علم دینی، از خیال تا واقعیت

علم دینی، از خیال تا واقعیت

خیالشاید بتوان گفت ریشۀ بحث‌های امروز دربارۀ نسبت دوگانۀ علم و دین، به قرن شانزده میلادی و آغاز رنسانس باز می‌گردد؛ زمانی که بعد از انقلاب صنعتی و پیشرفت‌های علمی بی‌سابقۀ بشر، دانشمندان و اندیشمندان آن زمان، دین تحریف‌شده و ایمانِ خشکِ برآمده از کلیسای به دور از عقلانیت قرون وسطی را مسبب تیره‌روزی و عقب‌ماندگی‌های بشر پنداشتند. آنها بیان کردند که بین عقل و دین، تقابل و تعارض وجود دارد. این جریان با قدری افراط، برای نجات بشر آن روز پیشنهاد داد که باید رابطۀ بشر با خدا قطع شود و تمام آموزه‌های دینی کنار گذاشته شود. تنها قِسمی از علوم که در آن زمان معتقد به درستی‌اش شدند، علوم حسی، تجربی و قابل آزمایش بود و بدین ترتیب، به انکار وحی و شهود و علوم عقلی (از جمله آموزه‌های یونان باستان) برخاستند. آگوست کُنت در این باره می‌گوید: «بشر هنگامی که در مقابل دین قیام کرد، از زحمات خدا تقدیر و او را بازنشسته اعلام کرد و اینگونه از دین، خدا و معنویت رهایی یافت».در مقابلِ قائلین به تعارض علم و دین، گروه دیگری مسئلۀ تمایز علم و دین را به عنوان نسخۀ نجات بشر مطرح کردند و با تفکیک دو حوزۀ عقل و دین، بیان کردند که دین در بعضی حوزه‌های محدود، حق اظهار نظر دارد و علم و عقل در حوزه‌هایی دیگر. آنها پیشنهادشان این بود که علم و عقل دنیا را اداره کند و دین و وحی، به آخرت بپردازد. این نظریه نیز در نهایت، منجر به سکولاریسم و جدایی دین از ساحات فرهنگ، هنر، اقتصاد، سیاست و… شد.گروه سوم اما به تعامل و تعاضد علم و دین، یعنی مکمل بودن دین برای علم و علم برای دین قائل شدند؛ آلبرت اینشتین در این باره می‌گوید: «علم بدون مذهب، لنگ است و مذهب بدون علم، کور است».در غرب، علاوه بر این سه دیدگاه، اندیشه‌های دیگری هم وجود داشته و این اندیشه‌ها تا به امروز امتداد پیدا کرده‌اند؛ برای مثال، امروزه پیروان مکتب پراگماتیسم به دنبال اندیشه‌های ویلیام جیمز، قائل به تعارض علم و دین هستند و برخی فیزیک‌دانان متأخر مانند هاوکینگ، در راستای این تعارض معتقدند که می‎توان عالم را به وسیلۀ مدلی ریاضی توصیف کرد که تنها با قوانین فیزیک تعیین می‌شود و اساساً، نیازی به مطرح کردن ایدۀ وجود خدا نیست.واقعیتمسئلۀ ما در قضیۀ علم و دین، هیچ یک از این‌ها نیست و حضرت امام و شاگردان ایشان، افق جدیدی را پیش روی بشر گشودند؛ آنها مسئله را از منازعات فلسفی بین علم و دین عبور داده و دینی را معرفی کردند که نه به تعارض، نه به تمایز و نه به تعاضد علم و دین منجر خواهد شد.امام مسئلۀ جامعیت اسلام و احاطۀ دین نسبت به آنچه علم آورده است را در عمل و در نوع حکومت‌داری خود نشان داد. در نگاه ایشان جایگاه علم تحقیر نشد، بلکه هدفمند شد و جهت درستی پیدا کرد.در این خصوص خوب است به تبیین نسبت علم و دین از دیدگاه آیت‌الله جوادی آملی بپردازیم؛ ایشان در نظریۀ خود عنوان می‌کنند که اساساً جدایی و دوگانه‌سازی عقل و دین محصول این تصور نادرست است که عقل در معنای وسیع آن – که علم نیز یکی از نمود های آن است- در تقابل با دین قرار دارد و معرفت بشری جدا و بیگانه از معرفت دینی است؛ حال آنکه در اعتقاد ما، چتر دین بر سر عقل و علم گسترده شده است و معرفت عقلانی و دانش علمی بیرون از قلمروی معرفت دینی نیست. اگر به این نظر قائل باشیم، اصلا مسئله ای تحت عنوان تعارض و تنازع علم و دین مطرح نخواهد شد و علم یکسره دینی می‌شود و اساساً چیزی به نام علم غیردینی نخواهیم داشت. پس آنچه در مقابل عقل قرار می گیرد، نقل است و اگر در مواردی تعارض در کار باشد، در واقع، تعارض علم با دلیل نقلی است که یکی از منابع دین است، نه یگانه منبع دین.از سوی دیگر، ما معتقدیم آنچه مطابق عرف «علمی» باشد، «حجت شرعی» نیز دارد؛ همچنین، ادراک حکم الهی و رسیدن به درک درست از معرفت دینی زمانی ممکن است که هر دو منبع معرفت‌شناختی دینی یعنی عقل و نقل در کنار هم به رسمیت شناخته شوند.در نتیجه، اسلامی کردن علوم به معنای تغییر در نگرش به علم و طبیعت است تا علم در کنار سیر عرضی، سیر طولی و رو به خداوند هم داشته باشد و انسان، عالم ماده را آفریدۀ خدا بداند؛ پس در زمینۀ اسلامی کردن علوم، می‌بایست از هرگونه افراط و تفریط دوری جست و نباید تصور کرد که علوم اسلامی چیزی جدای از علوم طبیعی(مانند فیزیک و شیمی و…) و روش‌های تجربی رایج است؛ براین اساس، چنانچه محتوایی علمی باشد، بنا به حجیّت عقل، لاجرم دینی هم هست و آنچه در علم الهی در مقابل علم الحادی تفاوت می‌کند، اولاً توجه و به رسمیت شناختن نقل و آیات و روایات در کنار عقل، ثانیاً تغییر نگاه انسان از «طبیعت» منقطع از خدا به «خلقت» خداوند است. ثالثاً این که هدف و غایت این خلقت، پرستش خدای یگانه و گسترش عدل و داد قرار گیرد.در پایان، خوب است به عبارتی از شهید مطهری در خصوص رابطۀ غیرقابل تفکیک علم و دین اشاره کنیم: «علم، زیبایی عقل است و ایمان، زیبائی روح. علم زیبایی اندیشه است و ایمان زیبایی احساس. علم به انسان حرکت افقی می‌دهد و ایمان حرکت عمودی. علم به انسان قدرت می‌دهد و ایمان جهت…» و این همان عمق اندیشۀ استراتژیک امام خمینی(ره) است. / زینب تقی زاده، کارشناسی فلسفه محض

منبع

Author: admin

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *