تعارض علم و دین؛ آری یا خیر؟

تعارض علم و دین؛ آری یا خیر؟

نگاهی بر مقالۀ دکتر قوام صفری تحت عنوان «دین و علم: اعلام و کشف تسخیر الهی» یکی از مهمترین مسائل حوزۀ اندیشه ‌و ‌فلسفه در طول تاریخ، نسبت بین دین و علم بوده است که در دوران جدید با وقوع نوزایی(رنسانس)، عصر انقلاب علمی، مدرنیته، انقلاب صنعتی و عصر فناوری مهمتر هم شده است. کمتر فیلسوف و متفکری می‌توان یافت که در آثارش، به طور کلی یا جزئی به این مسئله اشاره نداشته باشد. تعداد قابل توجهی از فیلسوفان و متفکران دورۀ جدید قائل به تعارض علم و دین هستند. مراد آن‌ها از تعارض علم و دین این است که ماهیت دین و علم کاملاً با یکدیگر در تعارض است؛ به ویژه اگر پای عقلانیت و استدلال‌ها و گزاره‌های عقلانی در میان باشد.دکتر مهدی قوام صفری فیلسوف برجستۀ مسلمان در مقالۀ خود با عنوان «دین و علم: کشف و اعلام تسخیر الهی» نظری در رابطه با این دو حوزه ارائه میدهند که بسیار قابل تأمل، عمیق و مهم است. ایشان در بخش اول مقالۀ خود، به دو نوع تبیین الهی و تبیین طبیعی می‌پردازند.ابتدا اشاره می‌کنند که علت فاعلی در نگاه الهی حکیمان مسلمان، با علت فاعلی در چهارچوب علل چهارگانۀ ارسطویی دو تفاوت مهم دارد؛ اول آنکه در تصور حکیم مسلمان، از علت فاعلیِ پدیدآورندۀ موجودات از لاموجود، علتْ آن علتی است که فعلش به هیچ وجه در ذاتش نیست، بلکه عبارت از پیدایش چیزی بی‌وساطت زمان و ماده در خارج از ذات اوست. دوم آنکه در علتِ فاعلیِ ایجادکننده، هرگونه فعلیت یافتن فاعل، از راه پیدایش معلول خویش، نفی می‌شود. توجه به این دو تفاوت بنیادی، ما را به این نکته رهنمون می‌کند که علت‌های فاعلی طبیعی، همه و همه، خود معلول علت فاعلیِ الهی‌اند. این سخن از دید ایشان به این معناست که بر روی هر چیزی در هر جا که باشد و هر چه که باشد انگشت بگذاریم، بر روی چیزی انگشت گذاشته‌ایم که بی‌واسطه و به نحو قریب، معلول علیت ایجادیِ علتِ فاعلیِ الهی است.ایشان می‌فرمایند که آنچه که فیلسوفان در چهارچوب مبحث علل چهارگانه، علت فاعلی می‌نامند، در حقیقت، نه تنها وجودش، بلکه تأثیراتی را که به سبب وجودش داراست، مدیون علیت علت فاعلی الهی است که حکیمان مسلمان از این وابستگی با تعبیر زیبای فلسفی و در عین حال، دینی و قرآنیِ «تسخیر» یاد می‌کنند. در واقع حکیمان مسلمان، فاعلی را که وجود و فعلش حاصل علیتِ فاعلیِ علتِ فاعلیِ دیگری باشد را، فاعلِ با تسخیر می‌نامند و از آنجایی که معتقدند که در جهان هستی، فقط یک فاعلِ الهیِ ایجادیِ مستقل وجود دارد و او همان خداوند متعال است، همۀ فاعل‌های دیگر چون وجود و فعل‌شان حاصل علیت الهی ایجادی خداوند متعال است، باید فاعلِ با تسخیر به حساب آیند. از دید دکتر قوام صفری، صفت یعنی صورت امر مصنوع در نفس سازنده، و انتقال آن به مادۀ قابل از راه حرکات معین، سازنده است؛ این یعنی که در صفت هم علت فاعلی قریب و بی‌واسطه همان علت صوری و در نهایت، همان علت غایی وجود دارد. درنتیجه، ایشان می‌فرمایند همانطوری که فاعل‌های طبیعی مسخّر تسخیر الهی هستند، صفت و فاعل‌های صفتی و نیز صنعت و محصولات صنعتی مسخّر تسخیر الهی هستند. طبق توضیحات ایشان فاعل دوگونه است: یک، فاعل الهیِ ایجادی که پدیدآورندۀ شیء و آثار مطلوب آن در خارج است و دو، فاعل تسخیری که در حقیقت عبارت است از مبدأ تاثیر در امری که از قبل موجود است و تحریک آن به سوی غایتی معین که چون شیء به آن برسد، تأثیر آن در مبدأ در آنجا به پایان آید. سپس با تعریف ایجاد الهی که یعنی عینیت یافتن شیء (پیدایش شیء و آثار و احوال آن) و این که عینیت یافتن اثر علیت الهی، ممکن است در مرتبه‌ای از عالم هستی صورت تدریجی داشته باشد، روندی که این اثر تحقق می‌یابد را روند طبیعی و بیان آن را بیان طبیعی می‌نامند. پس می‌توان دربارۀ واقعیت‌هایی که در درون خود و در جهان خارج با آن‌ها مواجه می‌شویم، دوگونه بیان داشت؛ بیان الهی و بیان طبیعی. در حقیقت، بیان طبیعی، آشکارسازی چگونگی تحقق اولی است و دین عهده‌دار بیان الهی و علم عهده‌دار بیان طبیعی است؛ به نحوی که دین و تعلیمات دینی با تأکید بر تسخیر الهی، جهان طبیعی و حتی جهان مصنوعات انسانی، در حقیقت از حاکمیت عقلانی الهی بر آنها و از قابل فهم بودن آن‌ها (مهم‌ترین ویژگی جهان طبیعی) خبر می‌دهند و به این ترتیب، بستر پیدایش علم جدید را فراهم می‌آورند.ایشان به طور کلی بیان می‌کنند که در مواردی که خدواند متعال در قرآن یا روایات متقن اهل بیت، از امور طبیعی سخن گفته‌اند، درصدد بیان الهی واقعیت‌های طبیعی، یعنی جلب توجه انسان به فاعلیت الهی خداوند در همۀ واقعیت‌های ریز و درشت جهان هستی یا ناظر به غایت الهی تسخیر آن واقعیت است و دلیل این امر را این می‌دانند که غایت بالذات دین و تعلیمات دینی، هدایت انسان به سوی خداوند سبحان و غایات الهی است. دکتر قوام صفری باتوجه به اصول و مبانی گفته‌شده در بخش اول مقالۀ خود می‌فرمایند: «دست یافتن به تبیین طبیعی و علمی هر یک از امور واقع در جهان، چیزی به جز آشکارکردن عقلانی بستر و روند تحقق تسخیر الهی در باب آن امر واقع، نیست و این بدان معناست که اخبار مجمل دینی، از واقعیت‌های طبیعی تعیین‌کنندۀ افق‌های مفهومی و تصوری نظریه‌ها و تبیین‌های علمی است». این نکته یعنی در توانِ علم و نظریه‌های علمی و تبیین‌های طبیعی- علمی نیست که چیزی در میان آورد که از حدود تسخیر الهی خارج باشد؛ چه رسد به اینکه با آن به مقابله بنشیند(این نکته دربارۀ صنعت و محصولات صنعتی نیز صادق است. پس طبیعت و فاعل های طبیعی، صفت و فاعل های صفتی و صنعت و محصولات صنعتی کاملاً در حوزۀ تسخیر فاعل الهی قرار دارند). در قسمتی دیگر، می‌افزایند: «هیچ متفکر و دانشمندی نباید برای پرکردن رخنه‌های موجود در نظریات و تبیین‌های علمی- طبیعی‌ خود، از مداخلۀ خداوند سخن بگوید و به روشی غیرمعقول، به قدرت و علم لایزال الهی توسل جوید؛ زیرا که این کار، خطای روشی و معرفتی است. مثلاً این خطا دربارۀ نیوتون در کتاب نورشناسی‌، در بخش مربوط به نیاز منظومۀ شمسی به اصلاح، صدق می‌کند؛ در صورتی که دانشمند مسلمان، ابوریحان بیرونی، حتی وجه معقول توسل به علم الهی توسط بسیاری از مردم را شماتت می‌کند». باتوجه به اصول گفته شده در این مقاله، علم در حقیقت کشف تسخیر الهی است و یقیناً، نمی‌تواند با دین وحیانی در تعارض باشد. افراد صرفاً درصورتی که با ناآگاهی خود، تبیین‌های الهی و علمی را بدیل و در عرض همدیگر بدانند، ممکن است به این اشتباه دچار شوند. ایشان به توضیحاتی دربارۀ رابطۀ تکمیلی دین و علم و توضیح معنای صحیح این رابطه میپردازند و می‌فرمایند که فردی که جهان را فقط از دیدگاه تبیین علمی ببیند(ماده‌گرایی علمی)، خود را از حکمت الهی نهفته در واقعیت‌های طبیعی محروم می‌سازد و آن که جهان را فقط از دیدگاه تبیین الهی ببیند، کشف رازها و تسخیرهای الهی جاری در واقعیت‌ها و آنگاه لذت درک آن‌ها و سرانجام فن‌آوری لاحق آن‌ها را به دیگران وا می‌گذارد تا بعدها، برای لذت بردن از آن‌ها و برای به‌کاربستن آن‌ها در زندگی، دست به سوی کسانی دراز کند که جهان را فقط از دیدگاه تبیین علمی می‌نگرند.به نظر می‌رسد با توجه به اصول و مبانی گفته‌شده در این مقالۀ، دکتر قوام‌صفری دربارۀ دین و علم و اینکه این دو نه تنها در تعارض با یکدیگر نیستند، بلکه به هیچ وجه نمی‌توانند در تعارض با یکدیگر باشند. بنابراین، فیلسوفان، متفکران، دانشمندان، طلاب و دانشجویان جوامع اسلامی ملزم هستند با تفکر و مطالعه و پژوهش و کوشش فراوان، ضمن تبیین صحیح چنین مسائلی برای طالبان حقیقت در سراسر دنیا، سعی کنند که در همۀ معارف و علوم در دهه‌های آینده، سرآمد باشند تا افراد ناآگاه به خود اجازه ندهند آیات وحیانی و روایات صحیح را به سادگی و بدون فهم صحیح از مبانی فلسفی و نظری علوم، زیرسوال ببرند./ سعید محمدی، کارشناسی فلسفه محض

منبع

Author: admin

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *