چرا این قدر بد می نویسیم؟ (3)

چرا این قدر بد می نویسیم؟ (3)✍نعمت الله فاضلی🔺اکنون پرسش این است که چرا بحران کم سوادی دانشگاهی در آکادمی امروز ما ایجاد شده است؟ از دیدگاه های مختلفی می توان این پدیده را از نظر تجربی و نظری تبیین و تشریح کرد. یکی از این رویکرد ها، “رویکرد آموزشی” است. از منظر آموزش در برنامه نظام درسی کشورمان اهمیت کافی به نوشتن نمی دهیم. مصطفی حسرتی استاد دانشگاه رازی کرمانشاه، در سال 1384 تحقیقی درباره جایگاه و نقش نوشتن رشته های تحصیلی مختلف علوم انسانی، مهنسی و علوم پایه انجام داده است. این تحقیق نشان می دهد که در هیچ یک از این رشته ها به نوشتن به عنوان رکن اصلی دانش و سواد دانشگاهی اهمیت داده نمی شود. 🔺دانشگاه حساسیت کافی و آگاهی لازم درباره اهمیت نوشتن به عنوان اصلی ترین رسانه اندیشیدن و تولید و ترویج اندیشه ها ندارد. نظام برنامه درسی در این سیستم آموزشی به گونه ای طراحی نشده است که نه تنها به نوشتن حتی نسبت به زبان حساس باشد. در نتیجه دانشجویانی که در آینده به عنوان استاد دانشگاهی فعالیت می کنند، در نظام آموزشی تربیت می شوند که مهم ترین مهارت فکری، توانایی و آمادگی دانشگاهی، یعنی نوشتن را، به دست نمی آورند. نظام آموزشی نه تنها در سطح دانشگاه بلکه در سطح مدرسه نیز توجه کافی به نوشتن ندارد. دانش آموزان ما در مدرسه ارزش های نوشتن را درونی نمی کنند. در نتیجه بسیاری از دانش آموزان در حالی قدم به دانشگاه می گذارند که آمادگی های اولیه برای نوشتن را ندارند. ما حتی در نظام مدرسه ای مان نمی توانیم مهارت های سواد پایه، یعنی خواندن، نوشتن و شمارش را به نحو عمیق و دقیقی به دانش آموزان خود بیاموزیم. بسیاری از دانش آموزان ما اگرچه توانایی خواندن و نوشتن را می آموزند اما توانایی استفاده از این مهارت ها را یاد نمی گیرند. یعنی بسیاری از دانش آموزان ما می توانند بنویسند و بخوانند اما آمادگی های روحی، روانی و ارزش های لازم برای استفاده از خواندن و نوشتن را نمی آموزند. 🔺دانشگاه در جامعه امروز ایران قادر نیست فرایند جامعه پذیری دانشگاهی را به نحوی درست برای همه دانشگاهیان انجام دهد. یکی از مهم ترین ابعاد جامعه پذیری دانشگاهی درونی کردن ارزش ها و هنجار ها و معانی مربوط به نوشتن است. دانشجویان ما که در مدرسه نیز به حد کافی سواد پایه ای را نیاموخته اند در دانشگاه نیز نمی توانند توانایی های شناختی، عاطفی و رفتاری لازم برای استفاده از مهارت های خواندن و نوشتن را به کار گیرند.🔺دومین رویکردی که به این سوال پاسخ می دهد معرفت شناسی است. یکی از مهم ترین مشکلات ناتوانی و یا کم توانی دانشگاهیان در زمینه نوشتن به نوع برداشت و تلقی ما از علم، روش علمی و جایگاه و اهمیت نوشتن در علم بر می گردد. ما در دانشگاه مدرن و علم جدید به گونه ای نوشتن را آموخته ایم که گویی نوشتن یا به معنی گزارش دادن و یا ابزاری برای انتقال دانش است. در این برداشت از «نوشتن» برای تولید ایده ها باید از «روش» استفاده کرد. در واقع چنین گمان می رود که «روش»، دانش را تولید و «نوشتن»، آن را انتقال می دهد. این برداشت نادرست یکی از علل بنیادین عقیم بودن علم در جامعه و آکادمی های امروز ماست. 🔺واقعیت این است که نوشتن ابزاری برای انتقال ایده ها نیست. بلکه نوشتن خود روشی برای تولید دانش است. دکتر سید بیوک محمدی در کتاب «روش تحقیق کیفی» و مقاله ای با عنوان «نوشتن به مثابه روش» به نحو تفصیلی و دقیق ابعاد متفاوت نوشتن به مثابه روش را تشریح کرده است. تنها بر اساس تجربه سال ها تالیف و تحقیق می گویم که تجربه من نشان می دهد آنچه که تا کنون به عنوان کتاب یا مقاله در دانشگاه استفاده کرده اند حاصل نوشتن است و نه روش. من در مقالات گوناگون توضیح دادم که برداشت های نادرست از مقوله نوشتن موجب دور شدن دانشگاهیان و ناتوانی آنها در نوشتن خلاقانه شده است. 🔺پیش فرض های نادرست در نوشتن به موانع اصلی نوشتن در دانشگاه امروز ما تبدیل شده است. این پیش فرض که ما باید ابتدا ایده ای داشته باشیم و آن گاه آن را بنویسیم نادرست است. این در حالی است که ما باید هنگام نوشتن ایده ها را بدست بیاوریم. این ایده که نوشتن باید همواره مستقل از نویسنده باشد به این معنا که نسل های پوزیتیویستی اجازه نگارش «من» یا ضمیر اول شخص مفرد را نمی دهد. بلکه باید از افعال مجهول استفاده کنند.حذف «من» مولف از سبک نگارش دانشگاهی یکی از برداشت های نادرست ویرانگر در آکادمی های ما است. وقتی که نوشته ای نخواهد بیانگر اندیشه های مولف باشد و اقتدار مولف را حذف می کند طبیعتا انگیزه ای برای نوشتن باقی نمی گذارد. به این دلیل دانشگاهیان ما کم می نویسند و یا وقتی که می نویسند نه از روی علاقه بلکه نوشته های آن ها از روی اجبار و ضرورت های شغلی دست به قلم می برند. وقتی قرار نیست نوشته های ما راهی برای ابراز فردیت، بیان هویت یا تجلی و تبلوری از وجود ما باشد در این صورتچرا باید دانشجو و یا استاد ریاضت بکشد، دود چراغ بخورد و زحمت سختی های نوشتن را تحمل کند. از این رو تلقی های نادرست از نوشتن که ریشه در برداشت های ناثواب و روش علمی دارد یکی از موانع بزرگ کم سوادی دانشگاهی و یا بحران نانوشتن است.🔺سومین دلیل بحران کم سوادی دانشگاهی را می توانیم ناشی از ساختار های سیاسی و اجتماعی جامعه نیز بدانیم. نوشتن مستلزم آزادی و امنیت است. ما به طور تاریخی آموخته ایم که نوشتن یعنی تولید سند و ممکن است روزی نوشته های ما به عنوان مدرک در دادگاهی بر علیه ما استفاده شود. این احساس ناامنی می تواند به نحو آشکار یا پنهان بر انگیزه دانشگاهیان بر نوشتن تاثیر بگذارد اما به اعتقاد من با وجود رواج این دیدگاه که نبودن آزادی و امنیت علت اصلی فقر دانش در جوامعی مانند ایران مطرح شده است من معتقدم که نقش ساختار های سیاسی در ایران تنها در حد کلان نیست. ما در مناسبات اجتماعی خرد و الگوهای بین فردی مان با چالش های جدی روبرو ایم. برای مثال لازمه نوشتن این است که نوعی تعامل گرم و گفت و گوی دائمی در بین دانشگاهیان رایج باشد. 🔺دکتر قانعی راد جامعه شناس برجسته علم در ایران در تحقیقی در زمنیه تعاملات دانشگاهیان نشان داده است که آکادمی های امروز ما از نظر ازتباطات با مشکلات جدی روبرو هستند. گفت و گو های گرم، چهره به چهره رو در رو کم تر انجام می شود و در نتیجه انرژی عاطفی لازم که بتواند تولید نشاط و روحیه کند کمتر شکل می گیرد. از این رو به گمان من وقتی که از منظر ساختار های اجتماعی و سیاسی به بحران «نا نوشتن» نگاه می کنیم باید به این واقعیت توجه کنیم که ساختارهای خرد اجتماعی یعنی الگوهای حاکم بر روابط و مناسبات بین فردی در دانشگاه های امروز ایران خود یکی از موانع مهم بحران نانوشتن و کم سوادی دانشگاهی است . البته می توان به این موضوع از زاویه دیگری نیز نگاه کرد. دانشگاه به عنوان اجتماع گفتمانی به کمک متن مکتوب هویت پیدا می کند. از این رو در دانشگاه باید به تدریج دانش شفاهی به دانش مکتوب تبدیل شود. من ضمن ارزشی که برای گفت و گو های شفاهی و تعاملات قائل هستم. اما بر این باورم که دانشگاه به عنوان اجتماع گفتمانی نیازمند ترویج ارزش های فرهنگ مکتوب است. الگوی ارتباط مکتوب باید بتواند جایگاه ارتباط دانشگاهی را به دست آورد.🔺گویی آکادمی حیات خود را در این می بیند که مانع از بروز خلاقیت شود. چرا که می تواند با این روش انسان های استاندارد شده ای تحویل جامعه دهد تا این که آنها را به موجوداتی طغیانگر تبدیل کند.🔺 یکی از رویکرد هایی که برای تبیین بحران نانوشتن و یا کم سوادی دانشگاهی می توان تبیین کرد ،حاکمیت رویکرد های کمی در روش تحقیق و همچنین سازمان علم در ایران است. جامعه ما از همان زمان دارالفنون تا امروز نوعی توجه ویژه به ارزش و اهمیت ریاضیات، آمار و ابزارهای استاندارد سازی داشته است. پیش فرض معرفت شناسانه ما این بوده است که علم معتبر و مفید علمی است که به کمک اعداد و ارقام جدول و نمودار ارائه می شود. 🔺ما بر این باور بوده و هستیم که سازماندهی دانشگاه باید بر پایه رویه ها و عقاید یکسان و استاندارد شده انجام شود. برای مثال روش های ارزشیابی مدارج امتحاناتی مانند کنکور از آزمون های کتبی کمی و یا چهار گزینه ای و تستی استفاده می کند. نمره دهی به عنوان روش غالب تولید مدارک تحصیلی قرار دارد. این حاکمیت و سیطره آمار بر سازمان علم و روش تحقیق اگرچه از جهاتی به ما کمک کرد تا بتوانیم برخی از زیرساخت های آموزشی و پژوهشی را ایجاد کنیم و مراکز آموزشی کشور را گسترش دهیم و امکان حضور انبوه دانشجویان را در دانشگاه فراهم کنیم اما از جهاتی نیز این رویه های استاندارد سازی و سیطره کمیت موجب تهی شدن و حاکمیت فرمالیزم بر نهاد علم و سازمان دانشگاه شده است. 🔺در این فرهنگ فرمالیستی و استاندارد سازی ما با چند بحران رو بروایم. بحران اول این است که تفاوت های فردی که سرمایه اصلی دانشگاه برای تولید علم و بروز خلاقیت است به کنار گذاشته می شود و افراد بر اساس ویژگی های همگن و هم گام سازی هایشان در نهاد دانشگاه حضور پیدا می کنند.تفاوت های فرهنگی، قومیتی، جنسیتی زبانی مذهبی و دیگر تفاوت ها این گونه حذف می شوند چرا که همه بر اساس میزان تواناییشان و بر اساس پاسخ گویی به پرسش های تستی و توانایی کسب نمره ارزشیابی می شوند. 🔺علاوه بر این استاندارد ها همیشه برنامه هایی برای میانگین افراد است. افرادی که در سطح میانه قرار دارند به کمک معیارهای استاندارد شده در آموزش عالی می توانند فعالیت کنند. اما کسانی که از سطح میانه و میانگین بالاتر هستند در این دیدگاه حذف می شوند و پاهای افرادی که از لحاظ استعداد، آمادگی و سرمایه های فرهنگی قامت بلندی دارند ناگزیر کوتاه می شود تا بتوانند در نظام آموزش عالی جایگاهی داشته باشند.🔺 یکی از چالش های جدی نخبگان در این نظام آموزش عالی این است که سیستم آموزشی دانشگاهی ما توانایی جذب افراد بالاتر از میانگین را ندارد. روش های ارتقا استادان روش های جذب دانشجویان و روش های مربوط به پاداش دهی در دانشگاه های امروز ما اساسا بر مبنای افراد میانه و میانگین است .🔺 از این رو باید گفت حاکمیت فرهنگ کمی، خود یکی از علل اصلی رشد نکردن نویسندگان خلاق در نظام دانشگاهی ماست. در این حاکمیت کمی¬گرا از دو جهت نوشتن فراموش و یا به حاشیه رانده می شود. اول اینکه زبان آمار و ریاضیات نیاز چندانی به تولید متن ندارد. چرا که از زبان نمادین و فرمول بندی شده ای بهره می برد که می تواند با کمترین کلمات ایده های خود را منتقل کند. دوم اینکه حاکمیت آمار به دلیل جلوگیری از بروز تفاوت ها اساسا مانع از نوشتن می شود. نوشتن راهی برای خود شکوفایی و بیان تفاوت هاست. برای همین است که حاکمیت آمار از این دیدگاه اجازه به مولفان خلاق در دانشگاه ها را نمی دهد.☀️@sociologyat1glance

Author: admin

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *