بخشی از صفحات صبح‌گاهی من ۱ «معتاد مادرزاد»

بخشی از صفحات صبح‌گاهی من ۱ «معتاد مادرزاد»

نوشته شده در بهمن سال ۱۳۹۹، اصلاح و اضافه شده همین الانانگیزهٔ کافی برای انجام درست و مستمر کارها پیدا نمی‌کنم جز این انگیزه که: اگر روزی رو بد شروع کنم، تا پایان روز، بد ادامه می‌دم! پس هر طوری هست این سه صفحه رو می‌نویسم. ساعت الان چهار صبحه. ربع ساعت پیش بیدار شدم؛ سیرِ خواب! برام عجیبه چون فکر می‌کنم دیشب ساعت یازده خوابیده بودم و منم که سخت‌خوابم، به این معنی که: اگر همه جا تاریک باشه، سر و صدایی نباشه، خسته هم باشم و فکرم درگیر نباشه، به احتمال پنجاه درصد یک ساعت طول می‌کشه تا خوابم ببره بنابراین به احتمال قوی من کم‌تر از چهار ساعت خوابیدم و این برام عجیبه که الان بیدارم چون معمولاً شش ساعت خواب هم برای من کمه تا سیرِ خواب بشم. شاید گرسنگی من رو بیدار کرده باشه چون دیشب تقریباً بدون شام خوابیدم. باید ببینم امروز چه کارهایی می‌کنم، باید ببینم چقدر وقت تلف می‌کنم و چقدر بی‌ملاحضگی‌هام من رو عصبی و بی‌چاره می‌کنه. چقدر از ضعف خودم در برابر مقاومت بدم میاد. عادت که به چیزی می‌کنم انگار معتادش می‌شم و ترک کردن هر عادتی برام از ترک اعتیاد به مواد مخدر هم انگار سخت‌تره‌. انگار که اعتیاد تو خونم جریان داره: معتاد مادرزاد! حالا اینکه این دقیقاً چه معنی داره رو خودم هم نمی‌دونم. هر چی که هست مهم نیست فقط باید سریع‌تر خودم رو از شر همهٔ اعتیادهای فکری و رفتاری گذشتم خلاص کنم. باید حدی بزارم برای این وضع وگرنه چند سال دیگه به خودم میام و می‌بینم که هنوز همینم که هستم: یک آدم خسته و پر از اعتیاد!…

منبع

Author: admin

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *