افراد ترنس و افسانه های “جنس بیولوژیکی” – جولیا سرانو

افراد ترنس و افسانه های “جنس بیولوژیکی” – جولیا سرانو

برای مشاهده مقاله اصلی(انگلیسی) اینجا کلیک کنید.photo by FreeImages.com/Krisztián Hofferتوجه: روزی که این مقاله متنشر شد، H.R. 2796 — لایحه ای در کنگره ایالات متحده که قانوناً “مرد”و “زن” را بر اساس “جنس ژنتیکی” یک فرد تعریف می کند، به عنوان ابزاری برای عقب گرد حقوق [افراد] ترنسجندر — شروع به جلب توجه اخبار و رسانه ها کرد. در حالی که هدف این مقاله پرداختن به آن لایحه به طور خاص نبود، اما جایگاه منطقی، قانونی و علمی آن را کاملا تضعیف می کند.من اخیراً مقاله ای با عنوان بی اعتبار کردن بحث های "زنان ترنس زن نیستند” نوشتم به این امید که آغازگری مفید برای مقابله با چنین ادعاهایی باشد. اما گاهی اوقات، تلاش برای کمرنگ کردن یا کنار گذاشتن زنان ترنس به تاکتیکی حدودا متفاوت تکیه می‌کند که به شکل زیر در می آید: بحثی ایجاد می‌شود که جنس از جنسیت متمایز است – اولی ماهیت کاملاً بیولوژیکی دارد، دومی کاملاً اجتماعی است. با طرح این ادعا، این گونه استدلال می شود که اگرچه ممکن است زنان ترنس زن باشند (زیرا “زن” یک گروه جنسیتی است)، با این وجود ما “از نظر بیولوژیکی male” (یک گروه جنسی) باقی می مانیم. این استدلال اغلب با این ادعا همراه است که زنان به دلیل جنس(نه جنسیت) مورد ستم قرار می گیرند، بنابراین فمینیسم باید منحصراً برای “female های بیولوژیکی” باشد (و بدین ترتیب زنان ترنس را حذف کند).اگرچه این بحث جدیدی نیست، اما پس از اینکه Laci Green (یکی از شخصیت های مشهور در YouTube) اخیراً آن را در یک سری ویدئوها و نظرات ترویج داده، توجه بیشتری را جلب کرده است. از آنجا که شبکه های اجتماعی فعالانه به اظهارات گرین و ادعاهای مشابه دیگران واکنش نشان می دهند، فکر کردم که این فرصت مناسبی خواهد بود تا این بحث “زنان ترنس male های بیولوژیکی هستند” و همچنین به طور کلی تصورات غلط در مورد “جنس بیولوژیکی” را از اعتبار بیاندازم.قبل از شروع، باید ذکر کنم که من نه تنها به عنوان یک زن ترنس و فمینیست، بلکه همچنین به عنوان یک زیست شناس این اثر را می‌نویسم. بسیاری از نکاتی که من در اینجا بیان می کنم، در کتاب های من Whipping Girl و Excluded با استدلال بیشتری ارائه شده است.جنس چند وجهی، متغیر و تا حدی قابل انعطاف استفرض اصلی که باعث به وجود آمدن اکثر افسانه های “جنس بیولوژیکی” می شود این است که دو جنس جداگانه متمایز از یکدیگر وجود دارد که غیرقابل تغییر هستند (به عنوان مثال، اگر در یک جنس متولد شوید، شما همیشه عضو آن جنس خواهید بود). در حالی که تعدادی صفات دوشکلی(dimorphic) جنسی وجود دارند — مانند کروموزوم ها، غدد جنسی، اندام های جنسی خارجی، سایر اندام های تولید مثل، نسبت هورمون های جنسی و خصوصیات جنسی ثانویه — بسیاری از اوقات در یک فرد، این صفات همگی مطابقت* (یعنی تماما “male” یا تماما “female”) ندارند، همانطور که در مورد افراد اینترسکس و بسیاری از افراد ترنسجندر این اتفاق می افتد.همچنین، برای هر یک از این صفات مختلف دوشکلی جنسی، آناتومی برخی افراد “در بین” یا “خارج” از آنچه اکثر مردم آن را استانداردی برای male یا female می دانند، قرار می گیرد.به عبارت دیگر، اصطلاح “جنس” نه ساده و نه سرراست است: [جنس] به مجموعه ای از صفات دوشکلی جنسی اشاره می‌کند که هم از نظر صفات و هم از نظر هر یک از صفات متغیر هستند. و این صرفاً “یک دورنمای ترنس” در این مورد نیست. در اینجا مقاله ای از Nature (یکی از معتبرترین مجلات علمی) استدلال می کند که: “ایده دو جنس ساده انگارانه است. زیست شناسان اکنون معتقدند که طیف گسترده تری از آن وجود دارد.”علاوه بر این تنوع طبیعی، جنس کاملاً تغییرناپذیر نیست. مطمئناً، ما ممکن است نتوانیم جنس ژنتیکی خود را تغییر دهیم* (که برای بسیاری از ما “هنوز مشخص نشده است”، زیرا نسبتاً تعداد کمی از افراد کروموزوم خود را معاینه می کنند، و برخی از آنها نتایج غیر منتظره دریافت می کنند). اما اندام های تولید مثلی از طریق جراحی برداشته یا دوباره پیکربندی می شوند. و می توان هورمون های جنسی را مصرف کرد(همانطور که معمولاً هم برای هر دو افراد سیسجندر و ترنسجندر مصرف می‌شود)، و خصوصیات جنسی ثانویه ما را تغییر می دهد — به عنوان مثال، صفات دوشکلی جنسی که در دوران بلوغ بوجود می آیند، مانند رشد سینه در female ها* و رشد موهای صورت در male ها*.مردم تمایل دارند عقاید ذات‌گرایانه راجب جنس داشته باشند — به این معنا که آنها تصور می کنند که هر گروه جنسی دارای یک “ذات” اساسی است که آنها را به همان چیزی تبدیل می کند که هستند. این همان چیزی است که باعث می شود مردم تصور کنند زنان ترنس “از نظر بیولوژیکی male” هستند، علی رغم این واقعیت که بسیاری از خصوصیات جنسی ما اکنون female هستند*.با این حال، هیچ “ذاتی” در جنس وجود ندارد. جنس به سادگی مجموعه ای از صفات دوشکلی جنسی است. برخی از افراد تصور می کنند که کروموزوم های جنسی باید این “ذات” باشند، حتی اگر ما به راحتی نتوانیم آنها را ببینیم، به علاوه انواع غیر XX یا XY وجود دارد. برخی دیگر تصور می کنند که آلت های جنسی این “ذات” هستند (احتمالاً به این دلیل است که برای جنس قانونی و نسبت داده شده در تولد ما استفاده می شود)، اگرچه ممکن است متفاوت باشد و در نهایت ممکن است تغییر کند (به عنوان مثال، اگر فردی تحت عمل جراحی باز انتساب جنس قرار گیرد). در زندگی روزمره، ما اساساً به ویژگی های جنسی ثانویه اتکا می کنیم تا تعیین کنیم (یا دقیق تر، فرض کنیم) که جنس فرد چیست — و البته، این صفات ممکن است از طریق یک نسخه ساده هورمونی تغییر کنند. همانطور که گفتم، هیچ “ذات” عرفانی در جنس وجود ندارد.جنس مجموعه ای از صفات است که اگرچه به طور کلی دوشکلی است، اما در جمعیت می تواند بسیار متفاوت باشد و برخی از آنها(صفات) با گذشت زمان تغییر می کنند. با این حال که اصطلاحات “male” و “female” کاربرد هایی دارند، اما نباید آنها را کاملاً دوگانه یا جدا از یکدیگر تلقی کنیم. در عوض، بهتر است “female” و “male” به عنوان اصطلاحاتی چتری تصور شوند که گروه بندی افرادی(یا حیوانات) را توصیف می کنند که به صورت کلی بسیاری از صفات مشابه را دارند، البته با تنوع قابل توجه و برخی موارد استثنا.مغالطه دوگانه‌گرایی “ذهن/بدن”تمایز جنسیت/جنس ریشه در دوگانه‌گرایی ذهن/بدن دارد که زمانی معمولاً مورد پذیرش قرار می گرفت، اما از آن زمان توسط زیست شناسان معاصر، دانشمندان علوم شناختی، فیلسوفان و روانشناسان (و همچنین بسیاری از فمینیست ها!) رد شد.برای اینکه ذهن (که در مورد زنان ترنس شامل هویت جنسیتی و تجربه های زیسته ما در دنیا به عنوان زن است) کاملاً از بدن فرد جدا باشد، دو چیز زیر باید هر دو درست باشند : ۱) مغز ما باید کاملاً “بدون جنس” باشد و ۲) جنسیت اجتماعی ما نباید هیچ تأثیری بر بیولوژی ما بگذارد.مورد اول (که مغز ما کاملا “بدون جنس” است) نادرست است. برای مبتدیان، هر سلول عصبی در مغز ما گیرنده های هورمون جنسی دارد که در پاسخ به هورمون های جنسی مانند تستوسترون یا استروژن، ژن ها را خاموش یا روشن می کند. هیچ یک از ما دقیقاً نمی توانیم بگوییم که این هورمونها چه عواملی در مغز ما ایجاد می کنند — بدیهی است که تنوع جنسیتي زیادی در بین انسانها وجود دارد، بنابراین احتمالاً طیف وسیعی از نتایج است و نه يک پاسخ دودویی همه یا هیچ. اما چیزی که می توانیم بگوییم این است که این تصور که مغز ما کاملاً توسط “جنس” دست نخورده باقی می ماند خلاف واقعیت است.به طور بحث برانگیزتری، برخی شواهد نشان می دهد که هویت جنسیتی ما تحت تأثیر بیولوژی است. برای علاقه مندان، در اینجا چند منبع از کتاب من Whipping Girl وجود دارد که در این مورد بحث می کند:p. 369–370 from Julia Serano, “Whipping Girl: A Transsexual Woman on Sexism and the Scapegoating of Femininity”این شواهد شامل یافته هایی است که در برخی مناطق میکروسکوپی مغز دودیسی جنسی را نشان می دهد و در این مناطق، مغز زنان ترنس معمولاً female-typical تر است تا male-typical. حتی ترغیب کننده تر این واقعیت است که اکثریت افرادی که به صورتی ژنتیکی male هستند* و از همان بدو تولد به عنوان دختر بزرگ شده اند(بدون اطلاعشان) بخاطر اینکه آلت جنسی منتسب به مردان نداشته اند(به دلیل ختنه ناشیانه یا اکستروفی کلواک غیر اینترسکس)، نهایتا بر خلاف جامعه‌پذیری جنسیتیشان، به عنوان پسر و مرد هویت‌یابی می‌کنند. این مثال ها نشان می دهد که جنس بیولوژیکی می تواند بر جنسیت تأثیر بگذارد (بدین ترتیب مورد ۱ رد می‌شود).[یک توضیح حاشیه‌ای لازم: می توانم تصور کنم که دسته افراد “زنان ترنس male های بیولوژیکی هستند” در پاسخ بگویند که “اما اگر چیزی به نام “جنس مغز” ذاتی وجود دارد، پس جولیا، مغز تو باید male باشد!”. که به آن این گونه پاسخ می‌دهم که: من به هیچ وجه ادعا نمی کنم که این “جنس مغز” کاملاً جنسیت ما را تعیین می کند، فقط به نظر می رسد که بر آن تأثیر می گذارد. بعلاوه، اگر نوعی “جنس مغز” وجود داشته باشد، بنابراین باید انتظار داشته باشیم که در هر جنس و بین جنس ها خیلی متنوع باشد، همانطور که سایر صفات دوشکلی جنسی که قبلاً ذکر کردم(به عنوان مثال، کروموزوم ها، اندام های تولید مثل، هورمونهای جنسی، خصوصیات جنسی ثانویه و غیره) هستند. اگر این درست باشد، ممکن است افراد ترنس نمونه هایی از این تنوع باشند.]مورد دوم(که جنسیت اجتماعی ما نباید هیچ تأثیری بر بیولوژی ما بگذارد) نیز نادرست است. مغز ما در پاسخ به تجربیات ما از نظر جسمی تغییر می کند. در اینجا لیستی از منابع از کتاب من Excluded وجود دارد که این موضوع را شرح می‌دهد:p. 314 from Julia Serano “Excluded: Making Feminism and Queer Movements More Inclusive”بنابراین، هفده سال تجربه من در هویت یابی به عنوان یک زن، درک شدن و رفتار شدن به عنوان یک زن، و تجربه سکسیسم به عنوان یک زن، بدون شک مغز من را تا حدی شکل داده است. بنابراین این تصور که جنسیت من بر بیولوژی من تأثیر نمی گذارد (به عنوان مثال، مورد دوم) نادرست است، بدین ترتیب این تصور که ذهن و بدن (و با همین ارتباط، جنس و جنسیت) کاملاً قابل تفکیک هستند را رد می کند.[توضیح حاشیه ای دوم: می توانم تصور کنم که دسته افراد “زنان ترنس male های بیولوژیکی هستند” در پاسخ بگویند گه “اگر تجربیات ما از نظر جسمی مغز ما را تغییر می دهد، پس جولیا، معاشرت تو به عنوان یک پسر باید زن بودن تو را مردود کند!” که من پاسخ می‌دهم: ۱) با بازگشت به جنسیت، شما با استدلال خود مخالفت کرده اید و ۲) پیشنهاد می کنم مقاله قبلی من را بخوانید، خصوصاً بخش های جامعه‌پذیری و بحث های “سینک ظرفشویی”.]مغالطه سرشت مقابل پرورشهر دو تمایز بدن/ذهن و جنس/جنسیت به بحث های “سرشت مقابل پرورش” مربوط می شود، جایی که افراد به برخی از ویژگی های انسانی (به عنوان مثال، هوش، شخصیت یا در این مورد جنسیت) اشاره می کنند و استدلال می کنند که نتیجه کاملاً ناشی از زیست شناسی/ژنتیک یا کاملاً ناشی از محیط زیست/اجتماعی شدن است.در حالی که برخی از زیست شناسان در گذشته استدلال های اکید “سرشت” را ارائه داده اند، زیست شناسان معاصر اذعان می کنند که بیشتر (اگر نه همه) صفات انسانی به دلیل فعل و انفعالات پیچیده بین عوامل بیولوژیکی متعدد (هر دو بیولوژی مشترک و تفاوت های بیولوژیکی فردی) و محیط (هر دو فرهنگ مشترک و تجارب فردی) برای ایجاد طیف گسترده ای از نتایج رخ می‌دهد. در Excluded (به ویژه فصل ۱۳، “همگن کردن در برابر دیدگاه های کل نگرانه در مورد جنسیت و گرایش جنسی”)، این مورد را درباره جنسیت و جنس ارائه می دهم.روشن کردن بحث “جنس یک ساخت اجتماعی است”گاهی اوقات افرادی که می خواهند افسانه های “جنس بیولوژیکی” را از بین ببرند، به این نکته اشاره می کنند که جنس (مانند جنسیت) یک ساخت اجتماعی است. دلیل این کار این است که نشان داده شود که تمایز “بیولوژیک در مقابل اجتماعی” بسیار کدر تر از آن است(همانطور که در دو بخش اخیر توضیح دادم) که دسته افراد “زنان ترنس male های بیولوژیکی هستند” مایل هستند بپذیرند.متأسفانه، افرادی که از ساخت‌گرایی اجتماعی آگاه نیستند یا از آن اطلاع غلطی دارند، غالباً کلمه “ساخته شده(constructed)” را به اشتباه “جعلی” یا “غیر واقعی” معنی می کنند و بنابراین تصور می کنند که چنین ادعاهایی نمایانگر انکار وجود صفات دوشکلی جنسی است. با این حال، معنای کلمه “ساخته شده” این نیست.گفتن اینکه جنس “از لحاظ اجتماعی ساخته شده است” به معنای این نیست که تفاوت های جنسی بیولوژیکی وجود ندارد یا اهمیتی ندارد. این به راحتی بیان می کند که تعریف ما از جنس و نحوه طبقه بندی افراد به جنس ها توسط جامعه و فرضیات ما در مورد نحوه کار دنیا تعیین می شود.در جامعه ما، افراد بر اساس وجود یا عدم وجود آلت جنسی منتسب به مردان، جنس قانونی تعیین می کنند — این یک فرآیند اجتماعی است. وقتی افراد استدلال می کنند که باید کروموزوم ها، یا یک ارگان تولید مثل خاص باشد، که جنسیت فرد را تعریف یا تعیین کند، این یک تصمیم اجتماعی است — تصمیمی که از تعدد و تنوع صفات دوشکلی جنسی چشم پوشی می کند. در واقع، همین واقعیت که با توجه به همین شواهد، مردم در مورد ماهیت جنس اختلاف نظر دارند(کاملاً باینری در مقابل چند وجهی و متغیر؛ تغییرناپذیر در مقابل تا حدودی قابل انعطاف) نشان می دهد که جنس از لحاظ اجتماعی ساخته شده است! بنابراین، به عبارت دیگر، می توانیم بگوییم که تفاوت های بیولوژیکی جنس وجود دارد، و همچنین درک ما از جنس به طور اجتماعی ساخته شده است — این ها اصلاً سخنان متناقضی نیستند.زنان به هر دو دلیل جنس و جنسیت مورد ستم قرار می گیرنددر حالی که من با ادعاهای “زنان ترنس male های بیولوژیکی هستند” مخالفم، حداقل می توانم درک کنم که آنها از کجا آمده اند. بسیاری از مردم در مورد جنس عقاید دودویی و ذات‌گرایانه دارند، بنابراین تعجب آور نیست که آنها ممکن است به این نتیجه غلط برسند. با این حال، این تصور که “زنان به دلیل جنس مورد ظلم قرار می گیرند نه جنسیت” کاملاً مضحک است.گرچه ممکن است تمایز جنس/جنسیت در بحث های تئوری یا دقیق تر در این زمینه به کار رود، در زندگی روزمره اکثر مردم این تمایز را قائل نیستند. یعنی اکثر مردم از اصطلاحات “جنس” و “جنسیت” به طور مترادف استفاده می کنند. هر وقت مردی با داد یا لحنی تحقیر آمیز با من صحبت می کند، فکر نمی کند “خوب، به نظر می رسد این شخص از نظر بیولوژیکی زن است، در مقابل به عنوان یک زن فقط هویت یابی می‌کند، بنابراین من نسبت به او زن ستیز خواهم بود.” بلکه او به سادگی یک زن/female را می بیند (هر دو در نظر او یکی اند)، و بر طبق آن با من رفتار می کند.اگرچه درست است که برخی از شکل های سکسیسم به طور خاص بیولوژی زنان را هدف قرار می دهد* (به عنوان مثال، slur ها برای سینه ها و واژن ها، تلاش برای کنترل سیستم تولید مثل زنان)، اما بسیاری دیگر از بیان های سکسیسم صفاتی را هدف قرار می دهد که تحت قلمرو جنسیت قرار می گیرند (به عنوان مثال، اتهاماتی که زنان از نظر روانی یا ذاتا برای موقعیتهای رهبری مناسب نیستند، نظراتی که بیان های جنسیتی زنانه را به تمسخر می‌گیرند و غیره).علاوه بر این، زنان ترنس انواع مختلفی از سکسیسم را تجربه می کنند که بیولوژی زنان را هدف قرار می دهد – در مورد من، من slur هایی را در مورد هدف قرار دادن اعضای بدن female خود*، آزار و اذیت جنسی را، اقدام به تجاوز در قرار را، مردانی را که بدن من را چشم چرانی و شی‌انگاری می کنند و… تجربه کرده ام.واضح است که، “زنان به دلیل جنسشان مورد ظلم و ستم قرار می گیرند، نه جنسیتشان” نه یک گزاره جدی است و نه یک نگرانی فمینیستی مشروع است — این فقط یک تلاش جسورانه برای کنار گذاشتن زنان ترنس است. فمینیسم حرکتی برای پایان بخشیدن به سکسیسم است. زنان ترنس با سکسیسم مواجه اند. پس، زنان ترنس در فمینیسم سهیم هستند.این افسانه که افراد ترنس سعی در انکار یا پاک کردن تفاوت های “جنس بیولوژیکی” دارندآزار دهنده ترین ادعایی که مرتباً توسط دسته افراد “زنان ترنس از نظر بیولوژیکی male هستند” انجام می شود این است که افراد ترنس به طریقی تفاوت های جنس بیولوژیکی را “انکار می کنند” یا “پاک می کنند” و این باعث آسیب به زنان سیس‌جندر/”زنان بیولوژیک” می شود. این کاملاً خلاف واقعیت است. من می توانم به شما اطمینان دهم که افراد ترنس کاملاً از تفاوتهای جنس بیولوژیکی آگاه هستند — این واقعیت که بسیاری از ما به صورت فیزیکی ترنزیشن میکنیم نشان می دهد که وجود ویژگی های دوشکلی جنسی را تأیید می کنیم و ممکن است برای برخی از افراد مهم باشد!من می خواهم موارد را از این طریق دوباره تنظیم کنم، افراد ترنس‌جندر اغلب رابطه پیچیده تری را با ویژگی های مربوط به جنس ما دارند (زیرا [این صفات] ممکن است با جنسیت هویت یابی شده و زیسته ما مغایرت* داشته باشد)، و بنابراین زبانی که ما برای توصیف یا بحث در مورد این صفات استفاده می کنیم ممکن است برای متوسط افراد سیس‌جندر سری، یا مزخرف، یا غیرضروری به نظر برسد. و از آنجا که آنها با این زبان آشنا نیستند (و یا کاملاً خصمانه با ما مخالف هستند)، برخی از افراد سیس‌جندر متعاقباً این زبان و دیدگاه متفاوت را به نوعی “انکار” تفسیر می کنند.در حین نوشتن این موضوع، نمی توانستم به فرم پذیزش بیمار که یک بار مجبور شدم هنگام مراجعه به پزشک جدید پر کنم، فکر نکنم. این فرم تمام سوالات male(به عنوان مثال آخرین زمان معاینه پروستات شما) را از سوالات female(به عنوان مثال آخرین آزمون پستان شما کی بود) جدا کرد. چندین مورد از هر گروه جنسی برای من اعمال می شد، بنابراین من پاسخ ها را در هر دو زمینه پر کردم. صادقانه بگویم، واقع حس بدی داشت — نه به این دلیل که من در مورد بدن یا خصوصیات جنسی خود انکار می کنم، بلکه به این دلیل که فرم اظهار کرد که من نباید حتی ممکن باشم.آنچه که من اینجا سعی در انتقال آن دارم این است که افراد ترنس به هیچ وجه تفاوت های جنس بیولوژیکی را “انکار” یا “پاک نمی کنند”. ما به سادگی به کسانی اعتراض می کنیم که در تلاش برای حذف ما، از تفاوت های جنس بیولوژیکی واقعی یا تصور شده استفاده می کنند.جنس و جنسیت پدیده های پیچیده ای هستند و زبان ناقص است. من شخصاً مشکلی ندارم که افرادی که به طور گسترده در مورد “آناتومی زن” یا “حقوق تولید مثل زنان” صحبت می کنند، تا زمانی که آنها در تلاش برای پاک کردن افراد ترنس و اینترسکس در این روند نیستند. و (برخلاف دروغهایی که توسط،Laci Green ، Elinor Burkett و دیگر فمینیست های سیسجندر نقل شده است) من (و تقریباً همه افراد ترنس دیگر) هیچ مشکلی با زنان ندارم که در مورد واژن یا سایر اعضای بدن صحبت کنند، مشروط بر اینکه آنها ادعا نکنند که این صفات جنسی در مورد همه زنان صدق می کند، یا این واقعیت را که برخی از مردان نیز ممکن است آنها را داشته باشند انکار نکنند.اما طبق تجربه من، وقتی مردم از تلاش خود برای استفاده از عبارت “زن و مرد بیولوژیکی” استفاده می کنند، تقریباً همیشه سعی می کنند ادعا کنند که ۱) زیست شناسی بر هویت جنسیتی و تجارب زندگی افراد ترنس غلبه می کند و ۲) واقعیت تنوع جنسی و جنسیتی و این واقعیت را که برای هر گروه جنسی و جنسیتی استثنا وجود دارد کنار می گذارند. اگر این قصد شماست، باید بدانید که من تفاوت های جنسی را “انکار” یا “پاک” نمی کنم. من به سادگی خاطر نشان می کنم که شما در مورد این امور ناآگاه هستید و یا آشکارا یک متعصب هستید.*مترجم: جملات و کلماتی که ستاره دار شده اند، با توجه به ادبیاتی که در حال حاضر افراد ترنس استفاده می کنند و با توجه به اینکه جنس یک ساخت اجتماعی است، ترنسفوبیک محسوب می شوند. جنس افراد ترنس با جنسیتشان مغایرت ندارد و مطابق است. احتمالا این نوع بیان سرانو همانطور که بعضی جاها در همین مقاله به آن با “…” یا اشاره به استاندارد ها، به این موضوع اشاره کرده است و با توجه به ادعاهایی که او به آنها پاسخ می دهد، کنایه آمیز است. اگر هم اینطور نباشد، چنین ادبیاتی با توجه به تاریخ انتشار مقاله(2017)، چندان بعید نیست.

منبع

Author: admin

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *