آیا ذوالقرنین همان اسکندر مقدونی است؟

آیا ذوالقرنین همان اسکندر مقدونی است؟

ذوالقرنین یا صاحب دو شاخ، در آیات ۸۳ الی ۱۰۱ سوره‌ی کهف، نام شخصیتی است که توسط اللّه صاحب قدرت شده تا دیواری را بین نوع بشر و یأجوج و مأجوج که قومی آشوبگر بودند بنا کند. رهاسازی یأجوج و مأجوج از پشت دیوار، علامتی برای پایان دنیا است.تصویر اسکندر مقدونی روی سکهدرباره ذوالقرنین در کتاب‌های آسمانی یهودیان، مسلمانان و مسیحیان بارها سخن به میان آمده است. درباره‌ی شخصیت واقعی او گمانه‌زنی بسیار است. خیلی از روحانیت ادیان مشخصات ذوالقرنین را به کورُش کبیر نسبت می‌دهند. این در حالی‌ست که اسکندر مقدونی بر اساس روایات تاریخی مستند، دارای تاجی با دوشاخ بوده است.روحانیت سنتی مسلمان به طور گسترده اسکندر مقدونی را با همان ذوالقرنین (کهف ۸۳–۹۴) همسان می‌دانند. اسکندر مقدونی در فرهنگ کلاسیک و پسا کلاسیک شخصیتی بسیار محبوب بود. تقریباً بلافاصله بعد پس از مرگش در ۳۲۳ قبل از میلاد، دسته‌ای از افسانه‌ها درباره استثمارها و زندگی‌اش شروع به فراهم آمدن کردند که در طول قرن‌ها به طور فزاینده‌ای تخیلی و همچنین تمثیلی گشتند.در روایات یهودی اسکندر ابتدا یک شخصیت طنز است. داستان ذوالقرنین در هفده آیه کوتاه از قرآن، مشخصاً در آیه‌های ۸۳–۹۹ سوره‌ی کهف ظاهر می‌شود. بر اساس آن‌چه در قرآن روایت شده، ذوالقرنین مردی است که اللّه قدرت بی‌مانندی به او اعطا می‌کند.او به دورترین نقطه شرق سفر می‌کند، سپس به شمال دور می‌رود؛ جایی که دیوار مستحکمی را بنا می‌کند تا یأجوج و مأجوج نتوانند به مردم آسیب برسانند. اسکندر کبیر در «تفسیر جلالین» که یک تفسیر سنی به خوبی شناخته شده قرآن است نیز آمده است. این تفسیر اشاره دارد که ذوالقرنین همان اسکندر کبیر بوده است، همچنین حاکی از اینکه ذوالقرنین پیامبر نبوده است.تفسیرگران قرآن بر سر اینکه آیا ذوالقرنین پیامبر بوده یا نه جدل کرده‌اند. برخی نتیجه‌گیری کرده‌اند که ذوالقرنین پیامبر نبوده است امّا مردی مقدس بوده که اللّه به او نظر کرده است.نام ذوالقرنین سه مرتبه در قرآن آمده؛ همچنین در اشعار عربی پیش از اسلام، تعبیر ذوالقرنین در اشاره به برخی پادشاهان یمن و حیره به کار رفته است.تصویر قرآن از ذوالقرنین فردی مومن به خدا و قیامت است که حکومتی عظیم داشته و اللّه اسباب پیشرفت را در اختیار او گذاشته است. بر اساس آیات ۸۳ تا ۱۰۲ سوره کهف، گروهی از مردم از پیامبر درباره‌ی ذوالقرنین سؤال می‌کنند که خلاصه مضمون پاسخ پیامبر این است که ذوالقرنین در زمین سفر کرد تا به محل غروب خورشید رسید. در آن‌جا قومی را دید و ستم‌کاران آن قوم را از عذابی سخت ترساند و به نیکوکاران وعده پاداش و آسان‌گیری داد. پس از راهی دیگر به محل طلوع خورشید رفت و در آن‌جا قومی را یافت که هیچ پوششی جز پرتو خورشید نداشتند.سپس راهی دیگر را دنبال کرد تا اینکه به میان دو کوه رسید و در آن‌جا مردمی را یافت که نمی‌توانستند هیچ سخنی را بفهمند. این قوم از ذوالقرنین خواستند تا برای در امان بودن از فساد یأجوج و مأجوج برای آن‌ها سدّی بسازد، او نیز از آهن و مس مذاب برای محافظت از آن‌ها سدّی ساخت و مانع هجوم یأجوج و مأجوج شد.در احادیث شیعی اقوال گوناگونی دراین‌باره نقل شده است. ذوالقرنین را در مواردی پیامبر و پادشاه (ابوحمزه شمالی، ص۲۴۰ و عیاشی، ج۲، ص۳۴۰) و در جایی فقط پادشاهی مؤمن معرفی شده است. (ابن بابویه، ۱۳۶۲ش، ج۱، ص۲۵۵). در جایی صرفاً بنده محبوب خدا (ابن بابویه، ۱۳۶۳ش، ج۲، ص۳۹۳ تا ۳۹۴) و در جایی فردی عالم (کلینی، ج۱، ص۲۶۹) دانسته شده است.زمان او را به اختلاف، دوره‌ی بعد از موسی، سیصد سال پیش از میلاد مسیح و دوران فترت بعد از عیسی نیز آورده‌اند. (مقدسی، ج۱، ص۴۵۸) (ابن‌حوزی، ذیل کهف:۸۳) (قرطبی، ذیل کهف ۸۳–۹۳).او هم عصر و شاگرد ارسطو نیز دانسته شده است. (فخر رازی، ذیل کهف: ۸۳–۸۵) (ابن کثیر، ج۲، ص۱۲۵).در سرزمین قفقاز میان دریای خزر و دریای سیاه سلسله کوه‌هایی است که همچون یک دیوار، شمال را از جنوب جدا می‌کند. تنها تنگه‌ای که در میان این کوه‌های دیوار مانند وجود دارد، تنگه «داریال» است. اکنون در آن‌جا دیوار آهنی باستانی به چشم می‌خورد به همین جهت برخی معتقدند سد ذوالقرنین همین سد است. جالب اینکه در آن نزدیکی نهری به نام «سائرس» وجود دارد که به معنای کورُش است. یونانیان کورُش را سائرس می‌نامیدند.نکته‌ی مهم اما اسناد متعدد در کتب شیعه و سنّی است که از محمّد ابن عبداللّه (ص) نقل کرده‌اند که وقتی یهودیان نزد ایشان آمدند که از ذوالقرنین بپرسند پیامبر پاسخ داد: «جوانی بود اهل روم.»در حدیثی از امام کاظم، مدت حکومت ذوالقرنین ۱۲ سال و طول عمر او ۳۰ سال ذکر شده است. در روایتی از یکی از تابعان به نام «وهب بن منبه» نیز نقل شده که مدت حکومت ذوالقرنین ۴ سال بود. (درالمنثور سیوطی، ج5، ص۴۴۸)در منابع تاریخی نیز مشهور است که مدت حکومت اسکندر مقدونی ۱۲ سال بود و در ۳۲ سالگی در بابل یا شوش درگذشت. البته در مورد سن او در حین وفات اختلاف وجود دارد. (رویدادنامه‌های بابل)پلوتارک در اسکندرنامه‌ی خود نوشته: «او قبل از عظیمت به ایران کلیه دارایی و مایملک شاهان مقدونی را بخشید، کسی از او سؤال کرد پس چه برای خود باقی می‌گذاری؟ پاسخ داد: «امید» (پلوتارک ۲۴)متون کهن و همچنین برآوردهای جدید بر این نکته متفق هستند که اسکندر هنگامی که قصد ایران کرد حدود ۴۰ هزار نفر به همراه داشت. (آریان، دفتر۱، بخش۶)روایتی از پیامبر اسلام نقل شده است بدین مضمون که ذوالقرنین از روم آمد و به ساحلی در مصر رسید و به بنا کردن اسکندریه مشغول شد؛ پس فرشته‌ای بر او نازل گشت و او را بالا برد و شهر را از بالا به او نمایاند و مکالمه‌ای بین آن دو برقرار شد. (تفسیر طبری، ج۱۸، ص۹۲).دقیقاً همین روایت را پلوتارک و آریان، ۵۰۰ سال قبل از حضرت محمّد (ص) در کتاب‌های خود نقل کرده‌اند که اسکندر در ساحلی در تقاطع جلگه‌ی نیل، خواب دید که هومر (شاعر اساطیری یونان) شهر اسکندریه را از بالا به او می‌نمایاند و مکالمه‌ای بین آن‌دو برقرار شد، سپس او از چادرش خارج شد، خوابش را تعریف کرد و گفت: «کلام هومر در همه چیز حجت است.» (پلوتارک۴۸)در خصوص محل سدی که اسکندر مقدونی بنا کرد روایات تاریخی دیگری نیز وجود دارد. «یوسف فلاوی» از مورخان قرن یکم میلادی نوشته است گذرگاهی که یأجوج و مأجوج از آن می‌گذشتند و شاه اسکندر آن‌را با آهن مسدود کرد، در گرگان بوده است. او این‌گونه نوشته: «قومی از آلان بودند که قبلاً از آن‌ها به نام سکا یاد کردیم که طرحی برای غارت سرزمین ماد و سرزمین‌های اطراف آن داشتند و رفتاری خوب با پادشاه هیرکانیا (گرگان) می‌کردند. از این جهت که او مالک همان گذرگاهی بود که توسط شاه اسکندر کبیر با دروازه‌های آهنین مسدود شد.» (جنگ یهودی، کتاب هفتم، بند چهارم).او همچنین نوشته که «سکا» نامی است که یونانی‌ها به قوم مأجوج داده‌اند. (یهودیان باستان، کتاب اول، بخش ششم)در روایتی شیعی، امام صادق در خصوص رفتار ذوالقرنین با مخالفان و دشمنان خود گفته‌اند :«ذوالقرنین بر هر شهری که می‌گذشت همچون شیر می‌غرّید و هر کس با او سرکشی یا مخالفت می‌کرد به هلاکت می‌رساند.» (تفسیر قمی، ج۲، ص۴۲)مورخان نوشته‌اند که اسکندر به نابودی هر شهر یا قومی که مقاومت می‌کردند اصرار می‌ورزید. (آریان، دفتر۲، بخش۱۴)در مورد اسم ذوالقرنین روایتی است که می‌گوید منظور ضربتی است که بر فرق سر او وارد آمده بود. آریان در کتاب خود از اصابت دو ضربه سخت به سر اسکندر حکایت کرده، اولی با شمشیر در جنگ گرانیک در غرب ترکیه امروی که منجر به شکستن کلاه‌خود اسکندر می‌شود و دیگری با سنگ در محاصره شهر سایروپول در هندوکش. (آریان، دفتر اول، بخش ۱۵ و ۱۶) (آریان، دفتر چهارم، بخش۳)منابع:[1] – وبلاگ قرآن و علم – کورُش کبیر یا اسکندر مقدونی؟[2] – ویرگول – در روایت داستان ذوالقرنین[3] – ویکی‌پدیا – ذوالقرنین[4] – بنياد دایرة المعارف اسلامی – ذوالقرنین[5] – بیتوته – یأجوج و مأجوج چه کسانی بودند؟[6] – وبلاگ شکوه ایرانیان – چرا قرآن کریم به طور مشخص نام اصلی ذوالقرنین را ذکر نکرد؟

Author: admin

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *