هشتم مارس

هشتم مارس

و اما زنانچه داستان پیچیده‌ای داریم! از ما خواستند:آشپز باشیم تا همسران، پدران، برادران، پسرانمان در خانه غذایی دلچسب و خوشمزه بخورندخیاط باشیم تا لباسهایشان را بدوزیمپرستار باشیم تا در مواقع بیماری از خانواده پرستاری کنیمدایه باشیم و هر شب حواسمان به خواب راحتشان باشدزائو باشیم و فرزندانی برایشان به دنیا بیاوریم که بگویند پدر شده‌اند!قوی و محکم باشیم تا وقتی نبودند به خودمان تکیه کنیم و کم نیاوریمزن و لطیف باشیم تا وقتی هستند لوندی و دلبری کنیم که دلشان را ببریمزن باشیم، رو فُرم و با اندامی برجسته تا برایشان بیشتر خواستنی باشیم که بیرون از خانه دلشان نلرزد!وقتی رسیدند خانه، سکوت کنیم تا در آرامش چایشان را بنوشند مبادا از دهن بیوفتدزن باشیم و از آرزوها و خواسته‌هایمان در جهت حفظ خانواده بگذریم.هر وقت خواستند جلوی ما از بقیه هنرپیشه‌ها، سلبریتی‌ها و زنان دیگر تعریف کنند و ما بگردیم دنبال وجه مشترکی که با آنها نداریم! تا کمی احساس حقارت کنیم و به آنها حق بدهیم گاهی ما را دوست نداشته باشند.نگاه فریبایی داشته باشیم که در آن غرق شوند ولی همین نگاه به دنیای درونی خودمان بسته باشد.تلاش کنیم با کم و سخت بسازیم که بگویند زن بِسازی است!بعد گفتند و خواستندمثل بقیه درس بخوانیم و برویم برای تحصیلات عالیهدر هر حرفه‌ای که مردان در آن مشغول هستند برای ما هم کم کم جایی باز شدبرو دنبال آرزوها و خواسته‌هایت و در این مسیر تا می‌توانی با مردان و دنیای مردانه یکی شو.می‌توانیم مثل مردها ساعتهای زیادی از روز را بیرون از خانه کار کنیم و بعد به کارهای درون خانه برسیم!می‌توانیم مثل مردها موهایمان را کوتاه کنیم، لباس مردانه بپوشیم و مثل مردها بیزینس کنیم!می‌توانیم وارد جمع‌های مردانه شویم و مثل “یک مرد” با بقیه حرف بزنیم و رفتار کنیم طوری که دلشان ما را اصلا نخواهد ولی وقتی رسیدیم خانه دلبری کنیم و زنانه زندگی کنیمکار کنیم، مستقل باشیم دستمان در جیب خودمان برود و وقتی مردی از استقلال مالی و حرفه‌ای ما خوشش آمد با او ازدواج کنیم و هر کدام مسیر حرفه‌ای خودمان را دنبال کنیم و هنوز یک زن باشیم!هر بار که از ما تعریف می‌کنند بگویند “مردی است برای خودش”این داستان ادامه دارد، خیلی ادامه دارد، اگر بخواهم بنویسم باید یک مقاله‌ی چندین صفحه‌ای تحویل بدهم. پس همین‌جا جمعش میکنم. من یک زنم. مثل همه‌ی زنان دیگر، بارها با آنچه از من خواستند رقصیدم و ترسیدم. ولی از یک جایی به بعد خواستم زن باشم، خودم باشم. برای اینکه مورد پذیرش مردی یا جامعه‌ای قرار بگیرم خودم را زیر تیغ تغییراتِ زودگذرِ هیجانی عده‌ای دمدمی مزاج قرار ندهم. اگر هم میخواهم کار کنم برای خودم باشد نه برای اینکه مردی بگوید مستقل است! اگر خواستم درس بخوانم برای خوبِ خودم باشد نه خوشامد جامعه یا مردان! اگر دلم خواست گریه کنم یا با صدای بلند بخندم؛ تارهای سفید موهایم را نشان دهم، صدای کلفت و بی‌روحم را بپذیرم یا اندامم را با همان ظرافت نگه دارم و یا هر کار دیگری که می‌کنم برای خودم باشد. چون من #یک_زنم.هشتم مارس، روز جهانی زن.به امید اینکه زنانِ آگاهی داشته باشیم که بدانند “#زن_بودن خودش به اندازه‌ی کافی خوب و پذیرفتنی است”.✍️ نازنین حسن پور 📌 نقطه ویرگول

منبع

Author: admin

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *