تکامل و پایان خود

تکامل و پایان خود

خودکشی چالش بزرگی برای تحلیل علمی رفتار و خصوصا ایده بقای ارگانیسم‌هاست. این عقیده وجود دارد که هر رفتاری که پشتیبان بقا و تولید مثل فرد باشد احتمالا به ارتقای ژن او کمک میکند زیرا اگر شخصی تا سن تولید مثل دوام آورده و صاحب فرزند شود آنگاه ژن‌های او، شامل آنهایی که به بقا و تولید مثلش کمک کرده بودند، به نسل بعدی منتقل می‌شوند.عموم رفتارهای انسان و سایر حیوانات در این چارچوب جا می‌گیرند. آنها از موقعیت‌هایی که سلامت و جانشان را به خطر بیندازد اجتناب می‌کنند، مگر اینکه آثار منفی آنرا هنوز ندانسته یا قادر به یادگرفتن آن نباشند. موجودات بطور کلی بدنبال وضعیت‌هایی هستند که در آن غذا، آب، سرپناه، و راحتی فیزیکی برای بهبود رفاه‌شان در دسترس باشند. در طی فرآیند انتخاب طبیعی، ارگانیسم‌هایی که رفتارشان همراستا با بقا و تولید مثل باشد ژن‌های خود را به نسل بعد منتقل می‌کنند، درحالیکه ژن هایی که چنین نمی‌کنند به همراه حامل خود از چرخه حیات حذف می‌گردند.البته تمام رفتارها تحت کنترل مستقیم ژن ها نیستند و ممکن است محصول فرآیند شرطی‌سازی باشد. در عین حال البته این امکان وجود دارد رفتارهای شخصی که حتی صاحب فرزند نمی‌شود هم به گسترش ژن او کمک کند، مثلا وقتیکه آن رفتارها به بقا و تولید مثل اقوام او یاری رساند زیرا آنها دارای ژن‌های مشترک زیادی با او هستند.در این چارچوب تکاملی، خودکشی یک پدیده عجیب است. برخلاف تمام رفتارهای دیگر، خودکشی باعث افزایش سازواری زیستی ارگانیسم و بقای او و ژنش نمی‌گردد. از این جهت انتظار می‌رود که خودکشی پدیده‌ای نادر باشد و ژن‌های کسانی که مرتکب خودکشی می‌شوند از پهنه حیات محو گردند. اما در عوض خودکشی یکی از معمول‌ترین دلایل مرگ انسان‌هاست؛ این رقم در سال 1975 در آمریکا برابر 12.7 نفر در هر یکصدهزار نفر، در مجارستان 38.4، و در فنلاند 25.1 بود. البته محققان معتقدند این اعداد صرفا موارد رسما ثبت شده را منعکس کرده و بدلایلی مانند مخفی‌کاری ناشی از شرم و همچنین عدم قطعیت در مورد علت مرگ بسیار پایین‌تر از ارقام واقعی هستند.اما همچنان می‌توان برمبنای تئوری تکامل و داده‌های موجود چند فرضیه برای توضیح دلایل خودکشی مطرح کرد.دنیز دیکاتانزارو نویسنده کتاب خودکشی و رفتارهای آسیب به خوداز بسیاری جهات خودکشی انسان‌ها پدیده‌ای بی‌همتاست. نمونه رفتارهای خودکشی‌گونه در سایر حیوانات بسیار نادر بوده و احتمالا از نظر کیفی هم متفاوت است، مثل وقتیکه یک حیوان جانش را برای نجات فرزندانش که حامل ژن‌های او هستند قربانی می‌کند. پس این موضوع توجه ما را بسمت یکی از تفاوت‌های اساسی انسان و سایر حیوانات جلب می‌کند. توانایی فوق‌العاده یادگیری انسان می‌تواند باعث شود بعضی خصوصیات او بسیار منعطف و مستقل از تکامل زیستی شکل گرفته و اجازه دهد که رفتارهای غیرسازنده (در خلاف جهت ارتقای ژن) مانند خودکشی بوقوع بپیوندند.در بسیاری موارد، خودکشی حاصل تجربیات فردی و خصوصا یادگیری در مورد مرگ است. مثلا بعضی افراد ممکن است معتقد باشند پس از مرگ وارد جهان دیگر و بهتری می‌شوند یا به دیدار عزیزان درگذشته خود خواهند رفت. بعضی دیگر ممکن است تصور کنند مرگ‌شان موجب تغییر جهان می‌گردد، مثل بهبود شرایط دیگران، یا گرفتن انتقام، یا جلب احترام و توجه. خودکشی همچنین می‌تواند برای خلاصی از شرایط بد و دردناک کنونی باشد.از طرف دیگر آمارها نشان می‌دهند شنیدن خبر خودکشی یا مشاهده آن بین دوستان باعث افزایش احتمال خودکشی یک فرد می‌گردد. مشاهده خودکشی دیگران می‌تواند بعنوان یک الگو عمل کرده و به اعضای درون هر فرهنگ بیاموزد که خودکشی در چه شرایطی یک عمل مناسب است. مثلا عمل خودسوزی زن در مراسم تدفین شوهرش در هند بسیار رایج است، یا در اسرائیل برخلاف سایر نقاط جهان نرخ خودکشی مردان و زنان تفاوتی ندارد. همچنین بطور کلی نرخ خودکشی در کشورهای کاتولیک نسبتا کمتر است که احتمالا نشاندهنده مقابله کلیسا با آن باشد. در زمینه خودکشی تفاوت‌های بسیاری بین فرهنگ‌ها وجود دارد که یعنی فرهنگ و یادگیری تاثیر بزرگی بر این پدیده دارند.ژن‌ها بطور دائم جهش کرده و مخلوط می‌شوند که گاهی منجر به ایجاد خصوصیات بد (از نظر سازگاری با محیط) می‌گردند و این فرآیندها ممکن است به شرایط آسیب‌زایی بیانجامند که خودکشی را تسهیل کنند. از طرفی یک شخص ممکن است ژن‌هایی را به ارث ببرد که در شرایط نرمال به او توان سازگاری بالاتری بدهند، اما همان ژن‌ها در محیط‌های متفاوت ممکن است قادر به حفاظت از او در مقابل آسیب‌های فیزیکی، بیماری‌ها، نقص‌های مادرزادی، و یا مشکلات روانی بدلیل شرایط بد دوران کودکی، انزوای اجتماعی، یا تجربیات بشدت استرس‌زا نباشد.همراستا با این مدل شاهد هستیم که موارد خودکشی معمولا ارتباط قوی با میزان تجربه استرس در شرایطی مانند طلاق، از دست دادن عزیزان، بیکاری، بیماری، مشکلات مالی، و روابط شخصی نامناسب دارند. در عمل خودکشی در غیاب استرس و شرایط سخت بسیار نادر است. همراستا با این مدل، شواهد نشان می‌دهند خودکشی با سایر اختلالات روانی همبستگی داشته و در میان این بیماران بسیار شایع‌تر است. البته در نقد این دیدگاه می‌توان اشاره کرد که طبق تخمین‌ها فقط یک سوم افرادی که دست به خودکشی می‌زنند از بیماری روانی رنج می‌بردند.از طرف دیگر نرخ‌های بالای خودکشی امروز به این حقیقت اشاره دارند که جامعه مدرن انتظارات بسیاری از افراد دارد که از نظر تاریخی بی‌سابقه‌اند و اکثر مردم توانایی سازگاری با آنها را ندارند. تحت شرایط استرس شدید، توانایی شناختی فرد مختل گشته، و همچنین بدلیل ترشح اندورفین توانایی تشخیص درد کاهش میابد. این یعنی مکانیزم جلوگیری از آسیب به خود بدرستی فعال نشده و به این شکل خودکشی تسهیل می‌گردد.در این مدل زیست-جامعه‌شناسانه دلیل خودکشی فواید آن برای سایر افراد جامعه است. این یعنی یک شخص ممکن است ژن‌هایی را به ارث برده باشد که گاهی باعث قربانی کردن خود برای دیگران شود. هرچند فاکتورهای ژنتیکیِ عامل خودکشی باید تحت شرایط انتخاب طبیعی بسرعت حذف شوند، اما در شرایط دیگری وجود آنها ممکن است به بقای ژن کمک کنند (انتخاب خویشاوندی). از آنجائیکه که ما درصد زیادی از ژن‌های مشترک با اقوام نزدیک خود داریم، از این جهت اینکه خود را برای حفاظت از آنها قربانی کنیم بطور غیرمستقیم باعث کمک به بقای ژن خودمان شده‌ایم. در این راستا شواهد بسیاری از وقوع خودکشی توسط افرادی وجود دارد که بدلیل مشکلات خانوادگی و فشارهای اقتصادی مورد سرزنش قرار گرفته و احساس گناه می‌کردند. البته در نقد این دیدگاه می‌توان اشاره کرد که انتخاب خویشاوندی قادر به توضیح بیشتر موارد خودکشی نیست زیرا در عمل اینکار باعث غم و فشار فراوانی به بازماندگان می‌گردد. همچنین موارد بسیاری از خودکشی در زمان دوری از خانواده و انزوای اجتماعی روی می‌دهند که یعنی دلیل آن موارد احساس گناه ناشی از ایجاد ناراحتی برای خانواه نبوده است.سناریوی دیگر وقتی است که در یک گروه و قبیله کوچک، اگر شخصی دچار مشکلات بسیار باشد یا منابع زیادی از گروه مصرف کند، مرگ او در عمل به نفع گروه خواهد بود، چنانکه تحقیقات هم مواردی همراستا با این فرضیه را ثبت کرده‌اند. مثلا در یک قبیله اولیه شخصی که به شکستن تابوهای گروه متهم شده بود بالای درختی رفت و خود را به پایین پرت کرد. مثال دیگر اینکه در بعضی فرهنگ‌ها در زمان‌های قحطی از افراد پیر و مریض انتظار می‌رود خودکشی کنند تا غذای بیشتری برای بقیه باقی بماند. همچنین در طول تاریخ سربازان در موارد بسیاری خود را قربانی گروه یا کشور خود کرده‌اند. البته همزمان می‌توان این ویژگی‌ها را به تکامل فرهنگی هم نسبت داد که ربطی به گرایشات ژنتیکی نداشته باشند.خودکشی عملی ناشی از عجز و ناامیدی است و وقتی روی می‌دهد که شخص نه تنها اکنون، بلکه همچنین آینده را بسیار بد می‌بیند. در عمل هم حس ناامیدی یک فاکتور بسیار قوی پیش‌بینی خودکشی است، حتی بهتر از افسردگی. مثلا در بسیاری موارد خودکشی به شرایط سخت اقتصادی بدلیل بیکاری یا ضررهای شدید مالی ارتباط دارد. در چنین وضعی امیدی چندانی به بهبود شرایط وجود نداشته و شخص نمی‌تواند خود و سایر افراد مرتبط به خود را تامین کند. خودکشی همچنین در بین افراد پیر، یا دارای معلولیت شدید، و یا دچار بیماری‌های لاعلاج نیز رایج است. این افراد عموما شانس کمی برای انجام فعالیت‌هایی دارند که به بقای ژن‌شان کمک کند.همچنین بنظر میرسد خودکشی رابطه قوی با موفقیت تولید مثل دارد زیرا نرخ آن در بین افراد مجرد، مطلقه، و دچار مشکلات زناشویی بیشتر است. افرادی که ازدواج موفق‌تری دارند احتمالا شانس بیشتری هم برای تولید مثل و کمک به بقای فرزندان خود دارند، چنانکه می‌بینیم کمترین نرخ خودکشی به افراد دارای فرزند تعلق دارد. همچنین انزوای اجتماعی هم بعنوان فاکتور کاهش‌دهنده شانس تولید مثل و کمک به بقای ژن خود و خویشاوندان همبستگی قوی با خودکشی دارد. البته این احتمال هست که انزوای اجتماعی در واقع خود ناشی از افسردگی پیش از خودکشی هم باشد. همراستا با این موضوع مشاهده می‌کنیم در کشورهای توسعه یافته که دارای واحدهای خانوادگی کوچکتر و ناپایدارتر هستند نرخ خودکشی بالاتر است.این چهار مدل‌ الزاما مستقل از هم نیستند و همه شرایط ممکن را هم توضیح نمی‌دهند، ولی احتمالا ترکیبی از این عوامل مسئول وقوع پدیده خودکشی از دیدگاه تکاملی است.دنیز دیکاتانزارو – استاد سابق روانشناسی و عصب‌شناسی دانشگاه مک‌مسترمنبع: https://bit.ly/3dUTCYG

منبع

Author: admin

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *