من با تخم مرغ مخالفم

من با تخم مرغ مخالفم

من کلا دوست دارم مخالفت کنم. مهم نیست موضوع مورد بحث یک جمله یا نظریه از فلان فیلسوف باشد یا بهمان روانشناس؛ یا اساتید الهیات مدرن که مدام از خدا تعریف‌های جدید ارائه می‌دهند. یا اصغر آقا، سوپری محله، که علوم دوم راهنمایی را تبصره زده، مفاهیم کوانتومی را توضیح دهد، به هر حال من مخالفم.اصلا لذتی که در مخالفت کردن هست در تخت‌خواب یافت نمی‌شود. به همین دلیل شما را درک می‌کنم اگر با آنچه در ادامه مطرح می‌کنم مخالف باشید، چون من هم با مخالفت شما مخالفت می‌کنم، بعد شما هم می توانید با «مخالفت من با مخالفت شما» مخالفت کنید. و همین طور این کار را ادامه می‌دهیم تا یکی پیروز شود؛ همانی که حوصله بیشتری دارد؛ یا اوضاع تخت‌خوابی‌اش به سامان نیست. به هر حال تنها چیزی که در این جنگ سرد استدلالی مهم است این است که حق با کیست، پس حقیقت هیچ اهمیتی ندارد. معمولن هم در بحث‌ها درمی‌یابیم که پیشنهاد طرف مقابل بهتر از ماست، یا حداقل نکات قابل تاملی را مطرح می‌کند ولی خوب: “غرورم چه می‌شود عقدس جان؟ اینبار کوتاه بیام تا آخر عمر باید کوتاه بیام.”اول از همه می‌خواهم بروم سراغ «زیبایی‌شناسی» واژه تخم‌مرغ!واقعا دوست دارم بدانم در کدام مرحله از تمدن بشری و تکامل زبان، تخم سگ به فحش تبدیل شد و تخم مرغ نه. فقط خوردنی بودن آن که ملاک نیست، هست؟ اگر به خوردن باشد که خیلی چیزهای دیگر هم نبایستی فحش تلقی شوند. گذشته از این حتما اولین نفری وجود داشته است که تخم‌مرغ را دزدیده و خورده (احتمالا با پوست)، مطمئنم بعد از اینکه بشر متوجه شده امکان خوردن تخم‌مرغ وجود دارد، تخم دیگر پرندگان و بعد حیوانات را هم امتحان کرده است. پس بشر تا به حال بیشتر تخم‌ها را امتحان کرده است؛ یک استدلال استقرایی معقول است.یا اصلا تا پریروز (قبل از این که داروین کاسه کوزه‌ خودشیفتگی‌مان را بشکند) مگر انسان اشرف مخلوقات نبود؟ اخر من در کودکی اگر از ترکیب (تخم+ نام پرنده) استفاده می‌کردم که هیچ، اما همین که نام پرنده را با نام پستاندار یا افرادی در خانواده که خیلی بیشتر از پرنده ‌ها دوستشان داشتم مثلا دایی، پدربزرگ، بابا یا اصغر آقا که علوم دوم راهنمایی… ترکیب می‌کردم مادر با یک قوطی فلفل سیاه می‌امد سمت زبانم، یا با کبریت پست دستم را داغ می کرد. و من متحیر می‌ماندم آخر چرا تخم‌مرغ عزیز‌تر است؟ الان می‌دانم؛ به این دلیل که مرغ‌ها لباس زیر ندارند.هنوز هم فکر می کنم تخم علاقه‌ام به غذاهای تند در همان سن 3 سالگی در من کاشته شد. ولی کبریت داغ نمی‌دانم چه تاثیری در شخصیت من گذاشته است. آخر از نظر روانشناسان همه چیز به کودکی برمی‌گردد. شما به یک روانشناس بگو در کودکی آب را در لیوان‌های بدون دسته می‌خوردم، اگر نگفت یک چیزی در ناخودآگاهت سرکوب کرده‌ای و به همین علت الان زیاد دست می‌دهی، بیا تخم‌مرغ بخور. من با این هم مخالفم. من دوست دارم احساس کنم تا آخر عمر آزادام که شخصیتی کاملا مخالف انچه هستم را برای خودم انتخاب کنم، و این کار را هم می کنم و به هیچ روانشناسی هم ربطی ندارد. البته اگر روانشناسی این متن را بخواند در حال بررسی ریشه‌های گرایش من به مخالفت است.و جالب‌تر اینکه اگر تخم را با چشم ترکیب کنید به عبارتی می ‌رسیم که به عزیزان‌مان می گوییم: “بر تخم‌چشم.” و دستمان را هم می‌گذاریم روی چشم‌مان، اگر هم خیلی عزیز باشد دست را طوری می‌گذاریم که پیشانی‌مان صدا دهد. اما همین که به جای چشمم از نام یک انسان(حتی بزرگان) استفاده کنم معنی زشتی می‌گیرد؟؟ تازه در این حالت دستمان را هم جایی نمی‌گذاریم. چرا چشم ما از خود ما عزیز تر است سوال دیگری است که در کودکی فکرم را مشغول می‌کرد. اما الان می‌دانم، چون بدون چشم باز هم می‌توانی شجاع باشی ولی…تخم مرغ حتی در فلسفه هم راهش را باز کرده:اگر روزی کنار دوست یا خویشاوندی -یا زبانم لال رو‌به‌روی آینه- نشستید که از طرفداران قانون جذب است، باور دارد از طریق تفکرات و احساساتش به دنیا انرژی می‌فرستد، یا هنوز در قرن 21 در حضور علوم نورولوژی و نوروسایکولوزی به خودش این جسارت را می دهد که در مورد انرژی مثبت و منفی و کائنات حرف بزند، چه شما اسمی از تخم مرغ بیاورید چه نیاورید احتمالا ژست متفکرها را می گیرد، این پا را روی آن پا می‌اندازد و در حالی‌ که چونه‌اش را می‌خواراند از شما می پرسد: “اول مرغ بود یا تخم مرغ؟” در این صورت با پشت دست بخوابانید توی دهانش که قانونش دفع شود و انرژی‌اش منقی. و اگر هم ناراحت شد به تخم‌مرغ.موضوع بعدی این حرکت مرغ است که روی تخم مرغ می نشینید تا جوجه‌اش به دنیا بیاید. همین جا می‌توانم بگویم مرغ‌ها اشرف مخلوقات‌اند چون من روی زین دوچرخه اینکار را امتحان کردم و بچه‌ام نشد؛ بله هم زین‌های ژله‌ای که نرم و بزرگ اند هم زین‌های فابریک کارخانه. مشکل هم از من نیست؛ چون این قضیه را 70 درصد پسرها خواسته یا نا‌خواسته تجربه کرده اند! البته حق دارید اگر بگویید باید چند روز -به اندازه مرغ- طاقت می‌آوردم. اما خوب پاهایم از رکاب زدن خسته شد و پیاده شدم. بنابراین برای یک آزمایش دقیق به دوچرخه سواران استقامتی المپیک نیازمندیم. اگر کسی را می‌شناسید لطفا معرفی کنید.و در آخر یک مورد تربیتی برای پدر و مادران عزیز:پدر و مادر من تا پانزده سالگی برایم شانه نخریدند، و به خاطر اینکه موهایم مثل لانه کفتر نشود هر هفته کچلم می‌کردند، ولی مامان هر هفته به بابا میگفت: “سر راهت یک شانه تخم‌مرغ هم بخر.” و این باعث شد من به روش ‌های نادرستی برای جلب توجه روی بیاورم. خلاصه اینکه اول برای بچه‌هاتان شانه بخرید.من تلاشم را کردم اما هنوز نمی‌دانم تخم‌مرغ چیست و چرا! الله اعلم.

منبع

Author: admin

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *