‌رفتند آهسته آهسته بالا مى‌برد. هر روز بر تعداد افراد اضافه مى‌شد طورى که دیگر در آن اتاق کوچک و محقر پلاگه، جایى براى نشستن پیدا نمى‌شد. ناتاشا هر بار یخ کرده و خسته از راه درازى که پیاده آمده بود، وارد خانه مى‌شد ولى همیشه با خود توشه‌اى پایان‌ناپذیر از شادى و شور و هیجان مى‌آورد.خلاصه : این کتاب فاش می کند که زنان سالم با ذهنی قوی اصرار بر کمال ندارند و نمی گذارند جامعه آن ها را آسیب پذیر کند و به زنان کمک می کند تا به صورت پایه ای خردمند و شکوفا شوند. این کتاب به شما می آموزد که چگونه مشکلات را دور بزنيد و از آنها به نفع خودتان استفاده کنيد.بخشی از متن کتاب : کارا احساس میکرد آن قدر که باید شاد نیست، پس جلسه های مشاوره ی خود را آغاز کرد. او پرستاری ۲۸ ساله در بخش کودکان بیمارستان و عاشق شغلش بود. تقریبا یک سال از نامزدی اش می گذشت و احساس می کرد مطمئن است که نامزدش همان شخص مدنظرش است. رابطه اش با والدین و برادر بزرگترش عالی بود و دوستان زیادی داشت. پس از مرگ مادربزرگش، خانه ای به ارث برده بود و اوضاع مالی خوبی داشت. بدون اجاره یا وام رهنی، وام دانشجویی خود را زودهنگام پرداخت کرد. با وجود اینکه هرچه می خواست در اختیار داشت، ناراضی بود و همین باعث شده بود احساس گناه و ناشکری کند. فکر می کرد نارضایتی او سیلی ای است به صورت والدینش که آن همه فداکاری کرده بودند تا او بتواند زندگی ای عالی بسازد. او گفت: می دانم بیشتر افراد همه کار می کنند تا داشته باشند. فقط نمی فهمم چرا خوشحال نیستم ما چند هفته درباره ی نارضایتی او و تفاوت بین احساسی که داشت و آنچه فکر می کرد باید حس کند، گفت وگو کردیم. قانع شده بود که دوستانش شادتر از او هستند و تصور می کرد کار اشتباهی انجام می دهد.خلاصه : مادر روایت‌گر زندگی مادری روستایی در قرن 20 است که در چرخه‌های تکرار شونده‌ جهل و خرافه آن زمان گیر کرده است. کتاب داستان زندگی زنی رعیت و بی‌نام و نشان چینی است که همسرش او را بدون هیچ اخطار و اطلاع قبلی، ترک کرده است. زن که از تجربه‌ی این اتفاق، احساس حقارت می‌کند، مجبور است تا به تنهایی روی زمین کار کند، سه فرزندش را که یکی از آن‌ها نابیناست را خودش بزرگ و تربیت کند و از مادرشوهر سالخورده‌اش مراقبت و پرستاری کند و به غیر از آن باید جوابگوی روستاییانی باشد که با نگاه‌های بد و متعجب از نبودن شوهرش به او می‌نگریستند نیز باشد، در نتیجه به فکر می‌افتد برای جلوگیری از این وضع کاری کند.بخشی از متن کتاب : «آیا در زیر این آسمان کبود، برای یک مادر، روزها همه به هم شبیه نیستند؟ هر روز صبح، قبل از سپیده‌دم از خواب برمی‌خاست و حال آنکه دیگران همچنان در خواب بودند. در را به روی مرغ‌ها و خوک باز می‌کرد، گاومیش را به حیاط جلو خانه می‌آورد و کثافاتی را که شب هنگام ریخته بود، می‌روبید و در گوشه‌ای در بیرون منزل جمع می‌کرد. سپس آتش روشن می‌کرد و آب را می‌جوشاند تا شوهر و مادرشوهرش پس از بیدار شدن بنوشند و قدری از آن را نیز در یک ظرف چوبی کنار می‌گذاشت تا قبل از آنکه چشم‌های دخترش را با آن بشوید، کمی سرد شود.»ممنونم که تا انتهای این مقاله با من همراه بودید. برای خرید هر یک از کتاب ها با ارسال رایگان و پراخت درب منزل با شماره تلفن 02154063 تماس بگیرید.

Author: admin

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *