چرا این قدر بد می نویسیم؟ (1)

چرا این قدر بد می نویسیم؟ (1)✍نعمت الله فاضلی🔺اجازه دهید بحث را با تجربه های خودم شروع کنم. ما استادان دانشگاه همواره با این واقعیت روبروایم که بسیاری از دانشجویان در مقاطع مختلف دانشجویی، از کارشناسی گرفته تا دکتری و حتی برخی از همکاران¬ مدرس مان توانایی نوشتن “متن های دانشگاهی” را ندارند. منظورم من از متن های دانشگاهی تنها کتاب های دانشگاهی، مقالات علمی-پژوهشی و گزارش های تحقیقاتی نیست، بلکه برگه های امتحانی، گزارش های درسی دانشجویان، جزوات آموزشی مدرسان و مکاتبات اداری دانشگاهیان را نیز می توان پاره هایی از متن های دانشگاهی دانست، زیرا این متن ها را دانشجویان و دانش آموختگان می نویسند و کیفیت این متن ها بیان کننده کیفیت سواد دانشگاهی است. اگر این متن های دانشگاهی را با اندکی تأمل و از منظر معیارهای سواد دانشگاهی ارزیابی انتقادی کنیم، می بینیم که بسیاری از نوشته های دانشگاهی امروز ما کاستی های جدی دارند. این کاستی ها را همان طور که در نامه ها اداری و برگه های امتحانی دانشجویان و دانش آموختگان می بینیم، همان طور هم در کتاب ها و مقالات دانشگاهی وجود دارند. این مشکلات را می توان در چند سطح زبان شناختی، زیبایی شناختی و نوآوری و معرفت شناختی توصیف کرد. در اینجا هر کدام از این مشکلات را در حد طرح مسأله توصیف می کنم، اگرچه شرح و تفصیل دقیق ابعاد هر کدام از آین ها نیازمند بحث ها و بررسی های مستقل است. ضمنا این را هم اضافه کنم، نوشته های من نویسنده نیز پاک و مبرا از این کاستی ها نیست و بیان این کاستی ها در اینجا به معنای این نیست که دیگران معیوب و نویسنده بی نقص. به هر حال من هم مانند دیگر دانشگاهیان در همین حال و هوای دانشگاهی تنفس می کنم و هوای آلوده طبیعی است که در ریه ها و دستگاه تنفسی من هم تأثیر کرده است.🔺مشکلات زبان شناختی: یکی از جدی ترین و ساده ترین کاستی های نوشته های دانشگاهی، “کاستی های زبان¬شناسانه” است. در این نوع متن ها و نوشته ها همه نوع غلط دستوری، نحوی و واژگانی از “اغلاط شاذ و نادر” گرفته تا “اغلاط فاحش” و “اغلاط متداول” وجود دارد. رواج این اغلاط در زبان فارسی که به کمک رسانه ها و متون ترجمه ای دانشگاهی در زبان فارسی طی دوره معاصر رواج یافته است، موجب شد که جنبش زبان شناختی “فارسی را پاس بداریم” و “غلط ننویسم” از سال های 1366 به بعد با انتشار کتاب «غلط ننویسم: فرهنگ دشواری های زبان فارسی» (نجفی 1366) در ایران شکل بگیرد. زبان شناسانه، منتقدان ادبی و ویراستاران حرفه ای و فرهنگستانی ها این جنبش را رهبری و هدایت می کردند و این جنبش همچنان ادامه دارد. این جنبش اگرچه تا حدودی توجه افکار عمومی و بسیاری از مردم را به کاستی های زبان شناسانه و ادبی متن های فارسی جلب کرد، اما نتوانست توجه جدی دانشگاهیان را به خود جلب و طرفداران و حامیان جدی پیدا کند. تا جایی که من می دانم در رشته های علوم اجتماعی، مهندسی، علوم پایه و پزشکی این جنبش تأثیری نگذاشت و گفتمان فارسی را پاس بداریم و غلط ننویسیم به “گفتمان حرفه ای” زبان شناسان و محققان زبان و ادبیات فارسی محدود شد.🔺در اینجا نمی خواهم مشکلاتی که “ادیبان سخت گیر” می گویند و خرده گیری های آنها را بیان کنم. مشکل ساده تر از این هاست. در لابلای متن ها و نوشته های دانشگاهی انبوهی از جملات غیرقابل فهم وجود دارد. وجود این جملات مبهم نشان دهنده “فقر سواد دانشگاهی” ماست تا این که صرفا ناشی از فقر دانش زبان شناختی و کم دانی ادبی باشد. این “فقر سواد دانشگاهی” بیش از هر جایی در “عبارت های مغلق” و “جملات نامفهوم” و “کلمات بی معنا” یا فاقد دلالت روشن در متن های دانشگاهی ظاهر می شود. به این دلیل من اولین دسته از مشکلات نوشتن دانشگاهی را زبان شناختی نامیدم. وجه دوم این دسته مشکلات زبان شناسانه این است که به علت فقدان تسلط بر زبان فارسی و ناتوانی در به کاردن سواد پایه (توانایی خواند و نوشتن)، بسیاری از دانشجویان و دانش آموختگان ما امروزه قادر به نوشتن نیستند. برای نوشتن داشتن سواد پایه کافسی نیست بلکه باید توانایی های لازم برای استفاده از سواد را به دست آوریم. به این دلیل اکثریت دانجویان و دانش آموختگان ما زحمت نوشتن حتی نوشتن معیوب را به خود نمی دهند. یکی از هدف های گسترش و تقویت سواد دانشگاهی، ترغیب کردن و توانمند ساختن افراد دانشگاهی به نوشتن است. حجم زیاد کتاب ها و مقالات دانشگاهی که منتشر می شود نباید ما را از این واقعیت که این مقدار متن ها نسبت به میلیون ها دانشجو و دانش آموخته و همچنین میلیاردها سرمایه گذاری در آموزش عالی، میزان چشم گیری نیست. اگرچه همین متن های منتشر شده نیز اگر برخوردار ارزش های زیباختی و معرفتی باشند، می توان ارزیابی مثبتی از عملکرد آموزش عالی در ایران داشت.🔺متن های دانشگاهی از نوعی لکنت زبان و فقدان لحن رنج می برند. منظورم این است که وقتی که ما به کتاب های جامعه شناسی، انسان شناسی، جمعیت شناسی ، حقوق ، علوم سیاسی و دیگر رشته ها نگاه می کنیم، به دلیل در هم آمیختگی زبان تحقیق و ترجمه ، به دلیل ارتباط نگرفتن ساختاری و ارگانیک میان زبان علم جدید با فرهنگ در جامعه امروز ما، به دلیل به بلوغ نرسیدن “زبان دانشگاهی” و دلایل دیگر، نه تنها برای مردم عادی حتی برای دانشگاهیان نیز قابل فهم نیست. متن های دانشگاهی امروزه مانند افرادی هستند که با لکنت زبان صحبت می کنند. این متن ها اگرچه گاهی حجیم و طولانی هستند و حوصله خواننده را به سر می برند اما در نهایت نمی توانند رویکرد روشنی را به خواننده منتقل کنند. درست مانند افرادی که از فرط لکنت زبان عاقبت شنونده را برای فهم گفت و گو ناکام می گذارند. به اعتقاد من این ابهام که گاهی به صورت عبارت پردازی های بی معنا، گاهی به صورت مفاهیم دور از ذهن و گاهی به صورت نوعی زبان التفاطی تکرار می شود، در نهایت موجب عقیم بودن متن های دانشگاهی در جامعه امروز ما شده است. شاید کمی جسارت آمیز و دور از ادب باشد که بگوییم امروز در دانشگاه ها نیازمند نوعی نهضت سوادآموزی هستیم. نهضتی که بتواند سواد دانشگاهی را ارتقا دهد. متن های دانشگاهی امروز اغلب به دلیل کم سوادی دانشگاهی به متن هایی تبدیل شده اند که انبوهی از کتاب ها و مجلات را به خود اختصاص می دهند اما از حیث خلاقیت و ایده پردازی و زیبایی شناسی بهره ناچیزی نصیب جامعه ما از این متن ها شده است.@sociologyat1glance

Author: admin

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *