خلاصه دروس معرفت نفس. جلد اول درس ٢۴

خلاصه دروس معرفت نفس. جلد اول درس ٢۴کتاب معرفت نفس، اثر استاد الهی، حضرت آیه الله، حسن حسن زاده آملی است. این کتاب در شناخت خود نوشته شده است. در شناخت همانکه او را «من» مینامیم. من عرفه نفسه، فقد عرفه ربه معرفه النفس، انفع المعارفهرکس خود را شناخت، خدای خود را شناخته.این کتاب انسان ساز،توسط استاد صمدی آملی شاگرد ایشان، تدریس شده است.در درس ٢۴ این کتاب، بررسی کلی دروس معرفت نفس تا به اینجا یعنی درس ٢۴، بصورت اصول به عنوان یک مرور و یادآوری ذکر شده است که خلاصه ای از آن را باهم می‌خوانیم.اصل ۱اولین ادراک انسان در دارِ وجود: هرچه هست وجود است.( اصل واقعیت، پایه است)اصل ۲و۳هرچه پدید امده از وجود پدید امده. چیزی نمیتواند از عدم پدید ایدچرا فقط انسان ب دنبال فهمیدن و ادراک راه میافتدچون انسان است نیرویی دارد ک تمیز میدهد و دیگران مثل ما ندارند۴نکند هیچ چیز واقعیت نداشته باشد و ما خیال میکنیم و هیچ چیز بی واقعیت باشد؟اثبات میشود ک خیر، سرای هستی واقعیت دارد، بلکه سرای هستی عین واقعیت است۵اگر همه چیز واقعیت دارند؛ واقعیت و حقیقت انها چیست؟ همینکه هستند، وجود و هستی انها، واقعیت و حقیقت انهاست.برخی چیزها از نظر متکلمین، نه وجودند نه عدم، چون اثر دارند،مثل مالکیت یا قضاوت،یا ریاستوقتی کسی‌مالکیت‌یک خانه را دارد، این مالکیت وجود است یا نه؟این فرد موجوده، خانه هم موجودهمالکیت هم موجوده؟در خارج میتوان مالکیت را مثلا یافت؟یا امریست اعتباری صرفا؟پس متکلمین به ناچار گفتند بیاییم چیزی بین وجود و عدم قائل شویم۶در‌ادامه:سوال اینجاست، تمام هستی، مثل افتاب و زمین و .. از ازل‌بوده اند یا نه؟بر اساس ادله قطعیه، هستی حادث استخدا قدیم استصدرالمتالهین این مسأله را اثبات کرده استو نشان داده نباید چیزی‌بین عدم و وجود قایل شدواسطه ای میان وجود ( حق) وعدم نیست. چون برخی گفته بودند، عالم آیا سابق است؟ گوییم نه حادث است .خدا به آن علم داشت؟ خب عالم وقتی نبوده و عدم بود ه، علم ب آن ممکن نیست. پس بیاییم بین وجود و عدم چیزی بنهیم. چون عالم نه عدم است نه وجود۷خروج از عادت۸،۹اجزا عالم بهم پیوسته هستندهمه ب سوی هدفی میروندهدف کمال استپس همه دین دارندچون همه دارند از نقص ب کمال میروندان کمال علم استما ب سمت علم میرویمپس علم وجود است۱۱حرکت استکمالی در موجودات فاقد کمال استرفتن از نقص ب کمال، حرکت نام داردپس خدا حرکت استکمالی ندارد چون وجود مطلق استحرکت فرع بر احتیاج است پس محتاجان همه حرکت میکنندبه سوی هدف ک میرویم پس هدف بایذ از ما بالاتر باشدپس موجودات را درجات مختلف استنبات حیوان انسان و ..پس انتهای انتها باید غایت باشد پس همه در راه اوییماصل ۱۶هر موجودی در حد خود کامل استنطفه، نطفه استدزخت انگور، انگور استقیاس ک کنیم، و صحبت از نقص ک کنیم، بهتر و بهتر رخ میدهداما هرچیز در حد خود بد نیستاتش یا چاقو یا اسید بد نیست، اگر بسوزاند، یا بکشد، قیاس میکنیم و میکوییم بد استاصل ۱۷هیچ چیز‌در حد خود نه بد است نه ناقصاصل ۱۸چهار اصل تکامل:نطفهمربیاجتماعمعاشرصراط مستقیم دین داری ، شمشیریست تیزچون سخت است با اجتماع بودن، اما با انها همراه نشدناصل ۱۹حرکت یعنی خروج از نداشتن صفتی به دارا شدن ان بصورت تدریجدار دار تدریج استاصل ۲۰برای متحرک باید مخرجی باشد ک از نقص ب کمال برسدخود ب خود ک نمیشوداصل ۲۱همه موجودات یکپارچه در حرکتندما با حرکتیمو در حرکتیماین نظام یکپارچه حرکت استتا برسیم ب حرکت جوهریو فوق جوهری که تجدد امثال استاصل ۲۲علم از ماورا طبیعت می ایدکتاب و صوت و مربی، ابزارند،کس دیگریست ک علم را میدهداز ماورا طبیهت می ایداصل ۲۳گوهری داریم غیر از بدن استحالا این غیر‌بودن‌چطور است،در صوت بعدی دنبال خواهیم کرد

Author: admin

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *