خودبسندگی زبان قرآنی

خودبسندگی زبان قرآنی

ثُمَّ أنزَلَ عَلَیهِ الکُتابَ نُوراً لا تُطفَأ مَصابیحُه و سِراجاً لا یَخبُو تَوَقُّدُهُسپس خداوند قرآن را بر پیامبرش نازل کرد؛ نوری که چراغ‌هایش خاموش نگردد و چراغی که فروزندگیش کاستی نیابد. (نهج البلاغه، خطبه‌‌ی 198)همانگونه که در بسیاری از فرمایشات معصومین(ع) آمده، قرآن نوری است که خود مایۀ روشنی دل و عقل و عمل انسان است و چراغی راهنما است (و البته این امر در خود این کتاب مبارک نیز بسیار مورد تاکید قرار گرفته است). حال سوالی که باید از خودمان بپرسیم و شاید جوابش در جمله ابتدایی داده شده باشد، این است که آیا قرآن که اصلی‌ترین منبع دین برای روشن شدن و فهمیده شدن است، به معارف بشری نیاز دارد یا قرآن خود بدون کمک این علوم میتواند فهمیده شود؟ این سوال شاید زمانی دربارۀ فلسفه یا عرفان و تصوف پرسیده میشد، اما امروزه مهمترین مصداق این پرسش، احتمالاً علوم تجربی نوین یا سایِنس باشد. منادیان اصلی این سخن که «قرآن و البته روایات برای فهم شدن به علوم حسی و تجربی جدید نیاز دارند»، احتمالاً برخی روشنفکران و دانشمندان کنونی هستند که شاید در بسیاری موارد با این افراد برخورد کرده باشیم. البته این متفاوت است با برخی شاهد مثال هایی علمی که در مجادلات یا برای تبلیغ و مقابله با انحراف نسل جوان از اسلام آورده میشود. به نظر میرسد در واقع، این گروه بیشتر نوعی تعهد نسبت به علم جدید دارند و علم و اقتضائات آن را اصیل و حتی جبری میپندارند و نه اینکه صرفاً از علم جدید شواهدی برای اقناع دیگران بیاورد. شاید بتوان این سوال مهم را بار دیگر پرسید که «آیا قرآن محتاج زبان علمی، و حتی فراتر از آن، زبان فلسفی یا عرفانی برای فهمیده شدن است؟» این روند وابسته کردن قرآن به علم، باعث بروز مسائلی نظیر انکار غیرمادی بودن روح، فرشته، وحی و مواردی مانند آن، تأویل برخی از این موارد به پدیده های مادی و حتی انکار منبع قدسی شریعت الهی می‌باشد.این موارد و مشکلات، سخنانی است که به فرمودۀ علامه طباطبایی «آقایان یا صریحاً گفته اند و یا لازمه گفتارشان این است»، و در نهایت نیز گفته شود که «باید طریق حس و تجربه را پیروی کرد». به طور خلاصه، ایراد جدی وارده به این مشرب تفسیری و بلکه بسیاری از مشربهای دیگر، اصل گرفتن چیزی به جز قرآن و تحمیل آن بر قرآن است؛ همان طور که مرحوم علامه طباطبایی در مقدمۀ تفسیرالمیزان دربارۀ آنها می فرمایند: «همه در این نقص(که نقص بسیار بزرگی است) شریک اند: که آن چه از بحث‌های علمی یا فلسفی به دست آورده اند، بر قرآن کریم تحمیل نموده اند و لازمه این انحراف این شد که قرآنی که خودش را به «هُدیً لِلعالَمینَ»، «نوراً مُبیناً» و «تبیاناً لکلّ شیءٍ» معرفی نموده، هدایت نباشد، مگر به کمک غیر خودش؛ و به جای نور مبین مستنیر به غیرش باشد، از غیر خودش نور بگیرد و به وسیله غیر خودش بیان شود، حالا آن غیر چیست؟ که ما را به سوی قرآن هدایت میکند و به قرآن نور و بیان میدهد. نمیدانیم، و اگر آن علمی که به زعم آقایان نوربخش و مبین قرآن و هادی به سوی آن است، و خودش مورد اختلاف شد(که مورد اختلاف هم شده، و چه اختلاف شدیدی)، مرجع چه خواهد بود؟! نمیدانیم.»همچنین ایشان میفرمایند در صورت رجوع به تفاسیر اهل بیت از قرآن «خواهید دید که هیچ اهل بحثی در آن همه روایت حتی به یک حدیث هم برنمیخورد که رسول خدا صلی الله علیه و آله و یا ائمه اهل بیت علیهم السلام در تفسیر آیه ای از حجت و برهانی علمی و نظری یا فرضیه ای علمی کمک گرفته باشند.»نکته‌ای که باید در این میان از آن غفلت نشود این است که شاید زمانی بوده است که این حرف علامه طباطبایی درباره فلسفه و عرفان ملموس بوده که مثلا اختلافات فراوانی در این علوم پدید آمده است ولی درباره علوم تجربی جدید خیلی باورپذیر نبود که مورد اختلاف واقع شود و حتی فراتر از آن، از تبیین و حفظ پایه های خودش هم عاجز شود، اما امروزه با گسترش بحثهای مربوط به مبانی و فلسفه‌ی علم و زیر سوال رفتن بسیاری از آن چه در گذشته بدیهی انگاشته میشد، راحت تر میتوان پرسید: قرآن کریم با همه عظمتش که جداکننده حق و باطل، راهنما به سوی بهترین راه، دارای عجائب فراوان و موصوف به بسیاری اوصاف دیگر از سمت بهترین بندگان خدا است، چگونه برای روشن شدن خودش نیاز به چنین علومی دارد؟ حتی روایات معصومین (با تمام ملاحظات عالمانهای که ممکن است علمای شیعه درباره آنها داشته باشند) نیز میتواند محل مهمی برای این سوال باشد که آیا واقعا در فهم آنها نیز به معارف بشری مختلف از جمله علم جدید نیاز خواهد بود؟/ محمدامین زارع، کارشناسی روانشناسی

منبع

Author: admin

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *