با هم بیندیشیم، به هم نیندیشیم

با هم بیندیشیم، به هم نیندیشیم*** پیش‌گفتار کلی:گاهی دیده‌ایم که از یک جمله یا یک کتاب برداشت‌های گوناگونی می‌کنند. انگار این کار همیشه رخ می‌دهد و همهٔ سخن‌ها را به‌گونه‌ای در بر می‌گیرد. البته گوینده گاهی عمدی و گاهی ناخواسته برداشت دیگری را می‌گوید ولی برداشت او می‌تواند بر دیگران هم اثر بگذارد.*** پیامبر امروز:گاهی شنیده‌ایم که دین و قرآن برای زمان پیامبر است و نه امروز. گاهی هم شنیده‌ایم که قرآن برای امروز است ولی پیروی از پیامبر ویژهٔ مردم زمان خودش است و نه ما. دربارهٔ گزارهٔ دومی پرسش‌هایی هست که پاسخش را ندیدم: «از کدام آیه برداشت می‌کنند که ما نباید از پیامبر پیروی کنیم؟» کدام آیه می‌گوید ای مردم عرب و این زمان (!) به شما می‌گویم و نه دیگران!کسی را که خدا برگزیده و برای آموزش و پرورش ما فرستاده و الگوی نیکوی ما معرفی کرده و او جز سخن خدا را نگفته‌است، چرا نباید بهتر بشناسیم و راه را از او بیاموزیم؟ چرا این نمونهٔ همان باور برخی آیه‌ها و پوشاندن آیه‌های دیگر نیست؟*** گذشته در آینده:مسئلهٔ تحریف و دگرگونی تاریخ هم جای بررسی دارد. آیا آن‌هایی که گفته‌ها و آموزه‌های پیامبر را دور می‌ریزند، با بقیهٔ تاریخ هم این‌گونه برخورد می‌کنند؟ آیا می‌توانند سنت و تاریخ را نبینند، در جایی که با درست و نادرست آن درآمیخته‌اند؟ آیا راهی برای سنجش اعتبار رخدادهای تاریخی نیست؟ اندیشمندان مسلمان چه ابزارهایی برای حفظ و نگهداری تاریخ داشته‌اند؟ چه ابزارهایی برای اندازه‌گیری اعتبار حدیث‌ها و روایت‌ها دارند و چه ابزارهایی برای دستیابی به هرمنوتیک متن و مقصود گفته‌ها به کار می‌برند؟آیا شایسته است که معنای نماز و زکات و خمس و چیزهای دیگر و اجرای آن‌ها را به‌خاطر برداشت نخستین خودمان شخصی کنیم؟ آیا شایسته است که شبکهٔ مفهومی واژه‌های الصلاة و صلوات و إقامة و حفظ و ركوع و راكعين و سجود و ساجدين و تسبيح و قنوت و قيام و قعود و بسیاری دیگر را گسسته از یکدیگر و بدون الگوها و با شیوه‌ای دلخواه تعریف کنیم؟ اگر نماز را پیامبرگونه نخوانیم، آیا ضرر نمی‌کنیم؟ آیا همه‌چیز را می‌توانیم بفهمیم؟ «… ما لم تكونوا تعلمون»*** امامت و مردم در زمان:ولی راه دستیابی به بهترین کار و خوشبخت‌شدن انسان بی‌کران است؛ این را هم هستی‌شناسی باید ثابت کند و نه اینکه بی‌دلیل بپذیریم مرگ بدن پایان کار ماست. ما همواره می‌پرسیم و می‌پذیریم و می‌پرسیم و این دنباله‌دار است. اینجا هم می‌پرسیم پیروی از فرستادهٔ خدا و از بهترین الگو یعنی چه؟آیا باید ببینیم پیامبر یا امامان در برخورد با چیزها چه‌کار کرده‌اند و همان را تکرار کنیم؟ یا باید بپرسیم آن‌ها اگر اکنون بودند چه‌کار می‌کردند؟ آیا باید بی‌چون‌وچرا همان جمله‌ها را برای هم به کار ببریم؟ یا بگردیم تا چرایی کار آن‌ها را بیابیم؟ آیا باید تلاش کنیم تا جایگاه و شرایط و داشته‌ها و نداشته‌های خود را بشناسیم یا در همان ظاهر آیه‌ها و روایت‌ها بمانیم و نپرسیم؟آیا مردم زمان امام مجتبی کمتر از مردم زمان امام باقر پرسش و مسئله داشتند؟ آیا امامان بعدی تکرار و یادآوری امامان قبلی بودند؟ آیا فهم مردم و شرایط مردم در هر دوره با قبلی‌هایشان یکسان بود و امامان هیچ نوآوری و ظهوری از حقیقت برای زمان خود نداشتند؟ آیا با آغاز غیبت امام زمان از دیده‌های جسمانی‌مان باید پرسیدن و فهمیدن را تعطیل کنیم؟! مانند آن بزرگوارانی که می‌گویند ایمان بیاور و نپرس! مانند همان کسی که قانع شد که دنیای بزرگ در چشم کوچک جای گرفته‌است!*** عقل و دین:آیا فرض می‌گیریم که زمان و مکان و جسم و حرکت و شناخت و وجود و همه‌چیز را می‌شناسیم و سپس دنبال دیدن و پذیرش خدای یگانه می‌رویم؟ آیا پس از پذیرش خدا یک‌باره به پذیرش دین و قرآن و پیامبران و امامان و آخرت می‌رسیم و دیگر دربارهٔ زمان و مکان و حرکت و جسم و شناخت و وجود و دیگران نمی‌اندیشیم؟ آیا پیش از پذیرش و در مسیر جست‌وجو و رسیدن و یا بازسازی باورهایمان، همگی به فهم یکسانی از وجود و موجودات دست می‌یابیم؟ آیا پس از آن، به فهم یکسانی دربارهٔ خدا و دین می‌رسیم؟آیا عقلانیت پیشادینی یا فرادینی ما با رسیدن به دین باید مرزی بکشد و هرگز در گزاره‌های دینی نیاندیشد؟ اگر عقل یک جوان دانشگاهی چیزی از آیه و روایت جست که به‌نظرش درست نمی‌آمد یا فهم دیگری غیر از همهٔ فقیهان و مفسران داشت، آیا با گفتن «خدا می‌گوید و جور دیگر نیاندیش!» عقلش ساکت می‌شود؟اگر پیش از رسیدن و باور به خداوند یا پیش از رسیدن یا باور به قرآن با عقل پی بردیم که جهان بی‌نهایت است و مرگ پایان انسان نیست و فراتر از این جسم زندگی می‌کند، آنگاه اگر در قرآن آمده‌بود که مرگ پایان است و انسان همین جسم نابودشدنی است، عقل چه بگوید؟ آیا بگوید هرچه خدا گفت؟ مگر نه این است که حتی پایبندترین آدم‌ها به متن‌های دینی هرجا به مشکلی برمی‌خورند تأویل و توجیه می‌کنند؟ چرا تأویل یکی درست باشد و تأویل دیگری نادرست؟ مگر عقل ملاک نیست؟*** ما:همه یک‌جور رشد نکرده‌اند و یک‌جور قانع نمی‌شوند. کسانی با یک نیاز سرکوب‌شده، از دین می‌گریزند و کسانی با زندگی سخت‌تر و مشکلات بیشتر و پرسش‌های سنگین، خود را هفت بار پیاده تا مکه می‌برند! همزمان با تلاش برای خودمان، دست همدیگر را بگیریم. آسان‌ترین راه همیشه بهترین راه نیست.…!

Author: admin

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *