وارث علّامه

وارث علّامه

بيش از چهل روز است که انقلاب اسلامي، در سوگِ فقدان حکيم بابصيرت خود، فرو رفته است. حکيمي که به هنگام تولد، به دنيا آوردن قرآن را به مادرش مژده داده بودند، و امروز مشاهده مي‌کنيم که روياي اين اُمّ‌الحکيم، چه صادقانه بوده است. حکيمي که در محضر اساتيدي چون آيت‌الله بروجردي، آيت‌لله بهجت، علّامه طباطبايي و امام راحل تلمّذ کرده و از هر کدام، فضايلي را به ارث برده است و در تکثير اين فضائل، دست به جريان‌‌سازي فکري از طريق تأسيس موسسه «در راه حق» زده و امروزه تحت عنوان، موسسه «امام خميني(ره)»، به يکي از مهم‌ترين قطب هاي علمي و معرفتي جهان اسلام تبديل شده است. مسلماً، شمردن فضايل مرحوم آيت‌الله مصباح يزدي، از توان نوشتار پيش‌رو خارج مي‌باشد، اما آنچه رحلت حضرت علّامه را غم‌افزا، و تلنگرِ تأمل را بر ادراک ما وارد مي‌کند، عدم التزام امثال حقير، به انشاي نيم‌نوشته ايشان در مجاهدت سياسي، علمي و اخلاقي مي‌باشد؛ انشاي نيم‌نوشته‌اي که تا زمان ظهور بايد ادامه يابد تا تکميل شود.تاريخ اسلام، همواره آبستن دشمناني بوده‌است که به بلاهت‌بارترين شيوه‌ها، در صدد خاموشي مصباح طريقت بوده اند؛ اما آنچه که بيش از هر دشمن ديگري، زخم بر تن اسلام نهاده، نه فعلِ دشمن خارجي، بلکه تَرکِ فعل علماي دين بوده است. مسئله ترک فعل يا به معناي دقيق‌تر، سکوت علما و مدعيان دين‎داري، از همان زماني که حضرت آيت‌الله مصباح يزدي، موسي چُمبه هاي پهلوي را محکوم کردند و به تبعيت از امام راحل و به همراه گروه منسوب به «جمعيت يازده نفره»، بنيان‌هاي انقلاب اسلامي را تشکيل ‌‌دادند، وجود داشته است؛ همواره به هنگام فتنه، کثيري از دين‌باوران بر کوس انفعال کوبيده‌اند تا مبادا اسلام به خطر اُفتد! که البته کارويژه فتنه همين است که غربال ‌کند و خالص تحويل دهد. مسلماً ايثار، از مهم‌ترين مولفه‌هاي اخلاص است.از وجوه مميزه آيت‌الله مصباح يزدي نسبت به بسياري از آقايان مراجع، ايثار ايشان در راه ولايت بوده است. در دوران اختناق دوم خردادي که کمتر کسي قادر به موضع‌گيري عليه آرمانِ مست‌کنندة پدرخوانده هاي جريان استحاله بوده اند، حضرت علّامه از جمله افرادي بود که در غبار انحراف ايستاد تا همچو چراغي، راه را از بي‌‌راه، تميز کند. در مقابل، جريان استحاله با توجه به شناختي که از عقبه علمي- معرفتي حضرت علّامه داشت، به خود جرئت مناظره با ايشان را نمي‌داد و هر بار به بهانه اي، از اين امر اجتناب مي‌کرد. بدين ترتيب، توپخانه هاي دوم خردادي، شيوه عمروعاص را پيش گرفتند و ايشان را آماج دون‌مايگي رسانه‌اي خود قرار دادند. لازمه مقابله با چنين جرياني، ايثار و گذشتن از آبرو بود که حضرت علّامه از آن دريغ نکرد و براي آنکه عمود خيمه هاي معرفتي دين را بر سر مُحرّمات اسلام حفظ کند، خود را هزينه کرد. اينچنين بود که از يک طرف، رسانه هاي داخلي و خارجيِ همسو با جريان دوم خرداد، رايحه نامطبوع مصباح‌ستيزي را در فضاي رسانه اي پخش کردند و از طرف ديگر، رسانه هاي ملي نيز به حذف «عقبه تئوريک نظام» از شبکه هاي ملي پرداختند. بدين ترتيب، حذف يا تقليل اين گنجينه معرفتي به مباحث تقطيع‌شده اخلاقي در رسانه ملي، ابتذال تئوري‌پردازي چهره ها را به همراه داشته است و نتيجه آن نيز، طغيان هوچيگري سياسي، عليه جمهوريت نظام اسلامي در سال 96 بوده است.انشاي نيم‌نوشته اي که از گذشتگان به حضرت علّامه رسيده بود، حال به دست ما افتاده است. معرفت، ايثار و استقامت در عين رعايت اخلاق سياسي ايشان، بار سنگيني بر دوش ما جوانان نهاده است. معرفت‌افزايي، کُرنشِ نفس در برابر وليّ، و تلاش براي زدودن رخوتِ اخلاقيِ چنبره زده بر جامعه، کم‌ترين تلاشي است که براي اسلام ميتوانيم انجام دهيم و در اين راستا، اين نکته را نبايد از ياد بُرد که هر تغييري، از خود فرد آغاز ميشود، نه از تلاش براي تغيير ديگران. / مهران همراهی، کارشناسی علوم سیاسی

منبع

Author: admin

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *